وقتی پای هانت با سر پتر اصابت کرد، پزشک معالجش میگفت پیتر همان جا دچار ضربه مغزی و شکستگی عجیب جمجه شده بود، جوری که در کسری از ثانیه تمام تمرکز عصبی بدنش از بین میره ... به گفته تیم جراحان در این حالت فرد هیچ اختیاری در تحلیل نرون ها ندارد و کاملا هوش اطرافش را از دست میدهد ... در تکمیل حرف تیم پزشکی پتر هم بعد خارج شدن از کما اذعان کرد که چیزی از آن لحظه به یاد نمی آورد ... به هر حال یک نکته عجیب که داور را در آن بازی به اشتباه انداخت، این بود
پتر توپ را دو دستی چسبیده و آن را به کسی نمیداد ... داور از این رو احساس کرد برای وی مشکلی پیش نیامده و از او خواست تا به بیرون زمین برود برای معالجه (که بعدها پدر پیتر از داور شکایت هم کرد)
پتر توپ را رها نمی کرد، اگرچه تمام تمرکز مغزی و عصبی خود را از دست داده بود اما اجازه گل خوردن به خود نمیداد ... تا زمانی که جان بالای سرش رفت و به چک گفت، آرام باش مرد، بازی متوقف شده ... پتر تا صدای کاپیتان تری را شنید توپ را رها کرد... چک حتی لحظه مرگش هم نمی خواست دروازه چلسی باز شود ... داستانی باورنکردنی در حیطه پزشکی ... یک رابطه قلبی و عمیق ... او با جانش توپ را مهار کرد، مسئله ای که هرگز پزشکان و جراحان خبره مغز و اعصاب قادر به حل آن نشدند ...
.
.
.
ده سال بعد وقتی پتر چلسی را ترک کرد، اینبار تمرکز کافی را داشت، تمام هوش و حواسش سر جا بود، بدون کمترین شکی چلسی را ترک کرد، نامه ای نوشت و رفت ... وقتی زمان بازی آرسنال و چلسی فرا برسد ... نمیدانم اگر اینبار جان رو به رویش قرار گرفته و از پتر بخواهد توپ را به وی بدهد پتر چگونه جلوی حرف کاپیتان خواهد ایستاد؟!