به گزارش Arsenal.com  به نقل از گانرزتراست، ینس لمن در یکی از اتاق های باشگاه که برای کارهای رسانه ای مورد استفاده قرار می گیرد نشسته است. یک عکس از تیم شکست ناپذیر در فصل 2003/04 در پشت سر اوست. این یک پس زمینه مناسب است. یک دهه قبل، آرسنال و گلر آلمانی جدید آنها یک فصل را بدون شکست پشت سر گذاشتند که از نگاه بسیاری، آنها را به بهترین تیم در تاریخ لیگ برتر تبدیل کرد. این شروع ایده آلی برای زندگی در لندن بود. 38 بازی، 26 پیروزی، 12 تساوی و بدون شکست. در حقیقت، 49 بازی طول کشید تا این روند در فوتبال انگلستان متوقف شود. یک قهرمانی در جام حذفی سال 2005 پایه ساز روندی بود که لمن در دفاع آرسنال به وجود آورد و در رقابت های لیگ قهرمانان فصل بعد، 10 دیدار را بدون دریافت حتی یک گل پشت سر گذاشت تا یک سال بعد به فینال لیگ قهرمانان برسد، مهمترین لحظه در این روند دفع پنالتی خوان ریکلمه در آخرین دقایق دیدار مقابل ویارئال بود که جایگاه آرسنال در فینال پاریس را تضمین کرد. اما پایان آن فصل چه در  سطح باشگاهی و چه در سطح ملی برای لمن خوشایند نبود. او تنها یک اینچ برای کسب افتخار در هر دو جبهه فاصله داشت. لمن در سال 2008 آرسنال را به مقصد اشتوتگارت ترک کرد اما 3 سال بعد بازگشت تا در جریان پیروزی 3 - 1 مقابل بلکپول 200مین بازی خود برای باشگاه آرسنال را انجام دهد. او در پایان فصل 2010/11 با خاطرات خوبی بازنشسته شد اما ارتباط او با آرسنال قدرتمند باقی ماند و جلسات تمرینی را با تیم های جوانان برگزار کرد چراکه بر روی مجوز مربیگری خود از یوفا کار می کند. یک روز بعد از صعود آرسنال به مرحله گروهی لیگ قهرمانان که با پیروزی 5 - 0 در مجموع دو بازی مقابل فنرباحچه شکل گرفت، لمن با سایت رسمی باشگاه آرسنال گفتگویی را انجام داد.

ینس، تو در سال 2003 به آرسنال ملحق شدی، در مورد این انتقال چه چیز به یاد داری؟ خیلی سریع بود. به یاد دارم که یک تماس داشتم و 2 روز بعد باید می رفتم. یکشنبه بود که به خانواده خودم و خانواده همسرم گفتم باید چیزی را به شما بگوییم، آنها احتمالا انتظار شنیدن خبر تولد یک بچه یا چیزی دیگری را داشتند. به آنها گفتم به لندن می رویم و آنها واقعا سورپرایز شدند. آنها از من پرسیدند کی می روی و من هم گفتم فردا. آنها شوکه شده بودند! وقتی پسر بزرگ ترم به اینجا آمد، دچار سکسکه شد که از بین نمی رفت. پیش دکتر رفتیم و در نهایت فهمیدیم که مشکل روانی است که به واسطه نقل مکان ما صورت گرفته. انتقال سریع به یک مدرسه انگلیسی و یادگیری زبان جدید و محیط جدید چیزی بود که او نمی توانست از نظر ذهنی با آن کنار بیاید. بعد از مدتی، اوضاع درست شد و او خوب بود. این برای فرزندم به مانند یک شوک بود. پیش از آن برای بازی در میلان به خارج از کشور رفته بودید اما به سرعت به آلمان بازگشتید. آیا از رفتن به انگلستان هراس داشتید؟ تصمیم بسیار آسانی برایم بود. می دانستم که بروسیا دورتموند در وضعیت بد مالی قرار دارد. این موضوع عمومی نبود. همیشه به خودم می گفتم "بسیار خب، من در میلان بودم اما تنها برای مدتی کوتاه" همیشه می خواستم آن مشکل را حل کنم زیرا می خواستم به خارج از کشور برم و در کشوری متفاوت بازی کنم. وقتی در میلان بودم این فرصت را داشتم تا به لیورپول بروم اما آن را رد کردم زیرا می خواستم به دورتموند بازگردم. فکر می کنم اگر به لیورپول می رفتم، دیگر به آرسنال نمی آمدم بنابراین در آن جنبه تصمیم من به نفع آرسنال بود زیرا در اینجا قهرمان لیگ برتر شدیم و آن قهرمانی چیزی بیشتر از یک جام بود. در نخستین فصل حضورتان در تیم بدون شکست بودیم. آیا هرگز چنین انتظاری داشتید؟ البته که نه. به اینجا آمدم و به رئیس گفتم که در سریع ترین زمان ممکن آماده می شوم. می دانستم که او می توانست آلمانی صحبت کند و از او خواستم در مورد کلماتی که فراموش کردم به من کمک کند. در سازماندهی دفاع کارم را خوب بلد بودم اما اینکه به اینجا بیایید و دفاعی را که به زبان دیگری صحبت می کنند سازماندهی کنید چیزی بود که فکر نمی کردم آسان باشد. مشخص شد زیاد هم سخت نیست. تنها حدودا به 100 کلمه انگلیسی نیاز دارید و برخی از آنها سریع تر از معادل آلمانی آن بیان می شوند. کلماتی بود که در مقایسه با معادل آلمانی واقعا سریع تر و آسان تر است. آیا در مورد عظمت کاری که ممکن بود به آن برسید فکر می کردید؟ بر روی بازی بعدی متمرکز می شدیم. یک بازی حیاتی در الدترافورد وجود داشت که ون نیستلروی فرصتی داشت تا از روی نقطه پنالتی بازی را به نفع یونایتد تمام کند اما توپ به تیرک برخورد کرد، معتقد که آن دیدار اساس روند پیش روی ما بود. بعد از بازی ها، وقتی با خانه تماس می گرفتم شوخی می کردم که در یک بازی شکست خوردیم. همسرم به من گفت "بی خیال، باور نمی کنم، شما هرگز شکست نمی خورید" این چیزی بود که برای ماه ها ادامه داشت. احساس منحصر به فردی در اطراف تیم وجود داشت؟ در کنار بازیکنان بزرگی بازی کردم. در هر بخش از زمین بازیکنان کلاس جهانی در اختیار داشتیم. از مارتین کیون و سول کمپل یاد گرفتم که چطور دفاع 4 نفره را سازماندهی کنم. در آلمان تنها با یک رویکرد بازی می کردیم. سیستمی واقعی برای آنکه چگونه بازی کنیم، چگونه حرکت کنیم و اینکه چگونه فاصله ها را حفظ کنیم وجود نداشت. این چیزی بود که در آرسنال یاد گرفتم. معتقدم آنچه تا حدودی موجب تعجب هواداران و رسانه ها می شد، سبک بازی من بود. گاهی 30 تا 40 یارد جلوتر از دروازه پیش می رفتم. همیشه می توانستید جلوتر بازی کنیم و با مدافعان سرعتی مانند توره، کول، لورن و کمپل، همواره آسان بود که پشت آنها را به سرعت پوشش دهید. می دانستم آنها به اندازه کافی سریع هستند تا اگر تصمیم اشتباهی می گرفتم جای مرا پر کنند. در روند رسیدن به فینال لیگ قهرمانان، دفع پنالتی ریکلمه احتمالا برجسته ترین خاطره برای شماست. وقتی رئیس در دوره ای مرا کنار گذاشت، در اینجا شروع به انجام مدیتیشن کردم. وقتی به عنوان یک گلر کنار گذاشته شوید به این معناست که اگر می خواهید بازی کنید باید تیم خود را تغییر دهید. فکر می کنم آن زمان 34 سال سن داشتم و پیش از جام جهانی آلمان بود، جایی که با اولیور کان رقابت می کردم. نمی توانستم با بازی نکردن کنار بیایم. در حال تغییر ذهنیتم بودم. کنار گذاشته شده بودم و فکر می کردم "بسیار خب، باید کار متفاوتی انجام دهم" بعد از 10 بازی، رئیس را متقاعد کردم تا بار دیگر به من اجازه بازی کردن دهد اما با مهارت های مدیتیشن کار را دامه دادم.

بسیار طاقت فرسا اما جالب بود. به این خاطر این موضوع را گفتم زیرا وقتی کار به ضربات پنالتی می کشید دید مثبتی داشتم. وقتی بازگشتم، احتمالا تا پایان فصل 2006، حتی یک اشتباه هم نداشتم زیرا همیشه می ترسیدم بار دیگر کنار گذاشته شوم. می دانستم که حتی اگر یک ضربه پنالتی بر علیه ما صورت گیرد، باید آن را دفع کنم. اینطور فکر می کردم که "بسیار خب، این یک پنالتی است، اما نیاز دارم آن را دفع کنم." نکته خوب در مورد ریکلمه این بود که وی 180 دقیقه مقابل ما بازی کرد. وقتی بازی بازیکنان را درون زمین می بینید، می توانید آنالیز کنید که وقتی آنها زیر فشار هستند چه می کنند و پنالتی در آخرین لحظات فشار بیشتری را در بازی روی شما می گذارد. از حرکات بدن او، اینکه چطور پاس می داد و چطور برای گلزنی تلاش می کرد، به نحوی می دانستم ضربه را کجا می زند. مشاهدات من اجازه نمی داد کنار بکشم. آن خوب بود. در سال 2006 این فرصت را داشتم تا در جام جهانی برای آلمان بازی کنم و باز هم لحظاتی حیاتی پدید آمد. در دیدار مقابل آرژانتین کار به ضربات پنالتی کشید.  کامبیاسو برای اینتر میلان بازی می کرد. یک نوشته از نوع پنالتی زدن های او داشتم اما کمبیاسو چنین چیزی نداشت. سعی کردم کشف کنم او چطور برای پنالتی خود اقدام می کند. از نوع حرکتش، به یاد دارم که وقتی برای بازی خود را گرم می کردیم، برخی ضربات ایتسگاهی را دیدیم که کامبیاسو یکی از آنها را زد. به یاد دارم که وی یکی از ضرابت را از روی دیوار دفاعی به سمت چپ گلر زد. فکر می کردم احساس راحت تری دارد تا توپ را به آنجا بزند. وقتی برای زدن ضربه اقدام کرد، تمام آن فکرها از ذهنم گذشت. درست قبل از اینکه پای خود را پشت توپ بگذارد و ضربه بزند، فکر کردم "بسیار خب، باید به آن سمت بروم" جواب داد، البته به لطف آماده سازی خوب او پیش از بازی. وقتی به آرسنال آمدم یکی از اولین چیزهایی که پت رایس به من گفت این بود که "ینس، اگر نتوانی خود را برای موفقیت آماده کنی، برای شکست آماده باش" بعد از آن ضربه به آن جمله فکر کردم. شما همچنین ضربه پناللتی روبرتو آیالا را را دفع کردید. نام او در لیستی بود که آندریاس کوپکه و پسر هاب استیونس آماده کرده بودند اما شما نخواستید به آن توجه کنید. چرا؟ فکر می کنم در تمام دیدارهای مهمی که کار به پنالتی کشید برنده بودم. وقتی جوان بودم، در تیم های جوانان آن را برنده می شدم و در سطح حرفه ای نیز در همه آن بازی ها پیروز شدم. به عنوان یک گلر، همیشه تمایل داشتم تا با تاکتیک پیش بروم. نمی توانستم به روش دیگری بروم. به همین دلیل آنچه روی آن کاغذ نوشته شده بود را نخواندم زیرا می خواستم به سمتی بروم که آن پنالتی را در نهایت دفع کردم. بازی در جام جهانی چگونه بود؟ مردم آلمان هنوز به آن افتخار می کنند. مردم هنوز هم پیش من می آیند می گویند بخاطر 2006 ممنونیم. آن یک تلاش تیمی بود. عجیب بود زیرا قبل از جام جهانی، فشار بدی داشتیم و نتایج بدی نیز بدست آوردیم. از یورگن کلینزمن خواسته شد تا برای تحقیقات ویژه مقابل پارلمان آلمان برود تا در مورد جام جهانی صحبت کند زیرا هیچ یک از سیاستمداران نمی خواستند به خاطر عملکردهای ضعیف خجالت زوده شوند. البته او گفت نمی آیم. چنین اعتیادی در جامعه وجود داشت و ما بسیار بد تصور می شدیم، خصوصا توسط بزرگ ترین شایعه پرداز آلمان، نشریه بیلد. آنها مدام ما را زیر ضربات خود له می کردند تا زمانی که متوجه شدند که جامعه تصور متفاوتی دارد و پشتیبان ما هستند.  سپس در داخل مسابقات، آنها تغییر کرد. همه ناگهان ما و رفتارمان را ستایش می کردند. در یک و نیم هفته اول تورنمنت آنها منفی بودند. سپس اوضاع تغییر کرد. آب و هوا عالی بود. تمرین دو روز قبل از بازی افتاحیه در برلین را به یاد دارم. دما 11 درجه بود و باران می بارید. سپس روز بعد به مونیخ پرواز کردیم و دما 30 درجه بود. سپس جام جهانی شروع شد و واقعا خوب بود. شکست مقابل ایتالیا در نیمه نهایی باید دردناک ترین خاطره برای شما باشد. بله، احساس واقعا بدی داشتم زیرا در آخرین دقیقه کنار رفتیم. این اتفاق همیشه دردآور است. این احتمالا یکی از بزرگ ترین دلسردی های من است. خیلی به قهرمانی در آن نزدیک بودیم و خود را برای ضربات پنالتی دیگری آماده می کردم. البته نمی توانید خواستار پیروزی در دو ضربت پنالتی شوید و به فینال بروید. از نظر آماری شانس چنین کاری بسیار کم است. خداحافظی از فوتبال و فاصله گرفتن از آن چقدر دشوار بود؟ اول از همه سخت نبود. این احساس را دارید که در یک تعطیلات طولانی هستید. مشکل من این بود که همیشه در حال تمرین بودم. به عنوان یک ورزشکار، شما آماده هستید و نمی توانید کار را متوقف کنید. باید به راهتان ادامه دهید زیرا قلبتان بیش از اندازه بزرگ است. اگر کاری انجام ندهید، می تواند با گرفتگی عضلات روبرو شوید و با مشکلی جدی روبرو شوید. فکر می کنم بعد از سه یا چهار ماه شروع به تمرین کردم که ممکن است برای چند ماه به تیم دیگری بازگردم. زیرا از درون می دانستم تنها باید به تمرین ادامه دهم. از نظر جسمی کاملا آماده بودم. سپس گری پیتون (مربی گلرهای آرسنال) با من تماس گرفت تا ببیند آیا هنوز می توانم این کار را انجام دهم یا نه. او به خوبی تحت تاثیر قرار گرفت. حرکات و تصمیم گیری هایم خوب بود. دو سه ماه دیگر گذشت و آرسنال شزنی، مانونه و فابیانسکی را بصورت همزمان مصدوم داشت. آنها با من تماس گرفتند و این فرصت فوق العاده ای برای بازگشت بود. با انجام یک بازی پاداش خود را دریافت کردم و آن دویستمین بازیم برای باشگاه بود. وقتی اولین بار باشگاه را ترک کردم 199 بازی انجام دادم و وقتی بازگشتم 200 بازی خود را تکمیل کردم. عالی بود زیرا بدون هیچ فشاری آنجا بودم.  قبلا اوضاع بسیار پر فشار و طاقت فرسا بود. بازگشتم و از آن لذت بردم. تمرین و بازی فوتبال دلچسب بود.