در این مطلب کوتاه سعی دارم به چند نمونه از تناقض های بزرگ و بی جواب فوتبال ایرانی بپردازم
همانطور که میدانید شاید تنها کسی که در فوتبال ایران موفقیت هایش را مرهون تلاش شخصی میداند و شکست هایش را بخاطر مقبولیت ویژه اش نزد پروردگار میداند کسی نیست جز اسطوره خود خوانده فوتبال ایران علی دائی
علی دایی از اولین روزهای بازگشتش به ایران همواره تیتر جنجالی ترین مسائل فوتبال ایران بوده است علی رغم محبوبیتش نزد همشهری هایش که طبیعی جلوه میکند محبوبیت سراسری وی تابعی سینوسی شکل را نشان میدهد کسیکه همیشه خود را محق میداند و دیگران را مقصر...اما این مطلب به بزرگترین نقطه تاریک زندگی دایی میپردازد پارادوکس های فراوان رفتاری وی!در زمانی که هواداران تیفوسی قرمز و آبی سلطانی جز حجازی و پروین نمیشناختند علی دایی که همواره سعی بر استیلای کامل بر فوتبال ایران داشته و همواره به پشتوانه حضور در آلمان و بهترین باشگاهش بایرن مونیخ خود را فنی ترین و محق ترین کارشناس فوتبال ایران میداند سعی نمود تاثیر ماندگار از خود بجای گذارد..اولین علامت سوال در مورد این طرز فکر زمانی پدید آمد که بعد از توهین و فحاشی هواداران پرسپولیس که او را مقصر بدترین نتایج تاریخ تیمشان در لیگ میدانستند قرار گرفت در مصاحبه ای با دلخوری سوال پرسید کجای دنیا با اسطوره!!!! فوتبالشان اینگونه برخورد میکنند؟از آن روز به بعد همگان مطمئن شدند که ریشه دعواهای قدیمی او با پرسپولیسی های سابق همین میل به بزرگی کردن و تبدیل شدن به اسطوره ای در حد و اندازه پروین یا حجازی شدن است دریغ اینکه این بازیکن بزرگ و باسواد ایرانی هنوز نمیدانست پروین ها حجازی ها تختی ها را خودشان اسطوره نکردند بلکه این مردم بودند که آنها را اسطوره کردند و نامی ماندگار دادند اما به بحث اصلی بپردازیم علی دایی را با مصاحبه های معروف و ایضا تکراریش میشناسیم کسیکه پدر تمام موفقیت هایش است ولی در مواقع شکست بازیکنان و بخصوص داوران و حتی گاهی زمین و توپ لباس و ....را عامل شکست میداند و هرگز ضعف های فنی اش را اقرار نمیکند و همواره از توطئه ای برای تخریب خودش خبر میدهد(به یاد تئوری معروف دستهای پشت پرده)
اسطوره خودخوانده فوتبال ایران در هر زمینه ای صاحب سبک است بخصوص در تغییر مواضع 180 درجه ای!از ردوبدل شدن ماچ و بوسه های فراوان در بدو امضای قراردادهای چرب و کلان در ابتدای فصل تا مصاحبه های آتشین و افشاگرانه در پایان فصل!نکته مشترک تمام فعالیتهای ورزشی دایی دوستی های گرم و آتشین با مدیران در ابتدای فصل و دشمنی خونین در انتهای فصل و همکاری است!اینک فصل جدیدی در زندگی وی ورق خورده است و دایی به نوعی سنت شکنی کرده است زیرا بر خلاف عادت همیشه وی روابطش را با رویانیان از دشمنی آغاز کرده و به دوستی رسانده است باید دید بازهم یکی از روابط مصلحتی دایی کلید خورده است و تا کجا ادامه می یابد؟
علی دایی همواره خود را مدیون مردم میداند و موفقیت هایش را سالم و بدون استفاده از رانت های معمول فوتبال ایرانی میداند ولی نگاهی گذرا و ساده پرده از حقایقی تلخ از پاردوکس بزرگ دیگری در زندگی وی بر میدارد
فلش بک:برنامه نود مصاحبه تلفنی عادل فردوسی پور و علیی دایی در زمان ریاست علی آبادی بر سازمان تربیت بدنی؛عادل از دایی میپرسد به نظر شما از بین گزینه های سرمربیگری تیم ملی (قلعه نوعی و قطبی) کدامیک فردا بعنوان سرمربی انتخاب میشوند؟؟(این در حالیست که قطبی برگزیده شده است در رختکن از بازیکنان پرسپولیس خداحافظی هم کرده است فقط چند ساعت به اعلام رسمی حکمش باقی مانده است) دایی به وضوح با ناراحتی میگوید هرکس لابی قوی تری داشته باشد سرمربی تیم ملی است!
48ساعت بعد:علی دایی سرمربی تیم ملی میشود!!!!!دراولین اظهار نظر بعد از سرمربیگری تیم ملی انتخابش را لطف خدا میداند و اینکه تکلیفی بر دوش او گذاشته شده است که بخاطر ادای دین به کشورش آنرا پذیرفته است
یک رابطه دوستانه دیگر آغاز میشود تاج و کفاشیان مدیران دلسوز و خوبی هستند که یکسال بعد متهم به بیسوادی و کارشکنی میشوند و علی دایی باز هم با ژستی طلبکار از تریبون همیشگی اش نود آنها رو به توپ میبندد و آنها را متهم به عدم پرداخت مطالباتش میکند او همواره از رقم کم قراردادش گله میکند ولی حقایق کم کم آشکار میشود سرباز دلسوز وطن برای هر سال مربیگری تیم ملی رقمی میلیاردی قرارداد بسته و با ابتکاری ویژه پروتکل الحاقی رو میکند که نشان میدهد طی یک متمم فدراسیون رو مجبور به بستن قراردادی چندصدملیونی با تولیدی لباس ورزشی خودش کرده که اینک بعد از سپری شدن نیمی از قرارداد دو ساله اش تقاضای پرداخت کل مبلغ را دارد در حالیکه وی اخراج شده و بالطبع با ملغی شدن قراردادش لباسی هم به تیم ملی تحویل نمیشود ولی دایی مصرانه بدنبال گرفتن این پول است بعد از شفاف سازی مسولین فدراسیون راجب قرارداد دایی وی در موضع ضعف قرار میگیرد وبرای رهایی ازین مشکل دست به اقدامی مذبوحانه در جهت فرار به جلو میزند و قبول سرمربیگری تیم ملی را به اصرار شخص علی آبادی و با واسطه گری علی کفاشیان به مردم نشان میدهد و با اجرای یک شوی تلویزیونی توسط فردوسی پور با بزرگنمایی نقش مسولین سیاسی در تصمیمات ورزشی سعی در به حاشیه بردن قرارداد ترکمنچای خود با فدراسیون دارد وی بر تاثیرگذاری بیشتر بر مخاطب همواره اشاره به بازی کردن با حالب پاره یا بخیه های روی سر و صورتش میکند تا عده ای نیز با این نوستالژی درگیر شوند و حق را به وی بدهند ولی سوال اساسی که نه عادل فردوسی پور و نه رسانه های حامی دایی از وی نپرسیدند این بود چرا علیی دایی که خود منتقد لابی گری بود این چنین با لابی سرمربی تیم ملی شد؟؟؟؟؟؟؟؟آیا وی واقعا قصد خدمت به کشورش را داشت؟؟این نیز یکی دیگر از تناقض های آشکار رفتارهای تمام نشدنی علی دایی است و این داستان همچنان ادامه دارد.....