صادق درودگر شب قبل نشان داد که پیگیری‌هایش نمایش نبوده و بینی رقیب و بعضی خودی‌ها را به خاک مالید... حسام محسنیان مرد که گریه می‌کنه؛ کوه که غصه می‌خوره؛ یعنی دلش خیلی پُرِ فاصله بین شکست با پیروزی، تلاش است و بس. روز بازی با تربیت نوین شکست بدی متحمل شدیم. وقتی لنز دوربین‌ها تصاویر غم‌انگیز درودگر را شکار کرد و آقای مدیرعامل صحبت‌هایش را مطرح کرد، صورت یک شهر خیس شد. چشمانِ ترِ درودگر فریاد یک استان بود. تاب تماشای این صحنه‌ها خیلی «دل» می‌خواست. اجنبی‌ای که این طور برای تیم‌مان دل می‌سوزاند. مردی که جلوی فدراسیون و پشت میزنشین‌ها سر خم نکرد، حالا برای نساجی گریه می‌کند. NO هالیدی / شیب؟ بام؟ خرما؟ فصل به انتها رسید. کادرفنی در کسب نتیجه ناموفق بود. نه تربیت لیگ دویی را بردند و نه در دیدار آخری که می‌توانست حکم صعود نساجی به پلی‌آف را امضا کند برنده بودند. اعتراضات به کادرفنی بیشتر و بیشتر شد. همین جا کافی بود درودگر با مصاحبه‌ای کادرفنی را موجب ناکامی این فصل معرفی کند تا خودش از هر انتقادی تبرئه شود. بی‌دردسر به تعطیلات برود و ریکاوری داشته باشد. اما خبری از لب ساحل نشینی و نوشیدنی نبود. درودگر در جبهه ماند و پشت خالی نکرد. در روزهایی که حمایت هیچ مسئولی را پشت سر خودش نمی‌دید، یک تنه به جنگ دشمن رفت. دست از سر ناکامی‌های کادرفنی برداشت و خواست به تنهایی تیم را به پلی‌آف برساند. پاچه شلوار را بالا زد، آستین‌ها را تا آرنج بالا کشید و خودش دست به کار شد. آن قدر روی حرفش مقاومت کرد تا تمام اسناد تبانی را به معرض نمایش کشاند. آن هم در روزهایی که برنامه استانی دشمنِ نساجی، بحث خرما را داغ کرده بود و عادل خان هم وقت نداشت. دوستان در این راه دست درودگر را نمی‌گرفتند هیچ، تازه برایش مانع هم می‌کاشتند. خیلی حرف‌ها زده بودند که صحبت‌های درودگر شلوغ‌کاری بیش نیست و نتیجه‌ای به همراه ندارد. حرف‌هایی که دل هر هواداری را به درد می‌آورد. دِ لامذهب‌ها کاری نمی‌کنید لااقل سنگ هم نیاندازید. خسته نباشی دلاور؛ خدا قوت پهلوون شب گذشته حقانیت و تلاش‌های درودگر به فوتبال یک کشور اثبات شد. درودگر نشان داد -برخلاف صحبت‌های دوستان- پیگیری‌هایش تنها برای جلب نظر هواداران و محبوب شدن نبوده است. حرف او حرف حق بود. باز هم آقای مدیرعامل نشان داد برخلاف خیلی‌ها کارش را خوب بلد است و جوی که راه انداخت بیهوده نبود. برای اولین بار در برنامه نود هم حقانیت نساجی ثابت شد و بالاخره یک بار به عنوان شاکی روی خط این برنامه رفتیم. بالاخره یک نفر پیدا شد آبروی نساجی را بخرد و تیم رقیب را به گوشه رینگ ببرد. حاج صادق هم بالاخره یک شب آرام و با فراغ بال به تخت خواب پناه آورد. درس عبرتی از سال 89 تمام این اتفاقات توام شد با قهرمانی یحیی. زوج دوست‌داشتنی سابق نساجی، این بار در ذوب‌آهن توانایی‌شان را به معرض نمایش گذاشتند. چه جالب!!! دقیقا این زوج رویایی در نساجی با همین عده که حالا ساز مخالفت با درودگر را کوک می‌کنند، جنگ داشتند. آن‌ها یحیی و آذری را هم قبول نداشتند و سنگ‌اندازی می‌کردند. دیدار آخر نساجی با سرمربیگری یحیی را که فراموش نکرده‌اید؟ همان روز که سکویی مربی‌ای را تشویق می‌کرد. همان روزهایی که اشک یحیی را درآورند. آن روزها هم پای یک سکو و یک عده آدم و یک سایت در میان بود. حالا توانایی سعید-یحیی به ایران نشان داده شد. ایران فوتبال چشم‌نواز ذوب‌آهن را تحسین کرد. حالا دیگر بهتر قدر درودگر را می‌دانیم. نمی‌گذاریم او را هم فراری بدهند تا ما باز هم جشن و پایکوبی‌های تیمی دیگر را از نود ببینیم. این بار خودمان دست به کار می‌شویم و رقص و جشن به راه می‌اندازیم. گذرِ زمان سال‌ها بعد تاریخ را ورق می‌زنیم. در صفحه‌ای از تاریخِ نساجی به فصل 93-94 می‌رسیم. در یک سناریوی تلخ، روزهایی که یک مدیر غیربومی حمایت هیچ مدیری بومی را در حساس‌ترین شرایط نساجی احساس نمی‌کرد و به دنبال حق نساجی، از این دفتر به آن دفتر گام برمی‌داشت را مرور می‌کنیم... منبع:نساجی اسپرت http://www.nassajisport.com/news/articles/15813/%D8%A8%D9%87-%D9%BE%D8%A7%D8%B3%D9%90-%D8%B2%D8%AD%D9%85%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%AF%DA%AF%D8%B1%D8%9B-%D8%AE%D8%B3%D8%AA%D9%87-%D9%86%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C-%D8%AF%D9%84%D8%A7%D9%88%D8%B1%D8%9B-%D8%AE%D8%AF%D8%A7-%D9%82%D9%88%D8%AA-%D9%BE%D9%87%D9%84%D9%88%D9%88%D9%86