سلام حسین خان حالت خوب است؟ رو براهی؟ ما هم خوبیم، شکر. مگر می توانیم بد باشیم؟ راستی دیدی امشب شاگردانت چه کردند؟ کولاک کردند، کولاک! کاپیتان معروفت را دیدی؟ کلا آمده بود برای تحقیر حریف! بعضی وقت ها با روح و روان آدم بازی می کند این پسر. تازه بازی دو شب پیشش را باید می دیدی، اصلا مگر می شود ندیده باشی؟! سید را بگو، دفاع نمیکرد که، دیوار کشیده بود روی تور! شهرام و مجتبی هم که اصلا به حریفان رحم نمی کنند، اسپک می زنند در حد تیم ملی!! مرندی را یادم رفت! این پسر تا الآن کجا بود؟! فکر می کردیم دیگر لیبرو روی دست ظریف نخواهد آمد، اما دمش گرم امشب غوغا کرد... میلاد و فرهاد هم که کلا توی کار کوبیدن میخ آخرند، سرویس می زنند به قول محتشمیان با سرعت 120 کیلومتر بر ساعت! ما که دو سه شب است با این بازی شاگردان باغیرتت کیفمان عجیب کوک شده. راستی امروز کجای ورزشگاه بودی؟ دوربین ها هرچه گشتند نتوانستند تصویرت را شکار کنند. حتما بین آن 12000 نفر داشتی ثمرۀ زحماتت را می دیدی، شاید هم روی نیمکت بودی و هنوز هم نمی توانستی آرام بگیری و مدام داشتی تاکتیک به خوردِ بچه ها می دادی. حسین خان فقط می دانم که بودی، نگو نبودی که باورمان نمی شود. مگر می شود پای افتخار، غرور، غیرت و مردانگی باشد و تو آنجا نباشی؟! محال است، محال... با هر امتیاز که بچه هایت می گرفتند و فریادمان به آسمان می رفت دعایت می کردیم. همه می گفتند دست مریزاد حسین خان، عجب تیمی ساخته ای. آری، همه مان می دانیم بالای سر تیم بودی، پس خودت را به آن راه نزن. ببخش اگر سرت را درد آوردم سالار، فقط خواستم بگویم آن بالا بالاها یادی هم از ما زمینی ها بکن. مایی که به لطف زحماتت امشب مثل خودت آسمانی شدیم. هرجا هستی شاد باشی مرد، بدان دعای خیرمان همواره بدرقۀ راهت خواهد بود. خداحافظ حسین خان، خداحافظ مرد بزرگ، تا ابد در خاطرمان جاودان خواهی بود...