(بچه های بارکینگ این کاره نیستند آنها شاید از فروشنده ها زورگیری کنند یا پشت تپه ها یک زن خرابکار را مجازات کنند ولی هیچ وقت به خاطر برنزه های خوشگل ساحل به دریا نمی روند)
وستهام -وسترن
جوانک سرخوش از نوشیدنی های دیشب از خواب برمی خیزد.صدای در به گوش می رسد خمیازه ای می کشدودر را باز می کند..نامه دارید آقای تری!از طرف؟!نامه اسم ندارد..ممنون می شوم امضا کنید.نامه مثل یک دوش آب سرد است:(آشغال بی مصرف سلام.من همان کسی هستم که دیشب در کلاب کنارهم نشسته بودیم..فقط می خواستم بگویم وستهام جای عوضی های الکلی مثل تو نیست.امروز میتوانی بری به کلیسا و به خاطر تمام گیلاس های که بالا بردی استغفار کنی!راستی اگر که ابسنت دیشب ات مزه آب دهن می داد ببخشید اهالی آپتون پارک به بچه های همه کاره این جوری خوش آمد می گن!..از طرف هم پیک دیشب واهالی شرق..)تری به همان آدرس نامه ای را می فرستد:(سلام..به خواهرت مایسل بگو لباس زیرش را دیشب جا گذاشته.با احترام جی تی..
پاپتی های رقاص
جان تری به فرانک اشاره می کند:اوه پسر جایگاه ویژه را نگاه کن.اونجا پر از رقصنده های روسی شده.اگر جام را ببریم مثل حشره میریزن تو زمین و فقط به عشق ما میرقصن!فرانک:جان اینجا لندن نیست!جان تری:چه فرقی می کنه من فقط دوست دارم آن جام نقره ای و یک دختر از همان بالایی ها کنارم باشه!حتی شده تو این دریایی لعنتی شنا می کنم تا نذارم بر بچه های فرگوسن با اون بلوندها خوش باشن..)در ضربات پنالتی جان تری لیز می خورد به جای تمام سینه سپر کردن هایش و فریاد های کر کننده اش. دریای مسکو یخ زده بودالبته جان تری هم شنا بلد نبود.
یکی از ما.یکی از آن 5 نفر
کاپیتان امروز تنهاست.بعد از آخرین وداع های مارسل دزایی ودنیس وایز در سالهای قبل.امروز بعد از سالها فکر می کند که کسی اطرافش نیست. فکر میکند همان جوان بی تجربه وستهامی است که بزرگان چلسی دستش می انداخته اند.او باور نمی کند که حالا باید شرارت های دوران جوانی را کنار بگذارد. در روزگاری که کسی نمی آید واز او درباره دوست دختر نظر بخواهد.او که به تازگی500 بازی را رد کرده و ویترین چلسی را به نمایش گذاشته. حالا شبیه یک مرگ تدریجی خاطرات اولین بازی اش را مرور می کند.. جان جورج دیگر مبعوث شده ولی بازهم به فکر چلسی است..می تواند برود اما او در هر دختری لندنی شیک پوش یک چلسی می بیند..