شیطان را اولین بار در"خیابان لب وینگ لین" در وست دیدز بری نشسته بر روی یکی از صندلی های رستوران "لایم تری" دید.شیطان عینک دودی زده بود و زیر چشمی مرد ایرلندی را دید می زد.گارسون های رستوران خودشان را به در و دیوار می زدند که از شیطان امضا بگیرند اما سوم شخص ماجرا بر روی صندلی اش لم داده بود و کاپ کیک مخصوص اش را می خورد.موهای روی گوش هایش را کنار زد و کت اش را از پیشخدمت تحویل گرفت تا سوار بر اتوموبیل لوکس اش شود که ناگهان شیطان از پشت به شانه هایش زد و گفت:کجا با این عجله آقای بست؟ مردبرگشت وگفت:ببخشید شما؟شیطان عینک اش را برداشت مرد گفت :صدایتان آشناست اما چهره..(صدای رادیوی رستوران سکوت را شکست:و اینک آهنگ رویای خوب از التون جان... درشب کریسمس یکی از سالهای مدفون شده برای اولین بار به خانه شیطان دعوت شد.سلبریتی بلفاست با کت وشلوار قرمز جیغ برای اولین بار به خانه ی کذایی پا می گذاشت.مثل جنتلمن شده بود .ماهی قرمز یونایتد در الکل شنا می کرد.تمام شب با هر دختری که از راه می رسید می رقصید.صبح که روزنامه را باز کرد دید یک پاپاراتزی عکس اش را گرفته.اول تعجب کرد وبعد خندید:آن شب با یک دستش بطری الکل را گرفته بود و با دست دیگرش دامن همسر شهردار لندن را.. پاپاراتزی ها ترسیده بودند.کسی جرائت نداشت که بگوید دیشب در قمارخانه "لندن رویال" التون جان به جورج بست کوکائین تعارف کرده.التون جان آن پودر سفید رنگ را گرفته بود جلوی جورج بست و به زور می خواست آن را بالا بکشد. زهر خند می زد و می گفت: که دختر والکل دیگر قدیمی شده.پشت شیشه آن قمارخانه خبرنگاران اشک می ریختند و دهان شان را بسته بودند و دعا می کردند که جورج آن بسته را از التون جان نگیرد..پاپاراتزی ها اشک می ریختند ونابود شدن آن پسر را می دیدند..آنها به خاطر چند یورو بیشتر ایرلندی را فروختند..