بعد هر هو شدن تو سانتیاگو! خیلی دوس داشتم بره و انقد خراب و شکسته نشه، ولی نمیدونستم انقدر رفتنش تلخ و سخت باشه...
شاید بخاطر اون بی احتیاطی احمقانه آربلوا، کاسیاس هیچ وقت همون کاسیاس همیشگی نبود ولی بازم بود...
کاسیاس جز اون گلرایی بود که وقتی تو بچگی ادای گلری درمیاوردیم، اسممون کاسیاس میشد و با هر واکنشی که روی فرش میرفتیم، یه صدای بلند" کاسیاس" تو خونه میپیچید!
شاید اون مایه دارای مادریدی که تو سانتیاگو فوتبال میبینن، جوری که ما رئال و کاسیاس رو می دیدیم ندیدن! شاید اون سیاستهای غارتگرانه پرز تو رئال و نگاه سراسر مادیش به فوتبال، همون کاری رو که با رائول و گوتی کرد، با مقدس ترین گلر دنیا هم کرد.
شاید این بدشانسی گلراست که تو هربازی 4-5 تا واکنش هم داشته باشن و تیم رو نجات بدن، به اندازه ی مهاجمی که 4-5 تا توپ رو خراب میکنه و یه گل میزنه، ستاره بازی نمیشن ولی آخه کدوم منطق و قانونی تو دنیاست که میگه کاسیاس باید از رئال میرفت؟ جز قانون دشمنی هوادارای تیم با کاپیتان خودشون!
شاید برای رئالی های مادریدی که فوتبال براشون فقط برد و قهرمانی معنی داره، هیچوقت اسطوره ای برای افتخار کردن نخواهند داشت...