در تو هزار مزرعه ی خشخاش تازه هست
آدم به چشم های تو
معتاد می شود
&&&&&&&&&
خواب رؤیای فراموشی هاست
خواب را دریابم
که در آن دولت خاموشی هاست
با تو در خواب مرا
لذّت ناب هم آغوشی هاست
من شکوفایی گل های امیدم را در رؤیاها می بینم
و ندایی که به من می گوید :
گر چه شب تاریک است
دل قوی دار
سحر نزدیک است
&&&&&&&&&&&&
"من به چشمان خیال انگیزت معتادم "
&&&&&&&&&&&
در شبان غم تنهایی خویش
عابد چشم سخنگوی توام
من در این تاریکی
من در این تیره شب جانفرسا
زائر ظلمت گیسوی تو ام
&&&&&&&&&&&&&&
گیسوان تو پریشان تراز اندیشه ی من
گیسوان تو شب بی پایان
جنگل عطرآلود
شكن گیسوی تو
موج دریای خیال
كاش با زورق اندیشه شبی
از شط گیسوی موّاج تو من
بوسه زن بر سر هر موج گذر می كردم
كاش بر این شط مواج سیاه
همه عمر سفر می كردم
&&&&&&&&&&
تو گل سرخ منی
تو گل یاسمنی
تو چنان شبنم پاك سحری ؟
نه
از آن پاكتری
تو بهاری ؟
نه
بهاران از توست
از تو می گیرد وام
هر بهار اینهمه زیبایی را
هوس باغ و بهارانم نیست
ای بهین باغ و بهارانم تو
&&&&&&&&&&&&&&&
چشم من چشمه ی زاینده ی اشك
گونه ام بستر رود
كاشكی همچو حبابی بر آب
در نگاه تو رها می شدم از بود و نبود
♥♥♥♥♥ " حمید مصدق"
♥
http://zekri85.loxblog.com/post/11570