شاید دیگر هیچ لیورپولی در سرتاسر کره خاکی وجود نداشته باشد که وقتی کلمات حماسه-استانبول-6دقیقه-بازگشت-...را در یک جمله کنار هم ببیند از غرور کمر صاف نکند و لبخندی به لب نیاورد.ده سال از فریاد های شادی هواداران از جای جای دنیا پای گیرنده ها میگذرد و ما هنوز به آن افتخار میکنیم اما این سوال پیش میآید که آیا استحقاق این هواداران تنها یک خاطره از دوران خوشی که حتی دیگر نام بعضی از بازیکنانی که در آن دخیل بودند هم به یاد کسی نمیآید است؟هوادارانی که شاید اگر نبودند هیچ گاه حماسه ی استانبول شکل نمیگرفت.سهم این هواداران از خوشی فوتبال تنها کور سو های روشنایی مقطعی بود که پیش از آنکه به امید تبدیل شود بد تر از دفعه قبل خاموش میشد.براستی چه کسی مقصر است؟سوالی که بار ها از خود پرسیده ایم و هر دفعه با جواب تازه ای روبرو شده ایم.آیا واقعا راجرز مقصر است؟آیا راجرز واقعا از ناکارآمدی دستیارانش ضربه خورد؟ آیا تقصیر را به گردن سیاست مالکان باشگاه بیندازیم؟آیا ریشه کن شدن نسل بازیکنانی مثل جرارد و کرگر و جایگزینی آنها با امثال استرلینگ مشکل اصلی ماست؟چیزی که ما هواداران لیور پول از این فصل دیدیم نابود شدن تیمی بود که تا یک قدمی قهرمانی پیش رفته بود.ما شاهد از بین رفتن نقاط قوت و تضعیف بیشتر نقاط ضعف تیممان بودیم.خرید هایی که هرکدام به تنهایی خوب به نظر میرسیدند اما قرار گرفتن آنها در کنار هم به وضوح از بین رفتن رویای قهرمانی این فصل را حاصل شد.با گذشت از تمام اینها باز هم به این جمله ی معروف میرسیم که"باید از گذشته درس گرفت و به آینده امیدوار بود."
درسی که باشگاه باید از فصل گذشته بگیرد این است که یک تیم پر از استعداد حتما نمیتواند یک تیم موفق باشد پس باید سیاست باشگاه حداقل در این مقطع درمورد نحوه ی خرید ها تغییر کند.باید درک کنیم که نمیتوان روی سرنوشت نقاط کلیدی تیم قمار کرد و گزینه هایی مانند بالوتلی و لوورن و لمبرت نمیتوانند قابل اعتماد باشند.در کنار همه اینها دیگر نباید به مبالغه های راجرز اهمیت داد چون صرف نظر از تغییرات مثبتی که در تیم بوجود آورد شاید حتی خود او هم متوجه شده باشد که دیگر بهترین گزینه مربیگری باشگاه نیست.همچنین بازیکنانی مانند استرلینگ باید بدانند برای نسلی از هواداران که به امثال اگر و جرارد و اسکرتل و کرگر عادت کردند به سخره گرفته شدن توسط یک بازیکن و مدیر برنامه هایش به هیچ وجه قابل قبول نخواهد بود.تمام این موارد این سوال را بوجود میآورند که چگونه میتوان به آینده امیدوار بود؟
به نظر میرسد که مالکان باشگاه ایندفعه حقیقتا به اشتباهات گذشته خود پی بردند و طی چند هفته گذشته خبر های خوبی نظیر جذب میلنر و اینگز و تغییر دستیاران راجرز و شایعاتی نظیر خرید کواچیچ و بازگشت هیپیا به باشگاه را میشنویم که میتوان منتظر نتایج مثبت آنها بود.این اخبار در کنار حقایقی نظیر ظهور پدیده هایی مانند آیب و درخشش قابل قبول کوتینهو در فصلی که گذشت این امیدواری را باور کردنی تر میکند.شاید در این شرایط دیگر گزینه های قابل قبول فروش استرلینگ و تعدادی دیگر از بازیکنان تیم مانند لمبرت و بورینی و غیره برای تقویت نقاط مختلف زمین و خرید های موثری مانند لاکازت و کیلور ناواس باشد.حال تنها باید نشست ومنتظر بود که آیا این انتظار سرخ نوید صبح سفید دیگری را خواهد داد؟