فیلم از آخر به اول می آید. ماجرای فیلم حول شبی در پاریس رخ می دهد، که زنی بنام «آلکس» (مونیکا بلوچی) در زیرگذر توسط یک غریبه مورد تجاوز قرار می گیرد... شاهکار گاسپار نو نابغه... عنصری که باعث پلیدی یا پاکی انسان میشود همین "برگشت ناپذیر بودن زمان" است و اینکه تصمیماتی که در گذشته گرفته شده اند سرنوشت ما را تعین خواهند کرد و از این منظر گاسپار نو به جبر گرایی اعتقاد دارد. نگاه مولف یعنی نو به دنیا بسیار تلخ و پوچ انگارانه و در عین حال واقعی و رئالیستیک است.حقایقی تلخ در مورد بار تحمل ناپذیر و در عین حال سبک هستی که در فیلم اول این کارگردان "من به تنهایی می ایستم" به صورتی استادانه بروز پیدا کرده بود. اما نبوغ این اعجوبه در "فرم" و هنگام اجراست که خودنمایی میکند و تماشاگر را از عوام تا منتقدین را مسحور قدرت بی پایان و هولناکش می گرداند. به گفته خود نو وی برای شیوه روایت از فیلم "ممنتو" کریستوفر نولان الهام گرفته. و فیلم از آخر به اول روایت میشود که همان "برگشت ناپذیر بودن" را تایید کند. دوربین نو که به صورتی معلق و شناور حرکاتی 360 درجه ای در هوا میزند و چیزی را فراتر از تکنیک حرکت "پن" دوربین به نمایش میگذارد که منحصر به فرد این کارگردان است. اما برگ برنده ی این فیلم و دستآورد عظیمش شیوه "مونتاژ" فیلم است به طوری که در پایان هر سکانس دوربین به خارج از کادر و نقطه ای تاریک تراولینگ میکند و سپس سکانس بعدی شروع میشود و با این حقه مخاطب احساس میکند که فیلم از ابتدا تا انتها با یک برداشت بلند 90 دقیقه ای گرفته شده! یعنی نو در این فیلم با این خلاقیت کاری کرده که مونتاژ عملا کار تدوین را انجام میدهد! و این است تطابق حداکثری "فرم" و "محتوی"