اولین بار ک اورا دیدم ترم دوم دانشگاه بود کلاس استاتیک پسری با قد متوسط و ظاهری بسیار ساده.میگفتند شاگرد اول است سال ها پیش پدرش فوت شده مادرش نیز مریض است،کس و کاری ندارند و تحت پوشش کمیته ی امداد هستند بعدها ک بیشتر با او اشنا شدم فهمیدم نامش اکبر است و اهل روستاهای نهاوند...نهاوند کجاست نمیدانم اما خودش میگفت نهاوندی ها مردند ،غیرت تو رگ و ریششونه.... ...ترم 6 مادرش هم فوت شد ان ترم را مرخصی گرفت اما دیگر هیچ گاه برای ادامه ی تحصیل برنگشت.هر چند مدت با اکبر تماس میگرفتم بیشتر درباره ی تراکتورسازی حرف میزد عاشق این تیم بود .در این سال ها کارگر ساختمانی بود ب کارش هم اعتراضی نداشت تا آن ک سال پیش متوجه شد سرطان روده دارد دکتر ها گفته بودند بیماری بسیار پیشرفت کرده است و نهایتا تا 9 ماه دیگر میرود....بعد از ان بیشتر با اکبر تماس میگرفتم باز هم تمام صحبتش از تراکتور بود میگفت شیمی درمانی ها را نمیرود چون پول ندارد میخندید و میگفت من تا قهرمانی تراکتور سازی را نبینم نمیمرم ارزویش بود کاپیتان کیانی جام قهرمانی را بالای سر ببرد عاشق مهدی کیانی بود میگفت:مردونه بازی میکنه غیرتیه اخه اون هم نهاوندیه- نهاوندی ها مردند ،غیرت تو رگ و ریششونه.... روز قبل از بازی زنگ زد و گفت از صبح میرم ورزشگاه ..بعد از بازی دیگر خبری ازش نشد تا اینکه چند روز پیش فهمیدم در بیمارستان بستری شده است با اولین بلیط ممکن خودم را ب تبریز رساندم اکبر را دیدم ک گوشه ای در بیمارستان با تیشرت تراکتور افتاده است نمیتوانست حرف بزند در چشم هایش هیچ گونه اعتراضی نبود انگار واقعا معجزه ی فوتبال رقم خورده بود و اکبر 4 ماه ب انگیزه ی قهرمانی تیمش بیشتر زندگی کرد اما ای کاش تیمش هم قهرمان میشد و یا حداقل اگه قرار بود تیمش دوم شود .....ای کاش ان حلقه ی گمشده ک ان خبر را پخش کرد ارزانترین بها را بازی با احساسات طرفداران نمیپنداشتند ... دیروز صبح ک اکبر را دیدم چشم هایش حرکت نمیکرد گوشه ای افتاده بود هیچ اعتراضی نداشت و هیچ چیزی هم نمیخواست نفس کشیدن هم فراموش کرده بود اما در چشم هایش غیرت دیده میشد ب هر حال او نهاوندی بود نهاوند کجاست نمیدانم اما خودش میگفت نهاوندی ها مردند ،غیرت تو رگ و ریششونه....