می گویند:در آغوش خدا آرام می گیرد سالها پیش که وارد زمین می شد در برنابئو حکومت نظامی بود.عصر حکمرانی توشاک ها ودلبوسکه ها.خفقان شدید.بیشتر زوج های که تازه همدیگر را پیدا کرده بودند راهشان به جای سینما به سانتیاگو برنابئو کج میشد.پیرمردهای کم شنوا هم کم نبودند وهمچنین شرطبند های که گاوبازی را ترک کرده بودند و به رئال ایمان آورده بودند.در میان شلوغی پسرکی با سر پایین و لهجه اسپانیش با مدافعانی که تریلی هم نامشان را نمی کشید بحث می کرد.تماشاگران در میان بحث های عاشقانه فوتبال هم تماشا می کردند.همه مات ومبهوت از صندلی کناریشان می پرسیدند پس ایلگنر کجاست؟اولین توپ که به سمت دروازه آمد همه برای چند ثانیه ایست قلبی کردند.توپ لیز خورد و در ضرب دوم در آغوش جوانک بود.کمی ترس با خنده اجباری برنابئو را پر کرد.کسی تشویق نکرد اما هو هم نکرد... بازی تمام شد.پیرمردی از دختر جوان صندلی بغل پرسید:نام جوانک تازه وارد چه بود؟دختر با غرور کاذب آب دهانش را قورت داد و باحالت تکبر و لهجه غلیظ انگار که او همسرش است گفت:ایکر کاسیاس.کاسیاس را جوری تلفظ کرد که اگر نمی دانستی می گفتی او هم آغوشش است.بیچاره پیرمرد فکر می کرد نام کاسیاس ایکرد است.جایی حوالی کارولینای شمالی در ایالت متحده.پیرمرد سمعک اش را جابجا کرد و برای آینده دست زد... در اواسط33 سالگی لبخندی معنا دار می زند و دستانش را به نشانه احترام یا شاید هم تسلیم بالا می برد.تسلیم به اعتقادات گروهی بچه 14 و 15 ساله که هنگام غسل قداستش به صورت هورمون بوده اند و حالا هو کنندگان تندیس چوبی یک مرد.دریکی از آخرین شب نشینی هایش در برنابئو غبطه دیگو آلوز 29 ساله را خورد.حسرت اینکه مستایا هیچ گاه هو نشنیده است.جایگاه تماشاگران در آن شب:پسر نوجوان به مادرش:چرا این دروازه بان را در ترکیب گذاشته اند؟مادر با لبخند مادرانه و پر از حسرت می گوید:نمی دانم..