اعتراف عاشقی ۱)در یکی از آن بعدازظهرهای گرم جمعه ی سال ها پیش، به جای گریختن از خانه پس از پایان برنامه ی کودک، ماندیم تا فیلم سینمایی عصر جمعه را ببینیم. فیلمی به نام «پیروزی». هنوز تیتراژ فیلم به پایان نرسیده بود که در سراسر کشور میلیون ها کودک و نوجوان با الهام از پله چپ و راست قیچی برگردان می زدند و به تاسی از استالونه پنالتی های بسیاری را به آغوش می کشیدند. زمین های خاکی آن روزها -که امروز اغلب زیر هزاران خروار بتن و آجر خفه شده اند- اگر زبان می داشتند می توانستند شهادت دهند که همه ی آن ها که دروازه خالی را هم نمی توانستند گل کنند و یا هر بازی ده ها گل می خوردند، برای آخرین بار بهترین بازی های زندگی شان را در آن جمعه ی رؤیایی رقم زدند.. ۲) ادواردو گالئانو: « من نیز مانند تمام کودکان اوروگوئه می خواستم بازیکن فوتبال بشوم. خیلی خوب بازی می کردم، در واقع معرکه بودم اما تنها شب ها وقتی خواب می دیدم. روزها بدترین بازیکن ناشی ای بودم که گام روی زمین های فوتبال در اروگوئه می گذارد...سال ها گذشت و من سرانجام یاد گرفتم که باید بپذیرم کی هستم: یک گدای فوتبال خوب. به چار گوشه ی جهان رفتم، با دستانی که دراز شده بود و در هر ورزشگاهی التماس کردم: «شما را به خدا فقط یک حرکت خوب». و وقتی فوتبال خوبی دست می دهد، از بابت این معجزه شکرگذار می شوم، بی آنکه اهمیتی داشته باشد چه تیمی یا چه کشوری است عامل این معجزه.» قسمت نخست سلسله نوشتارهای معرفی کتاب: http://yon.ir/zX7c