اگه یادتون باشه خیلی وقت پیش یه پست هایی تحت عنوان شب شعر میذاشتم که بنا به دلایلی ادامه پیدا نکرد،طی صحبتی که با دوست عزیزمون فرشاد داشتیم قرار شد دوباره شب شعر رو شروع کنیم.اگه به شعر و ادبیات علاقه مند هستید به ما بپیوندید:)) با چند رباعی از خیام شروع می کنیم : تا کی ز چراغ مسجد و دود کنشت؟ تا کی ز زيان دوزخ و سود بهشت؟ رو بر سر لوح بين که استاد قضا اندر ازل آن چه بودنی است ، نوشت خیام نیشابوری گویند بهشت عدن با حور خوش است من می گویم که آب انگور خوش است اين نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار کاواز دهل برادر از دور خوش است خیام نیشابوری گویند بهشت و حور و کوثر باشد جوی می و شير و شهد و شکر باشد پر کــن قـدح بـاده و بـر دستم نِه نـقدی ز هزار نـسیه بـهتـر باشد خیام نیشابوری این قـافـله عـمر عجب می گذرد دریاب دمی که با طرب می گذرد ساقی غم فردای حریفان چه خوری پیش آر پیاله را کـه شب می گذرد خیام نیشابوری ای چرخ فلک خرابی از کینه توست بیدادگری پیشه ديرينه توست وی خاک اگر سينه تو بشکافند بس گوهر قیمتی که در سینه توست خیام نیشابوری