فرانک لمپارد کدوم شماست؟! فرانک و استفان (تدارکات بریج) لبخندی زدن و گفتن از دوستمون بپرسید ... کدوم یکی دقیقا؟! همون آقایی که جلوتر از بقیه است و یه کلاه محافظ گذاشته سرش ...
گازش را گرفت و چند متر جلوتر کنار پیتر ایستاد ... ببخشید آقا میخواستم بپرسم فرانک لمپارد کدوم شماست؟
بیستم مه، سال 1982، صدای گریه های نوزادی در خیابان های شهر پیچید ... قابله رو به مادرش کرد و گفت: پسره ... مادرش تاب دیدن فرزندش را نداشت ... اما همین که سعی کرد او را در آغوش بگیرد، بی هوا غش کرد ... قابله نوزاد را از زیر دستان مادرش بیرون کشید ... نوزاد نفس نفس میزد و توان گریه نداشت ... نفس هایی همراه خس خس و ناخالصی ...
پسرک از آن پس دگر توان اشک ریختن نداشت، رشد قدش هم بسیار کمتر از هم سن و سالانش به نظر میرسید ... فشار دستان مادرش بر مجاری تنفسی وی فرم داده بود، جوری که تا میخواست اشک بریزد، شش هایش باد میکرد و به استخوان دنده ها فشار می آورد ... پدرت هم باید با تو بی آید، تنهایی حق بازی کردن با بچه ها را به وی نمیدادند، روی تپه های علف زده حوالی خیابان هال، یک روز با رفقایش دعوا کرده بود، آنها زورشان میچربید تا میخورد پیتر را زده بودند ... نفس های پیتر سخت تر از همیشه به بدنش میرسید ... از آن روز بود که همه جا همراه پیتر پدر پیرش هم راهی میشد ... اگر پیتر از پنجره پشت دستشویی به سینما می رفت، پدرش بلیط میگرفت و چند صندلی عقبتر از او می نشست ... اگر به زمین فوتبال کنار رودخانه می رفتند، پدر هم انجا بود، با این بهانه که مربیگری کند ... کودکی پیتر با محافظت پدرش از وی گذشت ... در همان روزهای جوش زدن و بلوغ جوانی بود که باشگاه اسکودا پلژن درب خانه آنها را زد و گفت، پیتر را به ما بسپارید از او یک دروازه بان بزرگ می سازیم ... در آن دوران تغییرات سیاسی جمهوری چک، راه انگار برای جوانان بااستعداد ورزشی هم بازتر از قبل شده بود ... باشگاه اسکودا محکم و در حال پیشرفت به نظر میرسید، سهام دار جدید و تزریق سرمایه، باعث جذب جوانان با استعداد پلژنی شده بود ... اگرچه نام اسکودا بعدا به وکتوریا تغییر کرد اما چک هیچ وقت هم خواب ویکتوریا نشد و خیلی زودتر از آنجا بیرون زد ... 6 سال روی پسربچه نحیف و کوتاه قد ما سرمایه گذاری شد، پدر و مادر پیتر راضی به ادامه تمرینات سخت باشگاه نبودند اما پیتر کوچک مسمم بود تا قد کشیده و روزی بزرگترین سنگربان دنیا شود ... روزهای پایانی حضور چک در اسکودا وی حدود 60 سانتی متر قد کشیده بود ... از یک پسر بچه 1 متری حالا شده بود یک مرد رشید 196 سانتی متری ... آرزوهای پتر بزرگتر از آرزوهای اسکودا به نظر میرسید، 16 سالش بود که تصمیم به ترک ان باشگاه گرفت ...
مسابقات قهرمانی اروپا زیر 16 سال ...
پیتر درون دروازه چک، خدا خدا میکرد تا تیمشان در مسابقات حذف نشود. چرا که غیر از غم حذفشان باید طاقت نفس تنگی بغض بعد از آن را هم می کشید ... به هر حال مسابقات شروع و پایان گرفت ... پیتر بهترین دروازه بان تورنومنت انتخاب شد، آغاز یک افسانه کوچک پلژنی و ادامه رویاهایش با پیشنهادات جدید ... آکادمی های متمول انگلیسی و آلمانی پای درب خانه شان را دراورده بودند ... رقم ها مبالغی را نشان میداد که پدر پیتر تا قبل از آن به چشم ندیده بود ... 100 هزار یورو، 200 هزار یورو ... تابستان سال 1999 پدرش تصمیم گرفت، فرزند خود را در کشور حفظ کند و او را به بلشانی فرستاد، باشگاه نچندان بزرگ که دردسر و استرس حضور در سطح اول فوتبال اروپا را هم برای خانواده و خود پیتر نداشت ... بعد از یکی دو سال پیتر تصمیم گرفت تا به اسپارتاپراگ برود، تیم دسته اولی جمهوری خواه که حالا پیتر را برای تیم بزرگسالش نشانه کرده بودند ... دوران حضور در اسپارتا تحت تاثیر مسابقات بین قاره ای، چنپیونشیپ 18 ساله های اروپا و مسابقات قهرمانی زیر 20 ساله های آن قاره سپری شد و درخشش پیتر انگار تمامی نداشت، بعد از اسپارتا به رن رفت، تصمیم سختی بود، اما او بلند پرواز تر از ماندن در جمهوری چک و دفن شدن در میان دل جوشی های والدینش بود ... فرانسه او را به یک قهرمان چشم آبی دلبرا تبدیل میکرد ... به رن رفت و آنجا بود که اولین بار قهرمان اروپای زیر 21 ساله ها را گرفت ... دو سال پر از روزهای خوش و احساسی به سرعت گذشت، چک بهترین دروازه بان فصل 2003 فرانسه شد ...
یورو 2004 و ستاره شدن با لباس تیم ملی ...
جمهوری چک در مسابقات یورو 2004 آماده ترین تیم بود، تیمی متشکل از جوان های هم نسل پیتر و نام هایی که خیلی زود افسانه شدند (یانکلوفسکی، یان کولر، پاول ندود، میلان باروش، توماس روسیچکی و ...) اما در نیمه نهایی به یونان قهرمان آن تورنومنت در وقت های اضافه باخته و از رسیدن به فینال بازماندند ... با همه این اوصاف یورو برای چک با شیرینی انتخاب بهترین دروازه بان جام به پایان رسید ... به فرانسه بازشگت، به رن
روزی یک نامه آبی رنگ از لای درب به داخل خانه سرکی کشید ... نامه ای با پوشش گلاسه و کاغذ فرد اعلای انگلیسی و آرم باشگاه بزرگ چلسی ... مرکب نامه خوب خشک نشده بود و کلمات خوانا به نظر نمیرسید ... رفیقش گفت، چیز مهمی نیست، حتما بهت واسه درخشش تو مسابقات یورو تبریک گفتن ... پیتر اما قلبش آرام نمیشد و همان شب تصمیم گرفت به لندن سفر کند ... از رن با قطار به پاریس و از همانجا هم شبانه به سمت لندن پرواز کرد ...
لندن سرد بود، سردتر از پاریس اما گرما و هیجان پیتر برای رو یارویی با مدیران چلسی همه چیز را از یاد وی میبرد ... یکی دو ساعتی را در گرگ و میش صبح قبل از طلوع افتاب جلوی درب ورزشگاه ایستاد، تا ساعت 6 شد ... با شماره ای که به وی داده بودند تماسی گرفت و به داخل اتاق مدیر استعداد یابی وقت دعوت شد ... درب خروجی خیابان فولام را استفان به روی وی باز کرد، اولین باری بود که پیتر و استفان همدیگر را میدیدند ... لبخندی تر و خشک - و سلامی پر از خجالت ... پیتر آداب معاشرت انگلیسی را نمی شناخت و در برخورد اولش همیشه محتاط به نظر میرسید ... آقای چک؟! - بله خودم هستم ... من استفان ام مدیر تدارکات ورزشگاه بریج ... شما رو تا اتاق رئیس همراهی میکنم، بفرمایید لطفا ... استفان چمدان کوچک چک را از وی گرفت و با هم راه افتادند ...
آن روز به چک پیشنهاد بازی در چلسی داده شد، قبل از اینکه بگویند از سال 2003 دنبال جذب وی هستند، چک درون دلش قند اب کرده بود، کودچینی دروازه بان ماست، اما مربی جدید درخواست کردن با شما ادامه بدیم ... ببخشید اینو میپرسم، مربی چه کسیه؟! - به نظر میاد اخبار رو دنبال نمی کنید، آقای مورینیو مربی چلسی شدند ... چک علاقه داشت قرار داد را هرچه زودتر امضاء کند اما سلسله مراتب اجازه نمیداد ... یکی دو ماه گذشت و پیشنهاد رسمی چلسی برای جذب پیتر جوان به رن ارائه شد ... 7 میلیون یورو - سر مسئولان رن سوت میکشید و چشم هایشان دو اس سبز رنگ بزرگ ... پیشنهاد وسوسه انگیز چلسی همان شب پذیرفته شد و چک به انگلیس رفت ...
شروع سال 2005/2004 و اغاز چک در چلسی ...
این احتمالا بهترین سال دوران حضور چک در فوتبال است، البته که زندگی ورزشی او در چلسی پر فراز و نشیب تر از هر بازیکن دیگری بود، اما 2005 اوج درخشش او در میدان ورزشی به نظر میرسد ... جایی که چک با چلسی مورینیو در اولین سال خانه تکانی شیرها بعد از نیم قرن به قهرمانی در لیگ رسید ... آخرین بار دهه 50 میلادی بود که چلسی می توانست عنوان قهرمانی انگلیس را یدک بکشد، و در تمام این سالها بیشتر درخشش های مقطعی در مسابقات بین قاره ای بود که چلسی را در اوج نگاه می داشت ... در آن سال مورینیو به عنوان مربی پورتو، قهرمان چمپیونز لیگ به لندن آمده بود و خود را انسان عادی نمی دانست ... شور و هیجان خوزه باعث همدلی و تجهیز بازیکنها میشد، من آقای خاص هستم ... پس تیم تحت هدایت من هم خاص است، بازیکنان من خاص هستند، 2005 چلسی به نیمه نهایی اروپا رسیده، و چهار هفته زودتر به قهرمانی لیگ و اف ای چنگ زده بود ... انگار چلسی بهترین تیم اروپاست، در نیمه نهایی آن سال با گلی که هیچ وقت از خط دروازه رد نشد به لیورپول و بنیتز باختند، اما پایان 2005 با برگذاری مراسم بهترین های فیفا آنجا چلسی بود که همه جوایز را درو کرد، لمپارد بهترین بازیکن فصل شد و دومین بازیکن برتر جهان، برای چک اما غیر از جایزه بهترین دروازه بان لیگ برتر انگلیس موسوم به دستکش طلایی، جایزه بهترین دروازه بان سال اروپا هم فرستاده شد ... حالا جوان بیست و سه ساله ما به عنوان بهترین بازیکن سال جمهوری چک دنیا را به زانوی خود انداخته ... رکورد کلین شیت فصل، رکورد دقایق باز نشدن دروازه، رکورد مهارهای کلیدی همه و همه در همان سال شکسته شد ... پیتر انگلیس را به تشویق واداشت ... . روزهای حضور در چلسی کنار فرانکی بهترین رفیقش، پسر شر و شوخ طبع لندنی گذشت، آنها شبیه به دو برادر شده بودند، دو جسم و یک روح جدایی ناپذیر ...
2006، جام جهانی و حادثه ای تکان دهنده ...
جام جهانی 2006 اگرچه برای تیم ملی چک خیلی زود به پایان رسید اما آنها در گروهی با تیمی بازی میکردند که در پایان همان جام قهرمان جهان شد ... چک، غنا، آمریکا و ایتالیا ... جمهوری چک با درخشش پیتر جوان با سه گل از آمریکا گذشت و به غنا و ایتالیا رسید اما نتوانست جلوی قدرت ایتالیا و انگیزه وصف ناپذیر پسران سنگی آفریقا ایستادگی کند ... چک با دو باخت و یک برد مسابقات جام جهانی 2006 را به پایان رساند ... وقتی پیتر به لندن بازمیگشت تا فصل باشگاهی را شروع کنند، هیچ فکرش را نمی کرد که آن سال قرار است بزرگترین اتفاق تاریخ فوتبال مدرن رقم بخورد ... در چهاردهم اکتبر سال ۲۰۰۶ چلسی در زمین ردینگ به مصاف این تیم رفت ... دقیقه 1 بازی بود که استفان هانت پشت مدافعان تیم چلسی، در سمت چپ جریمه برای زدن توپ به سمت پیتر رفت، اما پیتر زودتر از هانت به توپ رسید ... زانوی پای راست بازیکن ردینگ به شدت با سر پیتر چک برخورد کرد و ...
چک تلاش می کرد از زمین برخواسته و توپ را به بیرون بزند اما انگار تلو تلو میزد و چیزی را نمیدید ... همانجا بود که در آغوش تری به خواب رفت ...
-------------------------------------------------------------------------------
(بخش هایی که میخوانیم قسمتی از مقاله 7 سکانس در زندگی پیتر چک است، بازنشر از مجله اینترنتی آفتاب)
بعد از آن ضربه مغزی، اولین گرافی هایی که از جمجمه پیترچک تهیه شد، تیم پزشکی را با حیرت مواجه کرد. در همان زمان یکی از اعضای تیم پزشکی در گفت وگو با خبرنگاران گفت: جمجمه دروازه بان تیم چلسی کاملا شکسته و مشابه این آسیب فقط در حوادث رانندگی شدید دیده می شود
روز بعد، یک تیم متشکل از جراحان فک و صورت و جراحان مغز و اعصاب، پیترچک را به اتاق عمل بردند و متوجه شدند که با وجود شکستگی باز در جمجمه این دروازه بان ۲۴ساله، باز هم در قسمت هایی از فضای داخلی جمجمه او خون مردگی هایی ایجاد شده که به شدت بر بافت مغزش فشار وارد می کند و هر لحظه امکان دارد آسیب های غیرقابل برگشتی ایجاد کند. دکتر کارول کوپر از کلینیک جراحی مغز و اعصاب آکسفورد پس از پایان موفقیت آمیز عمل جراحی به خبرنگاران گفت: قطعا پیترچک تا کریسمس آینده امکان تمرین های ورزشی را نخواهد داشت و شانس بازی کردن او در این فصل از رقابت های لیگ انگلستان خیلی ضعیف است.
مشاوران حقوقی باشگاه چلسی هم البته واکنش های اعتراضی تندی را نسبت به این اتفاق نشان دادند. آنها از عدم جریمه کافی مهاجم حریف به شدت ناراضی بودند و حتی از مایک دیلی، داور مسابقه هم به فدراسیون فوتبال اتحادیه اروپا شکایت کردند. این داور با وجود آسیب دیدگی شدید پیترچک، پیش از بی هوش شدن، از او خواسته بود تا سینه خیز به آن طرف خط کشی زمین برود و در آنجا منتظر رسیدن تیم پزشکی باشد! در این بین، واکنش خوزه مورینیو، سرمربی آن دوران تیم چلسی هم جالب توجه بود. او در کنفرانس خبری بعد از بازی با ادبیات منحصر به فردش گفت: حتی یک درصد هم احتمال نمی دهم که این اتفاق تنها یک حادثه ناخواسته بوده باشد. هانت پایش را خم کرد و به شدت به سر دروازه بان تیم ما کوبید؛ در حالی که توپ در دستان دروازه بان بود. کمترین کاری که داور ضعیف این بازی می توانست انجام بدهد، نشان دادن کارت قرمز به این بازیکن بود.
پزشکان وقتی از ضربه مغزی پیتر چک حرف می زدند، بارها به نشانگان ضربه دوم اشاره کردند؛ اتفاق بسیار نادری که در آن، فردی که به تازگی دچار ضربه مغزی شده، بدون آنکه دوره نقاهت و بازسازی پرده های مغزی را به طور کامل طی کند، مجددا دچار ضربه مغزی می شود. نشانگان ضربه دوم یا (SIS) به شدت مرگبار است و حتی اگر شخص آسیب دیده از آن جان سالم به در برد قطعا با ناتوانی های متعددی روبه رو خواهد شد. ضربه مغزی دوم از نظر شدت می تواند ضعیف تر از ضربه نخستین باشد اما به علت عدم دقت کافی برای ترمیم عروق ریز داخل مغز عواقب شدیدتری به دنبال خواهد داشت. در این شرایط، عروق ترمیم نشده مغزی بر اثر کوچک ترین ضربه ای پاره می شوند و تجمع خون در فضای بسته جمجمه بافت های مغز را تحت فشار قرار خواهد داد. این حادثه اغلب در جوانان و ورزشکارانی رخ می دهد که بدون توجه به توصیه پزشکان زودتر از وقت موعود به میدان های مسابقه و تمرین های حرفه ای برمی گردند. طبق آمارهای سازمان کنترل و پیشگیری بیماری های آمریکا ۱۵ درصد از کسانی که به علت ضربه مغزی جان خود را از دست می دهند پیش از آن سابقه ضربه به سر داشته اند
بر طبق آمارهای موجود ورزشکاران جوان بیش از سایر گروه های سنی و شغلی در خطر ابتلا به این عارضه قرار دارند. جامعه جراحان مغز و اعصاب آمریکا از میان رشته های ورزشی ورزش های فوتبال، راگبی، بسکتبال، بوکس و بیس بال را خطرناک تر معرفی کرده است. طبق آمارهای آکادمی مغز و اعصاب آمریکا ۱۰ تا ۲۰درصد افرادی که به صورت حرفه ای به فوتبال آمریکا مشغول اند در هر فصل بازی ها دچار آسیب های خفیف تا شدید مغزی می شوند. در مقیاس جهانی آمار دقیقی در مورد ضربه های مغزی در حین انجام فعالیت های ورزشی وجود ندارد اما تخمین زده می شود که سالانه ۳۰۰ هزار ورزشکار دچار آسیب های مغزی می شوند
سرانجام پس از ۱۰ روز بستری و یک عمل جراحی که با تعبیه دو قطعه فلزی در جمجمه پیترچک همراه بود، دروازه بان چلسی از بیمارستان مرخص شد. در همان روزها بود که دکتر پیتر هاملین، جراح معروفی که مداوای ضربه مغزی میخائیل واتسون را نیز در کارنامه خود داشت، مقاله ای را در روزنامه دیلی تلگراف منتشر کرد. در این مقاله آمده بود: برای پیشگیری از نشانگان ضربه دوم لازم است حداقل پیترچک ۶ ماه کامل از تمام میادین ورزشی به دور بماند
در همان ایام، پدر پیتر در یک مصاحبه تلویزیونی اعلام کرد که پیتر حداقل تا یک سال دیگر به میادین فوتبال برنخواهد گشت. مساله فقط به ضربه مغزی مربوط نبود. پیتر نتیجه یک بارداری سه قلو بود و پزشکان می گفتند یکی از دلایلی که وضع او را وخیم کرده ، ناشی از همین مساله است که به طور مادرزادی منجر به ضعف بیشتر جمجمه او شده است.
بسیاری از دروازه بان های دنیا نیز از کمبود سیستم حمایتی فوتبال در خصوص دروازه بان ها انتقاد کردند و گفتند باید قوانین تازه ای برای تامین این منظور در نظر گرفت. پیتر مدتی بعد از ترخیص و بازگشت به منزل، به تمرین های ملایم مشغول شد و باشگاه چلسی اعلام کرد که او حداقل تا ۳ ماه دیگر به فوتبال برنمی گردد. جالب اینکه بعد از ترخیص، پیتر بارها اعلام کرد که اصلا از خود حادثه و ضربه وارده چیزی به یاد نمی آورد! بالاخره پیتر چک در ژانویه ۲۰۰۷ میلادی با یک کلاه محافظ ویژه بازی راگبی به فوتبال برگشت! این کلاه، فوم محافظ پلیمری اضافه تری نسبت به کلاه های معمولی داشت تا سر او را بیشتر پوشانده و ایمنی کامل تری برای اش ایجاد کند
--------------------------------------------------------------------------------
پیتر ریسک ضربه مغزی دوم را برای دوباره پوشیدن لباس چلسی پذیرفت ... ریسکی که شاید منجر به مرگ وی میشد ...
در سال 2007، چک دوباره به میادین برگشت و دوباره آغازی بر افتاخارات فردی و تیمی وی ...
چلسی به مقام دوم لیگ پس از دو سال قهرمانی پیاپی با مورینیو رسید و در جام حذفی به قهرمانی آن مسابقات دست یافت ... رومن رو به مورینیو کرد و گفت، ممنون برای این سه سالی که در کنارمان بودی ... قرار است جای شما را آقای هیدینگ بگیرند ...
گاس با چلسی به جایی که هر ساله منتظرش بودند رسید ... 2008 بود که منچستر و شیرهای لندن در موسکو به فینال جام باشگاه های اروپا رفتند ... اگرچه انها می توانستند سه گانه تاریخی رو از آن خود کنند اما ... چلسی در هر سه فینالی که حضور داشت به مقام دوم رسید! لیگ را از دست داد، جام اتحادیه را واگذار کرد و فینال چمپیونز لیگ را با بدشانسی به منچستر سپرد ... چک در آن فینال ضربه پنالتی بهترین بازیکن سال اروپا یعنی رونالدو را مهار کرد و فرصت غنیمتی شد تا جان تری با گل کردن ضربه خود اولین قهرمانی اروپا را برای چلسی رقم بزند، اما زمین لغزنده بود و شوت تری به دیرک دروازه نشست ... پیتر در پایان آن سال از جام های تیمی بازماند اما کلاهش را زیر بغل گرفت و به مراسم سال یوفا رفت ... جوایز بهترین دروازه بان ملی یوفا، بهترین دروازه بان باشگاهی اروپا، بهترین بازیکن سال جمهوری چک و بهترین دروازه بان فصل، به علاوه دروازه بان تیم برتر یوفا مانند سال 2005 را درو کرد و کنار جوایز قبلی قرار داد ...
2009 و تراژدی بزرگ داوری ...
پیتر نمی توانست اشک بریزد، ما میدانیم، خودش می دانست اما سال 2009 غم انگیزترین اتفاق تاریخ باشگاه چلسی رقم خورد ... نیمه نهایی جام باشگاه های اروپا، بارسلونا، نیوکمپ ... بازی با نتیجه 0 - 0 به پایان رسید ... اما در بازی برگشت برگ تازه ای از تاریخ ورق خورد ... آن سال اگرچه برای چک فوقالعاده تمام شد و چلسی دوباره مانند همیشه مدعی همه جام ها بود و دوتا (حذفی و خیریه) را هم به خانه برد اما در اروپا تمام شیرینی یک سال موفقیت آمیز با اشتباهات احتمالا عمدی داور به باد داده شد ... پایان آن سال پیتر دوره سلطنت خود بر دروازه ها را به بوفون باخت ... و تنها به بهترین بازیکن شدن در تیم ملی جمهوری چک بسنده کرد ...
2010، ورود آنچلوتی و نسلی که در چهار بازی به حرفان بیش از هفت گل زد ...
چلسی 2010 ویران گر بود، نیمه هیدینگی بازی میکرد با طعم ضد حملات مورینیویی و تلفیقش با فوتبال بلند ایتالیایی ... زیاد می باخت، اما زیاد هم میبرد، آن سال رکورد بیشترین گل زده در تاریخ انگلستان توسط این تیم که متعلق به خودشان هم بود دوباره شکسته شد ... اما درون دروازه چک با توجه به بالا بازی کردن مدافعان کناری دستانش بسته به نظر میرسید و باید یک تنه مقابل سیل حملات قرار میگرفت ... قهرمانی دوباره در لیگ پس از چهار سال، در حذفی و شکست به تیم مورینیو "اینتر" در چمپیونزلیگ دستآوردهای آنچلوتی و نسل فوق ستاره هایش از سال 2010 بود ... چک دستکش طلایی را دوباره پس گرفت، اما در تیم سال یوفا قرار نگرفت و فاصله سختی با حریف قدرش بوفون داشت ...
2012 و پایان تراژیکترین درام فوتبالی ...
مغز شکسته ما، دستکش هایش را دست میکرد، 30 ساله است، رفقایش همه یا رفته اند یا به پایان راه نسلشان رسیده بودند، نیمه نهایی ها را یک به یک باخته بودند و به عجیبترین شکل حذف میشدند، گل ارواح، لیز خوردن جی تی، تام هنینگ اوربو داور آن بازی کذایی - انگار طلسم شده بودند ... دروگبا یکی دو سالی میشد موهایش را میکشید و پشت سر میبست، لمپارد کمی وزن اضافه کرده بود، روزنامه ها و ترول بازها او را مسخره میکردند، تری یکی در میان مصدوم میشد ... و انگار هیچ چیز 2012 سر جای خودش نبود ... یک نفر را شبیه مورینیو آوردند، او هم با پورتو به قهرمانی لیگ اروپا رسیده، مصاحبه هایش عجیب و نوع حرف زدن و حرکاتش خاص مآبانه بود. ویاش بواش، آمده بود تا کار نیمه تمام مربی های بزرگ را به پایان برساند اما شروعش اسف بار به نظر میرسید ... در اروپا بعد از صعود به دور حذفی از ناپولی در خانه آنها 3 - 1 شکست خورد، در لیگ سوم بود و در جام حذفی هم قوی به نظر نمیرسید ... رومن آبراموویچ دستی به جیبهایش نزد و گفت این فصل را بریز و بپاش نمیکنم، بگویید دستیارش دی متئو جای وی را پر کند ... دی متئوی کچل اسطوره آمد و در همان قدم اول بازی برگشت با ناپولی را 4 - 1 در بریج برد تا همه را کمی به خود بی آورد ... انگار قرار است اتفاقی رخ بدهد ... . بعد از ناپولی نوبت به بنفیکا رسید، بنفیکا هم به خانه رفت، و بارسلونا در نیمه نهایی حریف چلسی شد، انگار خدا دلش نمی آمد آن نسل را تنها رها کند ... بازی رفت در بریج اینبار و بازی برگشت جلوی چشمان هواداران بارسا در نیوکمپ برگذار میشد ... در مجموع دو بازی پیتر بهترین بازیکن زمین بود، نسل طلایی بارسا به بد کسی خورده بودند، پیتر یک تنه تیم را به فینال اروپا برد، سیوهای او در برابر بارسا می توانست با یکی از شاهکارهای پیکاسو و میکل آنج مقایسه شود، مسی از روی نقطه پنالتی هم قادر به گل کردن توپش در مقابل چک نبود ... چلسی به فینال رفت و در ورزشگاه الیانز آرنا باید با بایرن مچ می انداخت ... قبل از فینال آلیانز، شیرهای آبی لندن فینال جام حذفی را از تاتنهام بردند، بازهم با درخشش چک و ضربه مهار نشدنی لمپس ...
19 مه ۲۰۱۲ ورزشگاه آلیانز آرنا شهر مونیخ
در یکی از شب های به یادماندنی آلمان، آسمان چشمانش را به دستان چک دوخته بود، در حالت عادی قدرت بایرن هاینکس به چلسی میچربید، چلسی جنگ زده بود، فقط انگیزه آن نسل طلایی انگار همه معادله ها را حل نشده به پایان میرساند ... بازی آرام پیش میرفت، گهگاهی بایرن روی دروازه ها توپ میریخت اما چک بالاتر از همه، اگر درست نگاه میکردیم دو بال سفید بر شانه هایش داشت ... تا اینکه مولر بایرن را جلو انداخت، ورزشگاه خانگی مونیخی ها در کمتر یک ثانیه منفجر شد اما شادی گل آنها در دقایق پایانی با ضربه سر مهارنشدنی دیدیه دروگبا به آخر رسید ... وقت های اضافی اول و دوم، اگرچه دروگبا تمام زحماتش را با دادن پنالتی به بایرن داشت از دست رفته میدید، اما دلش گرم دروازه بانی بود که اروپا تا کنون به خود ندیده ... نمیدانم ابعاد مهار پنالتی در وقت های اضافه آن هم در فینال چنپیونزلیگ چقدر بزرگ است ... به هر حال روبن به سمت چپ زد و پیتر هم به همان سمت رفت ... تمام ... ضربات پنالتی باید برنده را مشخص میکرد، پیتر در یک سو و نویر تازه به دوران رسیده در سویی دیگر، نویر تازه پادشاهی در اروپا را از بوفون و کاسیاس گرفته بود و حالا در مقابل آخرین رقیبش قرار میگرفت ... داستان های عجیب زیادی شنیدیم اما این شاید یکی از عجیب ترین ها بود ... لام پنالتی را گل کرد، ماتا نزد، بایرن امیدوار شد، چک درون دروازه قرار گرفت، گومز پنالتی را گل کرد، با اینکه چک هر دو ضربه را به سمتی که رفته بود پرید اما بخت با وی یار نبود، داوید لوئیز، پشت دایره بیرون محوطه ایستاده بود و آنقدر محکم زد که به گفته مارتین تایلر هیچ دروازه بان در دنیا قادر به مهار ضربه وی نبود، توپ به سقف دروازه چسبید، نویر پوزخندی زد و برای برهم زدن روحیه پیتر خودش پشت ضربه پنالتی قرار گرفت، ضربه وی هم گل شد و باز چک به همان سمت رفته بود ... لمپارد زد و نوبت به اولیچ رسید، شبیه ماتا زد و چک هم شبیه نویر گرفت، بازی مساوی شد، کول پنالتی را گل کرد و شواینی به چک باخت ... دروگبا بود و یک نسل انتظار ... اخرین پنالتی نواخته شد، مانند ارکستر سمفونی های معروف فرانسوی ... ارام بود اما بسیار مسرت بخش ...
پیتر دوست داشت اشک بریزد، دروگبا را در آغوش گرفته و دور زمین بدود اما، از میان جمعیت خوشحال بازیکنان به رختکن رفت و دوش آب سرد گرفت، تا خود را آرام کند، دلش میخواست برای شادی تمام آن سالهایی که تا آخرین لحظه جنگیده بودند اما بخت یارشان نبود اشک شادی بریزد ... میترسید تا جلوی هم تیمی ها و تماشاگران نفسش تنگ شده و شادی انها را خراب کند، میترسید و بعد از دوش به پدرش تماس گرفت: سلام ...
2013، 31 سالگی و دومین جام اروپایی ...
دی متئو در نقشه های بلند پروازانه رومن جای نمیگرفت، رفت و موقتا بنیتز را جای وی روی نیمکت نشاندند ... بنیتز، دشمن چلسی، نسل قهرمان جهان را در لیگ اروپا به فینال رساند و در آنجا چلسی با غلبه بر بنفیکا تبدیل به تنها تیم تاریخ شد که هم زمان لیگ قهرمانان و لیگ اروپا را باهم برده است، و تنها تیم بریتانیایی برنده تمام جام ها لقب گرفت ... برای چک اما آن سال هم شبیه به 2012 بدون کسب افتخار فردی به پایان رسید، اگرچه به عجیبی سال گذشته نبود و مهارهای چک را مسئولان یوفا نادیده گرفتن، اما 2013 هم می توانست حداقل در تیم یوفا قرار بگیرد ...
2014، ورود دوباره مورینیو، آغازی برای پایان دوباره
مورینیو چک را آورده بود، از رن ... اولین بار که همدیگر را دیده بودند، خوزه رهش به آسیاب گردانهای مادرید نخورده بود و چک هم درام نمی نواخت ... البته جدیدا عینکی هم شده ... چطوری مرد، مرسی خوزه دلم برات تنگ شده بود ... هرچند سال بدون هیچ جام و افتخاری به پایان رسید اما آن روزها هواداران چلسی، خود خوزه و بازیکنها خوشحالترین افراد دنیا بودند ... من آقای خوشحالم
آنها رفقای قدیمی خود را پیدا کرده بودند، مانند یک تصادف در خیابان، یک برخورد با هم کلاسی و ریختن برگه های جزوه روی زمین ... فرانکی، در آغوش چک، خوزه، تری و دروگبا بود، مجددا ...
2015، ورود نسل جدید
دروازه بان برتر لالیگا به چلسی فراخوانده شد، خوزه چک را در گوشه دنجی کنار کشید و به وی گفت: میخوام مثل نسل شما، یه دونه دیگه واسه آینده بسازم، چک خوب می دانست هدف خوزه چیست، سری به نشانه تایید تکان داد و لبخندی به خوزه زد، خوزه اما نمی دانست چگونه بغض خود را نشکند ...
آزارد جوان، اسکار، ویلیان، شورله، دی بروین، آزپیلی، زوما، ماتیچ، و حالا سسک، کوستا و کورتوا ...
لمپارد پیش از همه قصد رفتن داشت ... در آن آخرین روزها، وقتی با چک و تری خلوت کرده بودند، به آنها از آینده اش گفته بود، به آمریکا میروم، باید جوانهای تیم بتونن میدون بیشتری داشته باشن ... تری تو که هنوز میتونی بازی کنی ... بمون و لذتش رو ببر ... چک در نگاه فرانکی غم رفتن را میدید، می دانست، لمپس برای چلسی می رود، برای آغاز یک نسل جدید ...
بازی های پیش فصل مالزی و تایلند ...
در بانکوک، اتوبوس کاروان چلسی خراب شده بود ... و آنها مجبور بودند از کنار جاده جنگلی به سمت محل تمرین پیاده روی کنند، استفان کنار لمپارد بود، کمی عقب تر هم تری و خوزه باهم گپ میزدند ... در همان لحظات بود که فردی ناشناس با ماشین خود کنار لمپارد و استفان ایستاد:
فرانک لمپارد کدوم شماست؟! فرانک و استفان (تدارکات بریج) لبخندی زدن و گفتن از دوستمون بپرسید ... کدوم یکی دقیقا؟! همون آقایی که جلوتر از بقیه است و یه کلاه محافظ گذاشته سرش ...
گازش را گرفت و چند متر جلوتر کنار پیتر ایستاد ... ببخشید آقا میخواستم بپرسم فرانک لمپارد کدوم شماست؟
پیتر نگاهی به مرد داخل ماشین انداخت ... اما حرفی نمیزد، ببخشید شما لمپارد هستین؟ چون شنیدم فرانکی قرار از چلسی بره، گفتم یک امضاء یادگاری واسه پسرم از ایشون بگیرم ... پیتر سری چرخواند و فرانکی را دید که آن میان کاروان به وی میخندد، نمی توانست غم رفتن او را تحمل کند، پسر شوخ طبع بریج، لمپس و پایان یک نسل طلایی ... خوزه را میدید دوش به دوش تری، شبیه عکسی بود که در سال 2005 گرفته بودند، البته آنجا جام قهرمانی را خوزه روی سرش گذاشته بود، تری هم انقدر فرتوط و پیر به نظر نمیرسید ... بعد از سالها پیتر اشک ریخت، اما فشاری احساس نمی کرد ... ببخشید مثل اینکه ناراحتتون کردم؟! - نه آقا مهم نیست، همون کسی که قبل از من دیده بودید فرانکی ـه ...