طرفداری - در روزهایی که تیم های بزرگ اروپایی از داشتن یک مدافع میانی به معنای واقعی کلمه عاجز هستند یا کارخانه بازیکن سازی فوتبال دنیا هنوز نتوانسته یک عدد «deep - lying play ,maker» شش دانگ معرفی کند و همچنین یک مهاجم داخل باکس واقعی نیز به ندرت یافت می شود، تماشای بازی آرتورو ویدال به عنوان یک هافبک میانی به معنای واقعی کلمه، غنیمتی بس بزرگ محسوب می شود. این لغت «به معنای واقعی کلمه» در مقایسه با بازیکنانی است که در گذشته در نقش های یاد شده بازی می کردند. وقتی به مقام مقایسه می رسیم در خواهیم یافت که فوتبال این روزها به شدت در نقش های بسیاری لاغر و نحیف شده است.هر چه قدر هم که بگوییم فوتبال از لحاظ بازی گروهی و تاکتیک های مختلف نسبت به گذشته پیشرفت داشته، باز هم نمی تواند حقیقت ماجرا را در ابعاد بازی فردی تغییر دهد. فوتبال این روزها به شدت در نقش های فردی نسبت به گذشته ضعیف شده است و کمتر کسی می تواند این مساله را انکار کند. در چنین عصری از فوتبال تماشای بازی آرتورو ویدال به عنوان یکی از معدود هافبک های باکس تو باکس واقعی، غنیمتی بس بزرگ محسوب می شود. این لغت باکس تو باکس مدتی می شود که در میان هواداران عامیانه فوتبال دست به دست می شود اما برای اینکه بیشتر در رابطه با این نقش و همچنین نقش های مشابه و نزدیک به آن بدانیم، نیاز به مطالعه تخصصی وجود دارد. هافبک ها در فوتبال نزدیک به 2 دهه ای می شوند که دچار تغییراتی جدی شده اند. تا 2 دهه پیش کارخانه بازیکن سازی فوتبال دنیا به پرورش هافبک هایی تاکید داشت که چه در فاز هجومی و چه در فاز دفاعی، قابلیت های قابل توجهی داشتند. من از چنین هافبک هایی تحت عنوان هافبک های «تک خطی» یاد می کنم. هافبک هایی که تعادل خارق العاده ای میان فاز تهاجمی و تدافعی خود به وجود آورده بودند و فوتبال را در میانه میدان به طور تک خطی بازی می کردند. اما تقریبا 2 دهه ای می شود که فوتبال مدرن از پرورش چنین هافبک هایی معذور است. به همین خاطر است که فوتبال این روزها در میانه میدان توسط هافبک هایی بازی می شود که به 2 خط تقسیم می شوند: تدافعی - تهاجمی. جاناتان ویلسون ابر تاکتیک نویس مشهور دنیای فوتبال و پژوهشگر حوزه تاریخی تاکتیک می گوید پس از روی کین نتوانسته حتی 1 عدد هافبک تک خطی در فوتبال مشاهده کند. حق کاملا با استاد است. مدت زیادی می شود که بساط رابسون ها، ماتئوس ها، دیوید پلات ها و روی کین ها از فوتبال جمع شده است. فرانکی لمپارد و استیون جرارد آخرین بازیکنانی بودند که توانایی بازی به عنوان یک هافبک تک خطی را دارا بودند. با این حال اما به لطف فلسفه فوتبال مدرن و وجود ژوزه مورینیوها با افکار منحصر به فردشان، آن ها نزدیک تر به باکس حریف بازی می کردند و افراد دیگری برای پوشش دهی فضای پست سر آن ها انتخاب می شدند. با این حال از دید من اگر لمپارد و جرارد 20 سال پیش به فوتبال معرفی می شدند به خوبی این قابلیت را داشتند که نسل پلات ها و ماتئوس ها را ادامه دهند. فوتبال مدرن هیچ علاقه ای به پرورش هافبک های تک خطی نداشته و در بهترین حالت می توانسته امثال جرارد و  لمپارد را در نقش  «advanced midfield» تعریف کند. منظور از «advanced midfield» در واقع هافبک هایی  هستند که در نقش شماره 10 به بازی گرفته می شوند اما قابلیت های قابل توجهشان آن را فراتر از یک فانتزیستای صرف معرفی می کند و باعث می شود تا شعاع حرکتی آن ها در زمین مناطق بیشتری را علی الخصوص در فاز تدافعی در میانه میدان پوشش دهد. آریگو ساکی کبیر به خوبی علت اینکه فوتبال مدرن از پرورش هافبک های تک خطی عاجز است را وصف می کند:" وقتی شما هافبک هایی همچون زیدان و فیگو در اختیار داشته باشید، مجبور هستید که برای پوشش فضای پشت سر آن ها دست به دامن هافبک هایی متفاوت شوید. به همین علت است که امثال ماکه له له ها وارد داستان می شوند." به همین خاطر است که جاناتان ویلسون در یک کلمه علت مرگ هافبک های تک خطی را ظهور بازیکنان «specialist» می داند.بازیکنانی که در یک بعد خاص تبحر و مهارت دارند و باعث شدند تا فوتبال در خط میانی در 2 خط بازی شود. آرتورو ویدال اما در چنین عصری از فوتبال باعث شده تا هافبک های تک خطی هنوز نفش بکشند. تماشای بازی او در میانه میدان برای من از بسیاری از بازیکنان فانتزی و تکنیکی که بسیاری آن ها را در عرش قرار می دهند، لذت بخش تر است. آرتورو ویدال آخرین وارث هافبک های تک خطی در فوتبال محسوب می شود. هافبک هایی که به معنای واقعی کلمه کامل بودند و توانایی ارائه فوتبال را در خط میانی در تمامی ابعاد از خود بروز می دادند. هافبک باکس تو باکس واقعی امروزه تقریبا به واژه ای بی معنی تبدیل شده است. دادن این عنوان به بازیکنانی که به سختی توانایی زدن 10 استارت مفید از باکس خودی تا باکس حریف را در یک بازی دارا هستند، کاملا بی معنی و نامتعارف است. ویدال آخرین بازمانده بازیکنانی محسوب می شود که هم می توانند گل بزنند، پاس گل دهند، دفاع کنند، توپ را از روی خط دروازه بیرون بکشند و در یک کلام، تعادل و بالانس را در تمامی ابعاد بازی فوتبال معنا کنند. ویدال امروزه تنها بازیکنی محسوب می شود که می تواند همزمان از بهترین گلزنان تیمش باشد و بهترین آمار تکل مفید را نیز در فاز تدافعی به خود اختصاص دهد. نزدیک ترین بازیکنان به ویدال امروزه دقیقا همان 2 هم تیمی اش در یوونتوس هستند. کلودیو مارکیزیو و پول پوگبا که البته فاصله ای بعید با او دارند. مارکیزیو بیشتر می تواند یک  «deep - lying play ,maker» باشد و پول پوگبا نیز علی رغم اینکه توانایی قابل قبولی برای تبدیل شدن به یک هافبک تک خطی دارا است، اما مطمئنا فوتبال مدرن رسانه ای او را وادار خواهد کرد که تبدیل به یک بازیکن پشت باکس حریف شود. سوال اصلی اما برای من اینجاست که اگر پول پوگبا 100 میلیون ارزش دارد، پس تکلیف آرتورو ویدال چه می شود؟! آرتورو ویدال حتی با این سن و سال نیز برای یوونتوس و برای فوتبال، 2 برابر پوگبا می ارزد. فروش او با 30 میلیون به آرسنال؟! اگر چنیئ اتفاق مضحکی رخ دهد، آندره آ آنیلی می تواند نام خودش را در صدر جدول بزرگ ترین رسوایی های تاریخ فوتبال قرار دهد و در کنار آن آرسنال نیز می تواند شانس خود را برای قهرمانی در لیگ برتر به شکل قابل توجه و غیر قابل باوری افزایش دهد.