پسر باورم نمیشد. از ساعت 9 زدم بیرون. یه ریز این آهنگو گوش میدادم. صحنه به صحنه این 15 سال از جلوم رد میشد. از بازی با منچستر. تک تک صحنه های بازی یادمه. ردوندو و رائول دلبری کردن ولی ایکر بود که تو قدم آخر تیمو بغل کرد. 19 سالش بود. 21 سالگیش و اون 5 دقیقه وقت تلف شده فینال. لالیگاها و الکلاسیکو هایی که یه تنه تو رقابت نگهمون داشت. بره؟ مگه کشکه؟ خاطرات چی میشن پس؟ ما با ایکر زندگی کردیم. بیشتر از گل خوردن ایکر ناراحت میشدیم تا باخت تیم. شرمش بعد شکستا و سر پایین انداختنایی که دلش نمیومد تو چشای ما نگاه کنه از دنیا واسمون عزیز تر بود. حالا بره؟ این همه مدت از ما حمایت کرد، حالا ما باید مترسک بازی در بیاریم؟ نباید انقد مرد باشیم که پاش وایسیم؟ تک تک جامایی که واسمون آورده فدای یه بار تکون دادن سرش و شرم از ناراحتی هواداراش.
و حالا که اومدم خونه...
خدایا ایکر رو واسمون نگه دار
ایکر هیچ جا نمیره. این پسر میمونه. میمونه و با خخاک کردن پرز انتقام ردوندو و هیرو و دلبوسکه و رائول و گوتی رو میگیره. میمونه این پسر. میمونه و تا ماتحت بدخواهشو میسوزونه.
به خدا این آهنگو فقط واسه ایکر خوندن
May it be an evening star
Shines down upon you
May it be when darkness falls
Your heart will be true
You walk a lonely road
Oh! How far you are from home