ارزش خدا رو کسی میدونه که تنها مونده ... . . . وقتی دیدیر آن گل را زد ... دور خودش چرخید و به یک سو دوید ... همه نیز به پشت وی حرکت می کردند، داوید در گوشه ای زانو زده و با دستانش اسمان را نشانه رفته بود، چشمانش را می بست و زیر لب چیزی با خدای خود می گفت ... کلاه مضحکی به سر داشت و موهایی تر از آن باران بی وقفه مونیخ ... در آن حوالی اشلی می دوید تا فرانکی را در اغوش بگیرد، مردی که در گوشه ای خیره به چمن های آلیانز رسیدن به آرزویش را محقق شده میدید ... کینگ جام را به مانند فرمان لیموزینش گرفته بود و لا به لای بازیکنها ویراژ میداد ... همه خوشحال بودند، ایوا زیر لب با کالو حرف می زد شاید از آن گلی می گفت که چلسی را در مقابل ناپلی ها نجات داد، رامیرس به خود افتخار می کرد و به آن چپ دیدنی نیوکمپ که بارسا را به زانو انداخت ... فرناندو شاید به آن لحظه ای می نگریست که از کنار والدز رد شد و او بود و یک دنیای بی پایان ... جان خوشحال تر همه است، آغوش دی متئو را پس زده تا خانواده خویش را در لا به لای جمعیت پیدا کند، شاید در میان راه دستی هم به شانه های خوانیتو بزند ... ماتا به دیدیر چشمک زد ... با هم فاصله دارند اما انگار هر دو آنها درباره لحظه ای حرف می زنند که خوانیتو آن توپ را روانه دروازه کرد و کینگ به داستان خاتمه داد، لبخندشان شیرین است و دیدنی .... آن شب آنقدر دل پذیر بود که اگر حتی لبی از شراب تر نکرده باشیم هم مستانه دور حیاط می دویدیم و آهنگ محبوبمان را در جاده های منتهی به شمال گوش میدادیم ... آنقدر بلند که همه دنیا صدایمان را بشنود ... در میان این هم همه ... مردی آرام به دیرک دروازه تکیه زده بود، آرام به خوشحالی هم تیمی هایش نگاه و به آنها افتخار می کرد، بی آنکه دوربین ها شکارش کرده باشند از میان جمعیت گذر کرد و به رختکن رفت، کلاه از سر برداشت و به خود در آینه نگاهی انداخت ... جای آن زخم هنوز روی سرش پیداست، زخمی که او را به کما برد اما پتر آنقدر جنگید که بتواند دوباره برای ما هواداران چلسی بازی کند ... آنقدر جنگید و جنگید تا ما را دوباره به فینال لیگ برساند، به آنجایی که لیاقتش را داشتیم ... مردی که جانش را برای پرچم آبی رنگ چلسی به خطر انداخت و از ممانعت پزشکان هراسی به دل راه نداد، اگر چه به او گفته بودند بازی کردنش باعث عواقب بدتری خواد شد اما جنتلمن اروپایی ما کت و شلواری که برایش به بخش ای سی یو آورده بودند را پس داد و همان لباس های ورزشی را پوشید تا دوباره به زمین بیاید، دوباره برای ما بجنگد و خوشحالمان کند ... پتر دوستت داریم مرد ... تو زیباترین ... و با معناترین نگاهی بودی که در آن شب به چشمان ما هواداران گره خورد، حتی اگر دوربینی دور و برت نپلکد باز تمام قلب های ما سوی توست ... ما به افتخارت از جای برخواستیم ... سالهاست برخواستیم و برای تو دست می زنیم ... تو همه آنچه ما دوستش داریم ...