این مطلب توسط کاربران طرفداری ارسال شده است و دیدگاه طرفداری نیست.
رویاهای من قریه ایست قدیمی
تو مشتی سایه اما صمیمی
قریه ی من به جای فولاد چشمه رو می پرستید
قریه ی من خوب و صمیمی دلچسب و زیبا شعریست قدیمی
اما دستی سرد امد ز دوزخ اتش زد بر این قریه ی من
با مشتی فولاد چشمه رو دزدید
بردش به سایه دادش به خورشید
قریه ی من رویای من بود
اون چشمه ی خوب دنیای من بود ...