طرفداری - این که سالگرد اتفاقات ورزشگاه آزتکِ مکزیکوسیتی در یک چهارم نهایی جام جهانی 1986 با اتفاقات این روزهای دیدار والیبال ایران و آمریکا در لیگ جهانی همزمان شده، برای آن هایی که ورزش را صرفا برای ورزش دنبال می کنند خالی از حکمت نیست. این روزها که مردم ایران سرمست از 2 پیروزی تاریخی ملی پوشانشان برابر تیم قدرتمند آمریکا هستند، بعضی حرکات رسانه ای به شکلی عجیب و غریب و بی معنی سعی در برداشت هایی خاص از این اتفاق صد در صد ورزشی کرده اند. از صدا و سیما گرفته که در سایت رسمی اش از تیتری کاملا عجیب و غریب و سیاسی در وصف پیروزی ملی پوشان استفاده کرده تا روزنامه های عادی که به شکلی کاملا تکراری یک صدا با تیترهایی مشابه و کاملا سیاسی پیروزی تاریخی ملی پوشان را وصف کرده اند.تیتر هایی همچون 5+1 امتیاز یا ایران بازی برد - برد را معنا کرد، همگی تیترهایی بی معنی، غیر حرفه ای و عجیب و غریب برای وصف یک بازی ورزشی هستند.برای آن هایی که ورزش را صرفا برای ورزش دنبال می کنند، این اتفاقات فوق العاده تلخ و زننده است. کشور های بزرگ سال هاست مرز سیاست را از ورزششان جدا کرده اند. رسانه هایشان هم اتفاقا علاقه چندانی به بازی های سیاسی و پیوند زدن آن به رقابت های ورزشیشان ندارند. مصداق این حرف پیکارهای پیاپی کشورهای سطح اول دنیا در میادین مختلف ورزشی است که اتفاقا از لحاظ سیاسی چندان رابطه خوبی با یکدیگر در بازه های زمانی مختلف نداشته اند. نه اینکه جدالشان معمولی و تهی از حساسیت های مضاعف باشد، بلکه اجازه نمی دهند این حساسیت های مضاعف مانند آنچه در دیدار والیبال ایران و امریکا رخ داده، تمامی ابعاد مختلف را تحت تاثیر خود قرار دهد. ورزش اصولا در نقطه مقابل سیاست قرار گرفته است.همیشه با خودم می گویم اصلا ورزش برای پیکار با سیاست به میدان آمده است.اینکه شما میدانی را در اختیار داشته باشید که فارغ از هر گونه جدالی که میلان دولت هایتان در سیاست است، صداقت، صمیمیت و رقابت سالم و برابر را در زمین مسابقه با رقیبتان معنا کنید.فلسفه ورزش همین است. اگر قرار باشد که ورزش نیز مکانی برای تقلب، زورگویی، نفرت و عدم صداقت باشد، که به اندازه کافی همگی این پارامترها در زندگی و دنیای ما جاری است و نیازی برای تعمیم آن به ورزش وجود ندارد. فلسفه ورزش، نزدیکی و دوستی بیشتر میان ملت ها فارغ از هرگونه اتفاقاتی است که دولتمردان در عرصه سیاست با یکدیگر دارند. اصلا المپیک تابستانی به همین علت به وجود آمده است. به بازی والیبالمان نگاه کنید که چگونه توانست مردم ما را  نزد آمریکایی ها خوب جلوه دهد و همچنین رفتار زیبای آمریکایی ها در قبال حاضران در استادیوم که به خوبی توانست در جامعه بازتاب مثبت پیدا کند. مطمئن باشید 100 سال مذاکره میان دو کشور نیز نمی تواند چنین حماسه اجتماعی را خلق کند. اتفاقات 29 سال پیش در آزتکِ مکزیکوسیتی ورژنی دیگری از همین دست اتفاقات زننده است. هیچ علاقه ای ندارم حتی 2 کلمه در رابطه با اتفاقات سیاسی آن دوران انگلیس و آرژانتین بنویسم. آزتکِ مکزیکوسیتی نه میدان جنگ دو ملت، بلکه صرفا یک میدان ورزشی بود که می توانست به بهترین شکل تصویری به یاد ماندنی در اذهان ثبت کند. اگر قرار باشد تیم ها در میدان ورزش نیز به دنبال حق مردمشان باشند، دیگر در هیچ میدان ورزشی سنگ روی سنگ بند نمی شود. پس ژاپنی  ها هم باید در هر جدال با آمریکا به فکر تقلب و گرفتن حق ملتشان باشند،ویتنامی ها نیز ایضا و قس علی هذا. این هوشمندی یکی از باهوش ترین بازیکنان تاریخ فوتبال بود که پس از تقلب و کلاه برداری عظیمش از آن تحت عنوان «دست خدا» یاد کرد تا با سوء استفاده از شرایط سیاسی بین دو کشور فضای رسانه ای را کاملا به نفع خود تغییر دهد. اما حقیقت ماجرا این است که پیروزی متقلبانه آرژانتین با هنرنمایی مارادونا هیچ ارتباطی به احقاق حقوق مردم آرژانتین نداشته است.اصولا میدان ورزش به هیچ عنوان جای احقاق حقوق هیچ ملتی نمی تواند باشد. 29 سال از آزتکِ مکزیکو سیتی می گذرد و هنوز هم هستند افرادی که از آن اتفاق که یکی از بزرگ ترین رسوایی های تاریخ ورزش محسوب می شود، به تقدس یاد کنند. به اینکه مارادونا توانست حق مردم مظلوم آرژانتین را از انگلیسی ها بگیرد!!! اما کسی نمی گوید حق بازیکنان انگلیسی که شبانه روز برای این جدال تلاش کرده اند تا ورزشی به نیمه نهایی جام جهانی صعود کنند، چه می شود!! مارادونا آن قدر باهوش بود تا با سوء استفاده از شرایط، یکی از بزرگ ترین تقلب های تاریخ فوتبال را تبدیل به واقعه ای مقدس کند که پس از 29 سال هنوز هم بعضی فلش بک ها از آن تحتِ عنوان دست خدا نام ببرند.دست خدا؟! بعید می دانم خدا اهل تقلب کردن باشد، آن هم در میدانی که اصولا برای فرار از تقلب به وجود آمده است. راستی چه طور است که همه تیری هانری را بابت تقلبش برابر ایرلند سرزنش می کنند؟ آیا اصولا میان دست های 2 انسان تفاوتی برقرار است؟!...