این آهنگ تو آلبوم the wall نیست و مال فیلم pink floyd the wall هست. فیلم مال سال 1982ـه.
متن و ترجمه :
What shall we use To fill The empty spaces
برای فضاهای خالی باید از چی استفاده کنیم؟
Where waves Of hunger Roar
جایی که امواج گرسنگی میخروشد
Shall we set out across This sea Of faces
آیا باید در پهنۀ این صورتها سفری طولانی رو آغاز کنیم
In search of more And more applause
در جستوجوی هرچه بیشتر تشویق و تحسین ؟
Shall we buy a new guitar
باید گیتار تازهای بخریم ؟
Shall we drive a more powerful car
باید ماشین قدرتمند تری سوار بشیم ؟
Shall we work straight through the night
باید یکسره تا شب کار کنیم؟
Shall we get into fights
باید با هم بجنگیم ؟
Leave the lights on Drop bombs
موقع بمباران چراغها رو روشن بذاریم
Do tours of the East
به سیاحت شرق بریم
Contract diseases
با بیماری ها قرارداد ببندیم؟
Bury bones
اسخونها رو دفن کنیم
Break up homes
خونهها رو خراب کنیم
Send flowers by phone
تلفنی گل بفرستیم
Take to drink
بریم به خوردن مشروب
Go to shrinks
بریم پیش روانپزشک
Give up meat
گوشت قرمز نخوریم
Rarely sleep
به ندرت بخوابیم
Keep people as pets
با مردم مث حیوون خونگی رفتار کنیم
Train dogs
سگ پرورش بدیم
Race rats
بین موش ها مسابقه بذاریم
Fill the attic with cash
زیر شیروونی رو پر از پول بکنیم
Bury treasure
گنجینه ها رو دفن کنیم
Store up leisure
آسودگی رو دخیره کنیم
But never relax at all
ولی هیچ وقت به آسایش نرسیم
With our backs to the wall
در حالی که به دیوار تکیه زدیم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کلا تو دیوار استعاره از سد روانی ای هست که انسان ها دور خودشون میکشن. البته راجر واترز میگه اون موقع که آلبوم رو نوشتم به این منظور بوده ولی بعدش فهمیدم معانی بیشتری داره :
از سال 1979 به بعد من پی بردم که این دیوار را می توان به عنوان استعاره ای هم دید از کشورها و مذاهب و ایدئولوژیهای متعارض سیاسی به کار برد. و این که قدرتمندانی که زندگی ما را در چنگ خودشان دارند و همه پول و قدرت و آزادیها را زیر سلطه خودشان دارند، ترس از دیگران را به عنوان ابزاری برای تسلط بر ما به کار می برند. برای آنها مطلوب این است که ما را وادارند باور کنیم که این دیوار ها بین ما و دیگران وجود دارد، فقط به این دلیل که آدمها در جاهای متفاوتی به دنیا آمده اند یا ایدئولوژیهای سیاسی و اقتصادی و فلسفی متفاوتی دارند، و مهمتر از همه، دیدگاههای مذهبی مختلفی دارند. مطلوبشان این است که ما را دائم به جان هم بیندازند تا خودشان بتوانند پولها را جمع کنند و برای خودشان رفاه بی اندازه ای فراهم کنند. در چنین وضعی، بقیه دنیا امکان تغییر دادن شرایط را ندارد. در نتیجه، دیوار حالا به نماد خیلی مهمی بدل شده.
حالا این فرصت را داریم که از هر دو طرف به این دیوار نگاه کنیم ، چون به لطف تکنولوژیهای نوین ارتباطی و اشتراک دانسته ها از طریق اینترنت و فیس بوک، حالا آدمها می توانند از فراز مرزهای مذهبی و سیاسی و ایدئولوژیکی خودشان، با دیگران مراوده داشته باشند.
من یازده سال است که در آمریکا زندگی می کنم، و رسانه های همگانی این کشور را یکی از مستحکمترین دیوارهایی می بینم که بین ما مردم و توانایی مان برای تجربه کردن واقعیت زندگی خودمان وجود دارد. چون در آمریکای شمالی، هر روز زیر بمباران دائمی پیامی هستیم که سه شاخه دارد، مثل یک نیزه سه شاخه. پیام این است: یک، مصرف کن؛ دو، از دیگری بترس– از خارجیها، از خبیثها و غیره؛ سه، کاری را که بهت می گویند بکن، وگرنه آسیب می بینی. یعنی خیلی مهم است که آدم سرو صدا راه نیندازد. البته قانون اساسی آمریکا شامل اصولی کلی در باره آزادی بیان است که در جای خود تحسین برانگیز است، ولی قدرت رسانه ها و بخصوص تلویزیون در این کشور فراتر از حد درک ماست دائما بر زندگی ما تاثیر می گذارد. این وضع باید عوض بشود.