پیراهن را می جود.لعنتی او یک شکست خورده است.نگاه کنید ال دیگوی ما مثل طفل های از شیر گرفته داد می زند ..جیغ می کشد..آلمانی های زیرکانه می خندند..بعد از پل گاسکویین این بار مارادونا ضجه می زند..خوب نگاه اش کنید مثل کسی که مارتینی خورده است تلو تلو می خورد..(گزارشگر انگلیسی مدام متلک می پراند ورژه می رود روی اعصاب)تلوزیون را خاموش می کنیم ودندان هایمان را روی هم فشار می دهیم.زیر لب می گویم چهار سال دیگر منتظرتان هستیم آشغال ها..شب تا صبح پلک هایمان را روی هم نمی گذاریم.میایم چشمهایمان را ببندیم که "پدرو مونزون"اخراج شده شیرجه می زند وسط تمام آن شب لعنتی..دو روز بعد همه چیز را فراموش کردیم اما هرجا که نگاه می کنیم پوستر آندریاس برمه را می بینیم..و بازهم دندان قروچه می کنیم وبازهم با فکر چهارسال دیگر مجله ها را برگ می زنیم به امید اینکه خدایمان حالش خوب باشد.. چهار سال بعد.دندان هایمان کمی زرد تر شده و موهایمان کم پشت تر.با هزار امید پای یک چهارده اینچی نفله شده لم می دهیم.اما دستانمان هنوز دمای ش زیر صفر است.این بار در ینگه دنیا.بازی در ورزشگاه های راگبی.تماشاگرانی که انگار به عروسی آمده اند.یانکی های پر افاده.روزشماری برای فرا رسیدن روز فرجام.خبر ناگهانی.دیگو مارادونا دوپینگ اش مثبت در آمده.پس از آن فریاد های روبروی دوربین.چندساعت گیجی.قرص مسکن.تا چند روز حبس خانگی.اعتصاب غذا.وقتی فوتبال برایت مسکن تمام درد ها می شود.آخرین دیدار گروهی.چراغی که هنوز سو دارد.دلخوشی به باتیستوتا. به اورتگا .به کانیگا.نبرد با بلغار های صورت سنگی.خیالی که آسوده است.فقط نمی دانی که استویچکوف از کجا پیدایش می شود.در شب قرمز دالاس می بازیم..جدول را با دستان لرزان جابه جا می کنیم.صعود به عنوان بهترین تیم سوم.بازی با رومانی و گرفتار شدن در دام گئورگی هاجی و ایلیه دمیترسکو.چای مان را داغ داغ می خوریم و به امید چهار سال دیگر.به امید بازگشت مردی که هیچ وقت بر نمی گردد.. بعد از سالها.بعد از اینکه بدانی اسطوره زندگی ات کوکایینی بوده. بعد از تولد نوزاد ی از گریه هایت در سارایووا.بعد از اجابت دعا.این بار جوانی دل ت را می رباید.فاتح فتوحات مادرید و اروپا.کپی رنگی آرماندو مارادونا.بازی ها را برایت در می آورد.شادی می کند.بچگانه.شیدای اش می شوی.پیش خودت می گویی که تمام شد.لیونل مسی نه کوکایین زده است نه مواد لاغری مصرف کرده است.فحش می دهی به زمین وزمان و همچنین "هاولانژ".حالا چه کسی جلو دار ما است؟! آن قدر می بری که میرسی به ماراکانا.آرزوهای بر باد رفته ات از جلوی نگاه ات پیاده روی می کنند.رودی فولر تنبک می زند و آندریاس کوپکه می رقصد..تمام خاطرات ابدی هجوم می آورند .پوستر باسلر.پیراهن چمنی شده توماس هلمر.اما امشب شبی نیست که دلربا(مسی) ببازد..به ساعت نگاه می کنی و می گویی:الان.الان مسی توپ را بر می دارد ونویر را به خاک سیاه می نشاند اما ساعت زنگ زده هیچ وقت از خواب بیدار مان نمی کند.گوتزه می آید و به یاد برمه چاقو را از پشت رها می کند.بعد جشن قهرمانی آلمان را نگاه می کنی تا حوصله ات سر نرود..