ایجاد بازیکنان چند پسته در فوتبال امروز که بازیکنان مجبورند با آرایش های مختلف خودشان را تطبیق بدهند وهمینطور بسته به شرایط حریف تاکتیکهای مختص آن را پیاده کنند،مربیان باید سعی کنند استعداد های نهفته ی بازیکنانشان را که بخاطر حضور در یک پست تخصصی سرکوب شده کشف کنند وآن را رشد دهند به طوریکه هم توانایی حضور در پست اصلی خود را داشته باشند وهم در صورت نیاز در پست جدید به کار گرفته شوند تا به تیم کمک کنند و چنانچه در پست جدید خود موفق تر بودند آن را تبدیل به پست اصلی آن بازیکن کنند. به طور مثال خاویر ماسکرانو که همه او را به عنوان یک هافبک دفاعی طراز اول میشناختند با کمبود مدافع در بارسلونا به پست دفاع میانی رفت و در آنجا موفق بود به طوری که هم اکنون هر موقع که نیاز است در پست دفاع میانی و هر موقع که نیاز است در پست هافبک دفاعی انجام وظیفه می کند. مثال برای گروه دوم که در پست ثانویشان موفق تر بودند و این پست کم کم به پست اصلیشان تبدیل شد می توان به گرت بیل اشاره کرد که مدت ها در پست دفاع چپ انجام وظیفه میکرد تا اینکه مربیان وی ابتدا ردنپ و سپس ویاش بواش متوجه شدند که این بازیکن در عرصه حمله توفیق بیشتری دارد و کم کم به خط حمله آمد و پست قبلیش به فراموشی سپرده شد. پس نکته اصلی در این بحث این است که مربیان به کوچکترین جزییات بازیکنشان باید توجه داشته باشند تا بتوانند با استفاده از توانایی های نهفته آنها بازی بهتری از آنها بگیرند. چند پست جدید پیشنهادی برای بازیکنان با توجه به توانایی هایی که آنان در پست تخصصیشان از خود بروز دادند: ۱.دفاع میانی به هافبک دفاعی:با توجه به توان توپ گیری بدست آمده در پست دفاع میانی و همینطور اغلب پیروز شدن در نبرد های هوایی این نکته پیش می آید که اگر بازیکن مذکور یک خط جلوتر بیاید میتواند استحکام بیشتری به سازمان دفاعی تیم بدهد بویژه اگر در سیستمی مثل ۴-۲-۳-۱ در کنار یک هافبک دیگر قرار بگیرد.برای مثال می توانیم به بازی راموس یا کرت زوما در این پست اشاره کنیم که سازماندهی دفاعی تیم های خود را بهبود بخشیدند البته مواردی هم مانند دالی بلیند وجود داشتند که از پست دفاع کناری به این پست آمدند ولی متاسفانه در بسیاری از فاکتور ها ضعیف عمل کردند. ۲.مدافع های کناری هجومی و پیستون ها به هافبک میانی: امروزه مدافعین کناری نقش بسزایی در بازی تیم ها دارند بویژه با اضافه شدنشان در کارهای تهاجمی ،اما وقتی دقیق تر میشویم مشاهده میکنیم که این بازیکنان دارای ویژگی هایی هستند که میتوانند کمک شایانی به کار تیم بکنند.سرعت انتقال:جا به جایی های مداوم بین خط دفاع و حمله این بازیکنان را به بازیکنان تر و فرزی تبدیل کرده و میتوانند با قدرت حمل توپ بالا در فاز میانی بویژه پست ۸ برای تبدیل دفاع به حمله کمک کنند.توان توپگیری با توجه به مدافع بودن:وقتی به این بازیکنان لفظ مدافع را اطلاق میکنیم به طبع باید توان دفاعی خود را از جمله قطع توپ حریف را به خوبی انجام دهند که این خصلت دیگر امریست که میتواند به این بازیکنان در پست هافبک میانی کمک کند.نمونه بارز این تغییر پست را میتوانیم در فیلیپ لام کاپیتان بایرن ببینیم که کلی به تحرک خط میانی بایرن کمک کرد. دومین گروه پیستون های کناری هستند که با تغییر پستشان به هافبک میانی بویژه پست ۸و۱۰ میتوانند کمک زیادی در عرصه بازی سازی با توپ های بلند و همچنین قدرت حمل توپ و در صورت داشتن سرعت فرار های مناسبی داشته باشند. در این مورد از نمونه هایی همچون آنخل دی ماریا و همینطور جیمز میلنر میتوان یاد کرد. ۳:بازیکن پست ۱۰ به پست ۸:این بازیکنان که اغلب با هوش بالایی که دارند پایه گذار اکثر گل های تیمشان میباشند ولی اکثرشان معمولا یک ضعف دارند که توان پرس کردن حریف را به مقدار کمی دارند که این برای تیمهایی که پرس در زمین حریف را در دستور کار دارند مشکلزاست که با یک خط عقب بازی دادن آنها میتوان توان پرس آنهارا افزایش داد ضمن اینکه با عقب بازی کردن آگاهی محیطیشان افزایش پیدا میکند و اگر قرار باشد به پست اصلی خود باز گردند قدرتشان بیشتر است. به عنوان مثال میتوان از لوکا مودریچ یاد کرد که این تغییر در پست وی ایجاد شد و باعث شد به کلیدی ترین مهره رءال مادرید تبدیل شود. البته این تغییر پستها باید با آگاهی کامل نسبت به صفات بازیکن صورت بگیرد و اگر بازیکن مذکور در پست جدید انتظارات را بر آورده نکرد فورا باید به پست اصلی خود بازگردد و الا به تیم و خود بازیکن آسیب می رسد. ضمنا باید به یاد داشته باشیم که تغییر پست های یاد شده نسبی است یعنی ممکن است بازیکنی در پست جدید خود جواب ندهد که این یک امر بدیهی است. در قسمت بعدی این مقاله به تاثیر بازیکنان چند پسته بر انعطاف سیستمی می پردازیم.