حاجی تو جنگ دستشویش میگیره میره اون پشت مشتا کارشو میکنه بعد امامه اش را میزاره روش که کسی نبینه بعد یه بسیجی میاد میبینه میگه: یا خدا زدن حاجی عنش کردن