قبل اینکه بخونین لازم میدونم چند نکته رو خاطر نشان بشم!!!
صفرم اینکه داستان راجع به این عکسه هستش!!! :)))
اول اینکه اگه سریال طنز دیدین ، مثه فرندز و فمیلی گای و آشنایی با مادر و خلاصه اینجور سریالا ، مدل همونا بخونین :)
دوم اینکه این داستان فقط یه بار قبلا نوشته شده و حتی فرصت این که تو کلاس بخونم هم پیدا نشد ، واسه همین ممکنه غلط دستوری داشته باشه :|
داستانش هم بعدا ویرایش نشده بعدا که بهتر تر تر بشه!به بزرگی خودتون ببخشید! :|
اول متن انگلسیشه پایین ترجمشه
...
!First scene : Troy , the second Hulk
...
"!It's 5 p.m and we're at some office some where in New York!Troy is some sort of superhero but Everybody knows that"
?Kathy (the red suit woman) : Any idea where Troy is
!!!Mr . J (the black suit guy) : Well , it's 5 p.m now.He might became the Hulk again
!Kathy : O-M-G!Not again!He's such a horrible person
?Mr . J : Why?what happened
Kathy : Well , about a week ago boss called us , and give us this HUGE case and said "you guys just have one week to complete this." and here we are now , I've done the .whole thing and Troy didn't do anything
!!!I'm starting to think he just used us with this whole Hulk thing
!!!Mr . J : I know what you saying!I like "Mike the second Spiderman" more
...
!?Second scene : Have you ever noticed the weird accent of Canadian people
...
"Pat (blue suit woman) and Alexa (brown suit woman) are partners at office"
?Alexa : Hey Pat what are you reading
.Pat : It's the catalog of our tour to Hawaii
!Alexa : Oh , you must be exited aboot it
.Pat : Oh yeah!But I'm going to miss you Alexa.You should have come with us
Alexa: Yeah , but my Canadian part say "You shouldn't go." and I always trust it , it's always right aboot (!) everything!So I prefer to go to do some tennis!I'm sorry!l
?Pat : Uuuuhh , come on!What's the worst thing that could happen
Alexa : Well , maybe three days from now the tour's bus will broke down or something in the way!The bus driver might be a stupid man!Maybe there are kids on the tour and they're always fighting aboot everything!Or maybe you get rubbed!...Oh dear God!Please don't go!!!l
.Pat : Oh come on girlfriend!!!Don't be ridicolous!Nothing bad will happen
...
"three days later"
...
!Pat : this tour is a disaster ! the bus is broke down
!?Pat's husband Walter : Honey , the man throw gasoline into the bus's oil tan!!!I mean how could someone just do that
!Look at him!Look how stupid he is!You can't just throw gasoline into the oil tank!You just can't , unless you have the pumkin's brain
!Pat : OK Walt!The car is broke down or something!And the bus driver is a stupid man
...
"!!!Then Justin and Jeanine comes into play"
...
!Justin : I saw that house first
!Jeanine : No , I saw that house first
.
.
.
...
"Elthia and John are mother and son"
!Elthia : Just great
!!!John : I know ! Look how "Green" this place is
Elthia looks at his son , slowly move her eyes from foot to head , then sighs with chagrin and said : "You know , you're my son and everything but when you're talking
!!!and especially when you're saying your opinion , I just want to shoot myself in the face
...
.Walter : Honey , at least we're safe , it'll pass.Don't be this upset
!!!Pat : I guess you're right.At least we've didn't get rubbed
...
"!?You see that re car over there"
...
The End :)))
...
ترجمه ی داستان ، سرپرست گویندگان : نصراله مدقالچی!!! :)))
البته خودم پیشنهاد می کنم متن انگلیسی رو بخونین ، چون اول به اون زبون نوشتم :|
متن فارسی دقیقا برگردان متن بالا نیست ، بلکه با کمی دخل و تصرف به فارسی متداول تبدیل شده!!!
ما اینیم دیگه!خیلی با کلاس!!!
...
صحنه ی اول : تروی ، "هالک" دوم!
...
"ساعت 5 بعد از ظهر هستش و ما توی یه اداره یه جایی تو نیویورک هستیم!تروی یه جورایی ابرقهرمانه ولی همه اینو می دونن!!!"
کتی (خانومی که لباس قرمز تنشه) : خبر داری تروی کجاست؟
آقای ج (مردی که لباس سیاه تنشه) : خب ، ساعت الان پنجه.لابد دوباره "هالک" شده!!!
کتی : ای بــــــــــــــــــــابـــــــــــــــــــــــــــــا!باز دوباره؟! واقعا آدمی داغونیه!
آقای ج : چطور؟ چی شده مگه؟
کتی : خب ، یه هفته پیش بود که رئیس مارو صدا کرد و یه پرونده ی "عظیم" رو بهمون داد و گفت فقط یه هفته وقت دارین کاملش کنیم ، الانم بفرما ، یه هفته تموم شده من کل کارو انجام دادم ، تروی یه نیم قدمم برنداشت!کم کم دارم به این نتیجه می رسم که بابت این قضیه ی هالک بودنش حسابی داره درمونو میذاره!!!
آقای ج : میدونم چی میگی!من خودم "مایک مرد عنکبوتی دوم" رو بیشتر دوس دارم!!!
...
صحنه ی دوم : تا حالا به لهجه ی عجیب کاناداییا دقت کردین؟!
...
پت (خانوم آبی پوش) و الکسا ( خانوم قهوه ای پوش) تو اداره باهم همکارن.
الکسا : پت جونم!چه میخونی عزیزم؟!
پت : کاتالوگ تورمون به هاوایی :)))
الکسا : :))) باس هیجان زده باشی بابتش پس! :)
پت : آره فدات شم!ولی دلم برات یه ریزه میشه الکسا.باس با ما میومدی :(
الکسا : اوهوم ، ولی قسمت کاناداییم میگه که نرو منم همیشه بهش گوش میدم آخه همیشه راس میگه.واس همین ترجیح میدم برم تنیس ، بـــــــیــــــــبخشید! :(
پت : پیــشــــــــــــــک!بیخیال بابا! حداکثر اتفاق بدی که ممکنه بیفته چیه مگه؟! :|
الکسا : خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــب ، مثلا ممکنه "سه روز بعد" از الان تو راه "اتوبوس تور خراب شه یا یه چیز تو این مایه ها"! "راننده ی اتوبوس" ممکنه "گاگول" باشه! شاید تو اتوبوس از این "بچه های پر سر و صدا" باشن و کل مدت تور باهم دعوا کنن! یا اصلا ازتون "دزدی" شه! وا خدا مرگم بده! تورو امام زاده بیژن نره"!!!
پت : وا ! بیخیال دختر جون!!! چرت نگو! هیچیم نمیشه :)))
...
"سه روز بعد"
...
پت : این تور فاجعه س! "اتوبوس خراب شد" !
شـــــــــــوهر پت والتر : خانومی ، طرف جای روغن ، بنزین ریخت ! آخه چقدر باید "گاگول" باشی که همچین کاری کنی؟!
نیگاش کن تورو خدا ! نیگاش کن چقدر خنگه!!! آخه نمیشه که جا روغن بنزین بریزی ، مگه اینکه "کله کدو" باشی!!!
پت : اوکی جناب شـــــــــــــــوهر! "اتوبوس تور خراب شده یا یه چیز تو این مایه ها" ! و راننده اتوبوسم که "گاگول" تشریف داره!!!
...
" و حال نوبت ورود جاستین و جنین می باشد!!! "
...
جاستین : من اول اون خونه رو دیدم!
جنین : نخیرم ، خودم اول دیدمش!
.
.
.
...
" "التیا" و "جان" مادر پسرن!"
التیا : از این بدترم داریم آخه؟!
جان : می دونم چی میگی ! نیگا چقدر دور و برمون "سبز"ه !!!!!!
التیا به پسرش یه نیگا میندازه ، یه نیگا به سر تا پاش میندازه و یه آه پر از حسرت میکشه و میگه : می دونی چیه؟ تو پسرمی و همه ی این داستانا ، ولی وقتی حرف میزنی ، مخصوصا وقتی اظهار فضل میکنی ، دلم میخواد یه گلوله خالی کنم تو مخم!!!
...
والتر : بانو ، حداقل حالمون خوبه ، این نیز بگذرد. انقدر ناراحت نباش ، امشب "برنامه" داریما!!!
پت : پیشک! میخوام صد سال سیاه "برنامه" نداشته باشی!!!
ولی به گمونم راس میگی ، حداقل دزدی نکردن ازمون!!!
...
" اون ماشین قرمزه تو پس زمینه رؤیت شد؟!!! "
...
مرسی که حوصله کردین تا تهش خوندین :) دمتون گرم :)))