این مطلب توسط کاربران طرفداری ارسال شده است و دیدگاه طرفداری نیست.
بس کن ای زاهدبی مایه که بس خداخدا بکردی
همه را سیر از این خدای بیچاره ی بینوا بکردی
توپریشانی و بیماری و به درد غم دچاری
همه رابه درد خود زخمی ومبتلا بکردی
چه حکایتی است با تو که به صدرنگ درآیی
همه رابه راه کعبه بنمودی و خود ریا بکردی
چه دعایی!؟ من از این حنای بی رنگ توحاصلی ندیدم
که تو بیش از همه محتاج دعایی و مرادعا بکردی
ندهم پند و نصیحتم مفرما...
کل اگر طبیب بودی سر خود دوا بکردی
بس کن ای زاهدبی مایه که بس خداخدا بکردی
همه راسیرازاین خدای بیچاره ی بینوا بکردی.....