حرف را باید زد درد را باید گفت سخن از مهر من و جور تو نیست سخنی از متلاشی شدن دوستی است، و عبث بودن پندار سرور آور مهر آشنایی با شور؟ و جدایی با درد؟ و نشستن در بهت فراموشی یا غرق غرور؟! {حمید مصدق} 888888888 آشیان تهی ‌دست مرا مرغ دستان تو پر می‌سازد آه مگذار، كه دستان من آن اعتمادی كه به دستان تو دارد به فراموشی‌ها بسپارد آه مگذار كه مرغان سپید دستت دست پرمهر مرا سرد و تهی بگذارد {حمید مصدق}