کارگردان: اسپایک جونز
بازیگران: جان گوساک(گریک شوارتز)، کامرون دیاز(لوته شوارتز)، کاترین کینز(ماکسین لوند)، اورسون بین(دکتر لستر)، جان مالکویچ(جان هواریتو مالکوویچ) و.....
جوایز:
کاندیدای اسکار بهترین های هنرپیشه دوم مرد(کاترین کینر)، کارگردانی و فیلمنامه
کاندیدای سزار بهترین فیلم غیرفرانسوی زبان، کاندیدای جشنواره گلدن کلوب بهترین های هنرپیشه زن(کامرون دیاز) ، هنرپیشه دوم زن(کاترین کینر) و فیلمنامه ، برنده بهترین فیلم کارگردانی و فیلمنامه حلقه منتقدان لندن و کاندید بهترین هنرپیشه اول مرد حلقه منتقدان لندن
خلاصه داستان : «کریگ شوارتس» (کیوساک)، عروسک گردان خیابانی، با اصرار همسرش، «لوته» (دیاز)، در شرکت لستر به مدیریت «دکتر لستر» (بین) کاری می گیرد؛ شرکتی که در طبقه ی هفت و نیم یک برج اداری قرار دارد. روزی «کریگ» یک در پنهانی را کشف می کند که او را از راهرویی به مغز بازیگری به نام «جان مالکوویچ» می برد و او می تواند برای پانزده دقیقه زندگی او را تجربه می کند.
سخن آخر:
"جان مالکویچ بودن" یکی از عجیب ترین فیلمهای تاریخ سینماست. فیلمی که در آخرین سال قرن بیستم ساخته شد و گویا با ساخته شدنش میخواست تعریفی جدید از سینما در قرن بیست و یکم ارائه دهد.اینکه سینما در عمر صد ساله خود از پدیده ای عجیب و اعجاب بر انگیز در اولین سالهای خود در مواجه مخاطبانش ،تا رویکردی مستند گون و سپس داستان گو را پشت سر گذاشته است ،یکبار دیگر در ابتدای ورود انسان به قرن جدید بتواند اعجاز کرده و مخاطب خویش را به حیرت وادارد.مخاطبی که در اولین مواجه خود با نمایی بسته در همان سالهای آغازین سینما از فرط ترسیدن سالن سینما را ترک کرد و یا زمانیکه در اولین شب نمایش فیلم در گراند کافه پاریس توسط برادران لومیر زمانیکه تصویری از قطار که به سمت دوربین در حرکت بود نشان داده شد از خوف اینکه مبادا این قطار از پرده بیرون آمده و آنها را به زیر خود بکشد گراند کافه را سراسیمه ترک کردند.این مواجهه همراه با دلهره و هیجان ذات اولیه سینما را تشکیل داده بود.ذاتی که پس از آگاهی مخاطب به اینکه این نماها همان تصاویر ثابتی هستند که از عکاسی سرچشمه میگیرند و تنها سرعت نمایش آنها در بازه زمانی اندک، تصوری از حرکت را در ذهن مخاطب بوجود آورده است دیگر آن هیجان اولیه ناشی از عدم آگاهی مخاطب را بهمراه نداشته است و در عوض سینما با روی آوردن به هنر داستان گویی سعی در ارضای میل مخاطبین خود به این برون ریزی هیجان را به گونهای دیگر بازتولید کرد.پس هر جا دست سینما بعنوان هنری خلاق و غیر قابل پیش بینی رو شده است ،ترفندی دیگر از دل آن بیرون آمده تا همچنان پر مخاطب ترین هنر- رسانه در جهان قلمداد شود.البته نباید این نکته را از نظر دور داشت که هنر سینما زمانیکه وجه صنعتی بارزی پیدا کرد این خلاقیت را به عادت نزد مخاطبان خود تبدیل کرده است.عادتی که الگوهای رایج هالیوودی و خطوط مشخص روایت کلاسیک همواره به بازتولید آن مبادرت ورزیده است .اما سینما هر از گاهی گریزی به خلاقیت پنهان در ذات خویش زده است.گریزی که منجر به ساخت آثاری گشته که هر چند اندک بشمار میروند اما از حیث اثر گذاری آنچنان پیشرو هستند که مواجهه با آن آثار تا مدتها ذهن مخاطب را درگیر خود خواهد کرد.اینجا خلاقیت است که حرف اول و آخر را میزند و این خلاقیت به ما یاد آور میشود که هنر سینما بواسطه همین نگاه خلاقانه در بکارگیری همزمان هنرهای دیگر شکل گرفته است.هرجا که خلاقیتی نوظهور و البته مبتنی بر منطق سینما شکل بگیرد احساسی از تولد دوباره این هنر فراگیر بدست می آید.. بی شک چارلـــــــــــــــــــــ ــی کافـــــــــــــــــمن با خلق سناریوی "جان مالکویچ بودن" چنین کاری کرده است!