گردن بند ملکه نام کتابی از الکساندر دوما میباشد که در مورد یک فرا ماسون ب هنام ژوزف بالسامو میباشد که وی درماجرای گردن بند ملکه( که یکی از اصلی ترین نقش ها را در انقلاب فرانسه دارد)نقش مهمی دارد این ماجرا به شرح زیر میباشد:ژوزف بالسامو از سوی اعضای ارشد فراماسونری مامور ایجاد ازادی در فرانسه میشود چرا که فرانسه بزرگترین ملت اروپا در ان زمان بود.ژوزف بالسامو در اقدامی پیش بینی شده ابتدا به خانه ی یکی از بارون های فرانسه میرود چرا که میداند ماری انتوانت ملکه اینده فرانسه ابتدا در مسیر خود به انجا میاید.هم چنین در اتفاقی عجیب در ان خانه خدمت کاری وجود دارد که شباهت زیادی به ماری انتوانت دارد و ژوزف بالسامو از وی میخواهد که خود را به ملکه نشان ندهد چراکه به او در اینده احتیاج دارد.وقتی ماری انتوانت به خانه مذکور میاید ژوزف بالسامو فورا متوجه علاقه یکی از همراهانش به نام کاردینال روهان به ماری میشود و بعد از این اتفاقات وقتی ملکه به پاریس میرسد فورا به ملاقات کاردینال دو روهان میرود و مقداری پول به او قرض میدهد و از وی میخواهد که هر وقت که پولش را خواست کاردینال باید به او پولش را برگرداند.سالها از این ماجرا میگذرد و ماری ملکه فرانسه میشود و در یکی از گردش های خود متوجه گردنبندی زیبا میشود لذا از شاه میخواهد که این گردنبند را برای او بخرد اما با امتناع شاه رو به رو میشود.ژوزف بالسامو که مدت ها منتظر چنین فرصتیست فورا به سراغ خدمتکاری که شبیه ملکه هست میرود و با وعده پول او را به عنوان ملکه شبانه نزد کاردینال دو روهان که عاشق ملکه هست میفرستد و خدمتکار(که خود را به جای ملکه جا زده بود) نیز با گول زدن کاردینال از وی میخواهد که گردنبند را برای او بخرد و به او قول میدهد که پولش را برگرداند و کاردینال نیز فورا تمام اموال خود را برای خرید گردن بند میفروشد اما موقعی که برای گرفتن قرض خود به نزد ملکه میرود با تعجب وی رو به رو میشود و از دربار اخراج میشود. در همین هنگام ژوزف بالسامو به نزد کاردینال میرود و پول خود را از وی میگیرد و کاردینال مزبور ورشکست میشود و این داستان در سرتاسر اروپا پخش میشود و مردم فرانسه را به شدت از ملکه متنفر و زمینه ی اولیه برای انقلاب است