خسته ایم خسته!
اینقدر خسته هستیم که توانی نداریم
خسته از روزگار
صدای قرچ قرچ کردن دروازه اهنی خونه همسایه امونو میشنوم
خوب این صدا رو میشناسم صدای حرکت آهن تو باد
هوف که چقدر دلم میخواد فریاد بزنم ولی نمیشه چون شبه و همه بیدار میشن
روز ها هم نمیتونم فریاد بزنم چون روزه و همه میبینن زشته
میبینی؟
انگار بعضی کارارو نباید هیچ وقت انجامشون بدی
شاید تا زمان مرگت
پس کی قراره بهم بگن که بیدار شو
از این خواب ترسناک زندگی بیدار شو
پس کی؟
کی میشه یه نفر با یه پارچ آب سرد تو یه صبح دل نشین منو بیدار کنه
بیدار شم روی تختم وسط یه سبزه زار بزرگ و وسیع ! باد موهامو تکون بده غمی نباشه
کی میشه آرامش داشته باشیم؟
کی میشه بهمون بگن دیگه نیازی نیست جون بکنی!
اون فقط یه کابوس بود
اون کابوسو(زندگی) خیلی ها میبینن
نوشتنو دوست دارم چون آدمو سبک میکنه
سبک مثل یه قاصدک
مثل یه قاصدک که میدون های شلوغ خیابونای شلوغ ترافیکای شلوغ
همه چیزو رد میکنه و در عین لطافت پیغامشو به کسی که باید میرسونه
بعضی شبارو هم خیلی دوست دارم
چون انگار هیچ بویی از شب بودنشون نبردن
از صد تا روزم روز ترن !
مثل بعضی از آدمان ....
به دعا اعتقادی نداشتم ولی شنیدم اگر کارمم گیر باشه بنده هاش(خدا)
میتونن گره گشا باشن
پس گره گشا باشید