ما همواره در جامعه درگیر دولت هایی بوده ایم که در زندگی ما دخالت می کردند، حکومت سبک زندگی خاصی برای ما تعیین می کرد، به دلیل بیان نظرات مخالف همواره خطر مجازات های مختلف را حس می کنیم و برچسب های مختلف به راحتی به پیشانیمان چسبیده می شود. از لحاظ جامعه شناختی اگر بخواهیم به این مسئله نگاه کنیم، متوجه می شویم که در کوچک ترین نهادهای اجتماعی ما یعنی خانواده هم این امر مسبوق به سابقه است. فرهنگ سنتی و مردسالار هنوز هم در اکثریت جامعه ما، فرهنگ غالب به شمار می رود. حتی در بین قشر تحصیلکرده هم هنوز طرفداران عمده ای دارد. اصولا تفکر سنتی ما با کتاب، تحصیل و معاشرت با اهل اندیشه هم مرعوب نمی شود. ما بیشتر از این که پذیرای نظرات دیگران و اندیشه های جدید باشیم، مرعوب ساختارهای فکری خودمان هستیم و البته مرعوب نظام مدنی پتیاره ای که در آن زندگی می کنیم. ما هر روز در خیابان، رسانه، شبکه های اجتماعی با این مسئله دست به گریبانیم چه از آن اطلاع داشته باشیم و چه ندانیم و البته که این مسئله سه پیامد عمده دارد. پیامد اول آن تمایل به سرکوب عقیده مخالف است، صدا و سیما (یا همان رسانه میلی)، حکومت و نهادهای وابسته الگویی شده اند برای ما در رفتار با مخالفان. روزی خودمان در جرگه مخالفت کنندگان به این مشی و روش، اعتراض می کنیم و روزی دیگر در اعتراض به نظر مخالف دیگران این مشی را ادامه می دهیم. اولین نشانه های پارادوکس در این جا پیدا می شود. ما در حافظه ناخودآگاهمان الگوهای بی شماری برای این نوع برخورد داریم، برخورد با مخالفان، درگیری های خیابانی، اعتراضات در اماکن ورزشی، نسبت های ناروای اصحاب ورزش و هنر و سیاست به مخالفانشان از این دست الگوها هستند و بعید نیست که شمار زیادی از ما (من جمله نگارنده) هم در مواردی دست به این نوع برخورد بزنند. اصولا فرهنگ مماشات و مدارا با مخالفان در فرهنگ ما از دیرباز هم جایی نداشته است. نظام ارباب- رعیتی، وجود فردی به نام داروغه که هر کسی را میتوانسته دستگیر کند، نظام استبدادی شاهنشاهی و تکثیر قدرت در پایگاه های معدودی در ایران از دیرباز از نشانه های همین تفکر در تاریخ ما هستند. پیامد دوم این برخورد در جامعه ما سرخوردگی است. سرخوردگی از اجتماع و رفتارهای سرکوبگرانه باعث می شود تا نتوانیم از پیله خود بیرون بیاییم. فرصت اعتراض را بر خود می بندیم، از گفتن نظراتمان به دلیل برخوردهای حذفی دوری می کنیم و در پیله کوچکی که به دور خودمان تنیده ایم مخفی می شویم. ما در جامعه مدنی خودمان وضعیتی کودک سانی را تجربه می کنیم که از تجربه های جدید، حرف های متضاد با باور دیگران و اعلام نظراتمان می ترسیم و مرعوب از قدرت سرکوب اجتماع (که اتفاقا شامل خودمان هم می شود) به دامان کسان دیگر پناه می بریم، ولو این که این پناه بردن به دامان کسان دیگر، پناه بردن به نظرات مخالف و همان کسانی باشد که از ایشان به خودشان پناه برده ایم. عرصه بیرونی جامعه ما فاقد بی طرفی است و این مسئله هسته های کوچکی از افراد تایید کننده ای را تشکیل می دهد که تنها خودشان را در همان هسته های کوچک ابراز می کنند و مورد تایید همان هسته هم قرار می گیرند. و این معنا پیامد سوم این نوع برخورد است. گفتمان قهار و اقتدارگرا در چنین جوامعی که فاقد بی طرفی هستند دیگر فقط در صحنه بیرونی اجتماع حضور ندارد بلکه در خود ما نیز این گفتمان باز تولید می شود. دشمن پنداشتن دیگرانی که مخالف ما حرف می زنند حتی به رفتارهای ما نیز کشیده می شود و ما نیز از همین الگو تبعیت می کنیم. این دشمنی حتی اگر جنبه اقدام عملی پیدا نکند، خودش را در ادبیات و خشونت کلامی متجلی می کند. بی محابا به دیگران می تازیم و نسبت های ناروا به دیگران ابراز می کنیم. به طرفداری بر می گردیم، دستمایه نگارش این مطلب رفتارهایی متناسب با آن چه که در بالا ذکر شد، در سایت طرفداری است. البته صرفا این نوع برخوردهای تهاجمی و قهر آمیز به طرفداری منتهی نمی شود و هرجا در جامعه مجازی که سرک بکشیم این رفتارها نمود پیدا می کنند. از هجوم پرشور چماقداران اینترنتی در صفحه سلبریتی ها و فحاشی هایی که بین المللی شده اند، تا کامنت کشی هایی که پای پست به نظر ما نامرتبط فلان نویسنده در فیسبوک رخ می دهد. تا همین قشون کشی اخیر به صفحه مهدی رستم پور در اعتراض به شادی پس از گل طارمی... شاید ما هم در طرفداری باید تلنگری به خودمان بزنیم و لحظاتی به این بیندیشیم که دیگران در ابراز عقیده خود آزادند، حق دارند مخالف ما نظر بدهند و اصلا نظر مخالفشان حتی از نظر ما بدون منطق باشد. ما هم اگر نظر مخالفی داریم می توانیم در دایره منطق بیان کنیم، اصلا بحث کنیم، قانع نشویم، مجادله کنیم، اما به بیان و نظر دیگران احترام بگذاریم. تا فضای مفاهمه در این اجتماع و اجتماع های بزرگترمان شکل نگیرد، هر روز درگیر این پارادوکس جامعه مدنی خواهیم بود که از یک طرف بر ابراز عقیده پا می فشارد و از طرف دیگر محدود کننده این بیان می شود. بیایید همین امروز از خودمان شروع کنیم.