وقتی که خوابی او اینجاست..وقتی که آب می خوری در بلور های آب پنهان شده.پیراهن رئال را هم اگر پوشیده باشی او کنارت است.جایی میان دریچه میترال قلب.حتی اگر رونالدو هم باشی او نزدیک توست.حوالی حافظه بلند مدت و کوتاه مدت.اصلا تو در کافه نشسته ای.او دقیقا روبروی تو تیتر روزنامه روی میز است.در پارک قدم میزنی با هدفونی در گوش و آهنگ های جاز.لیونل این بار بحث پیرمرد های بازنشسته است.تلویزیون را که روشن کنی با او رودرو می شوی..در یک قاب کوچک..ولی بازهم هست.بعد از این همه دیدار اتفاقی عاشق می شوی.بعضی وقت ها مانند دیوانه ها تلویزیون را بغل می کنی.بعضی وقت ها..برایش کارت پستال درست می کنی اما هیچ وقت ارسال نمی کنی.روزهایت به مانند یک عاشق پریشان سپری می شود.تماشایش که می کنی عاشق تر از قبل می شوی.دوست داری به او بگویی که چقدر دیوانه اش هستی اما تمام حرف هایت در پشت یک صفحه دیجیتال می ماند.بعد که نا امید می شوی سعی می کنی که با توهمات زندگی کنی.صبح برایش صبحانه درست می کنی و با دیوارها درباره بازی دیشب صحبت می کنی.شب در بالکن خانه سیگاری روشن می کنی و به تمام دیوانگی هایت می خندی.فقط نگرانی..نگرانی که لیونل نمی تواند مسی را تماشا کند..#Oh MESSI GOD(OMG)