هیأتی از بازرگانان وارد مجلس امیری شدند. جوانی باهوش به نیابت از مردم خودش شروع به صحبت کرد. امیر از او پرسید : از تو بزرگ تر در مجلس نیست ؟ جوان دانا با شهامت گفت : ای امیر ارزش انسان به خرد و زبان اوست. اگر ارزش انسان به سن باشد حتما در این مجلس کسی هست که از شما در حکومت توانا تر باشد. در این هنگام امیر ساکت شد و از پاسخ به جوان عاجز شد . سپس پس از چند ثانیه به او گفت: . . . . . . چه گهی خوردی پدسگ؟ :| منو مسخره میکنی؟ و سپس دستور داد تا فیل های قصر را به همراه تخت پادشاهی در حلق جوان فرو کنند. عه o_O ببخشید قرار نبود امیر عصبانی بشه اینجوری برینه به داستان آموزندمون :| شما لایکتو بکن :)