شاید برای شما هم اتفاق افتاده باشه که یه سری اتفاقات موازی رخ داده باشه و شما رو با اطمینان ( البته از نظر خودتون ) به یه نتیجه برسونه، اما خب بعدا بفهمید همه اینها اتفاقاتی موازی و بی ربط به نتیجه ایی که شما گرفتید، بودن!
خب با این فرض، شاید بشه از یه طرف دیگه به این اتفاقات نگاه کرد، اینکه یه نفر ( شایدم چنتا دوست ) الان یه جایی نشستن و به بحثا و جدل های 90 میخندن، با خودشون فک میکنن چطور یه شوخیشون چنین تبعات بزرگی رو بهمراه داشته، بلند گفتن نتیجه ایی که خیلی ها دوست داشتن باورش کنن، همین.
ما میدونیم که ارتباط به راحتی برقرار نمیشده ( شایدم اصلا نمیشده )، ما فقط عده کمی از تماشاگرارو میبینیم که میان داخل زمین، واقعا چقد از اون تماشاگرا روی سکوها تونسته بودن ارتباط برقرار کنن و میدونستن سپاهان قهرمانه ولی خب صداشون توی اون هیاهو گم شده ( شایدم میخاستن اون شادی که می بینن و باور کنن )
شاید الان یه نفر فهمیده چقدر حرف ها ( عمدتا دوس داری بشنویشون ) می تونه توی لحظات حساس و بحرانی! سوار امواج بشن و ویرانی های زیادی بجا بزارن، شاید.
شاید گم شدن آقای بهروان ده دقیقه آخر، صحبت های آقایون بی سیم بدست ( بگفته مدیرعامل نفت )فقط بر اساس شنیدهاشون بوده نه دانسته هاشون، اختلال تلفن، خراب شدن تلویزیون های رختکن، اینکه کسی نخاسته به عقلش برسه می تونن با استفاده از بلندگوهای استادیوم شایعه رو از بین ببرن، اینکه مسولینی که مدعی ان اینترنت و آنتنشون درست بوده و نتیجه بازی سپاهانو میدونستن چرا بجای تکذیب، چنین جمله ایی میگن ( میگن 2-2 شده!!! )، خراب شدن اسکوربرد، همه اینا اتفاقات موازی و بی ربط به شایعه باشند. فقط بعضی ادما اونجایی که باید باشن، نبودن. حرفی که باید میزدنو نزدن و موج اومد و همه رو با خودش برده
شاید یه نفر یه روزی اعتراف کنه به شایعه ایی که پخش کرده،
اما یه چیزی مشخصه که اینم مثل خیلی از اتفاقا دیگه فوتبال ما، آخرش به یه جواب درستی و مشخصی ختم نمیشه.