...در واقع انحطاط فرهنگی ورفاهی تقریبأ از اواخر هخامنشیان به بعدشروع و بعد بافروپاشی این سلسله و روی کار آمدن سلوکیان وپارتیان ادامه پیدا می کند وسپس پس از شکل گیری اولیه ی ساسانیان،دومرتبه در اواسط همین سلسله اوج می گیرد.تا آنجا که یک امپراطوری بااین عظمت با یک حمله ی به قول این باستان پرستان چند عرب پابرهنه شترچران،درهم فرو می ریزد.داستان مغ ها وانحصاری بودن همه ی نعمت ها برای ایشان وجنگ های طاقت فرسای متداول،همه دست به دست هم می دهد،نوبت به حکومت یزدگرد می رسد،دیگر پایه ای ندارد وگرنه با چندلشکر کشی محدود به این زودی از پا نمی افتاد.
درواقع پی این امپراطوری عظیم از مدت ها قبل با دروغ و تزویر وفساد آنچنان پوک وضعیف شده بود که اگر حمله ی اعراب اتفاق نمی افتاد،بدون شک حادثه ی دیگری آن را در هم می شکست.حوادث بزگ نمی توانند یک شبه شکل بکیرند ویا یک عامل مشخص را بهانه ای برای وقوع آن معرفی کرد.حوادث بزرگ حاصل هزلران ادثه ی کوچک وبزرگ دیگر هستند که ما به آن ها بی اعتنا هستیم.
بنده خودم تاریخ ایران باستان را بسیار دوست دارم ومطالعات بسیاری در زمینه های گوناگون آن داشتم.اما هرگز نه فقط از آن،بلکه هیچ دوره ی دیگری بت نمی سازم ووارد بازی عده ای نمی شوم که با مقاصد شوم باسوءاستفاده وبرانگیختن حس ناسیونالیستی مردم وبه خصوص جوانان ،سعی به اسلام ستیزی واسلام هراسی دارند.وگرنه پای چنین بحث های بی اساسی را هرگز به میان نمی آوردند ودست به تحریف ،بزرگنمایی ومغلطه نمی زدند.
البته وجود چنین افرادی در موضع مقابلشان کم نیست.عده ای که می آیند به تاریخ قبل از اسلام به طرز بی رحمانه ای حمله می کنندوآنرا به صورت کلی می کوبند.سایت زیادی هم در این زمینه هم هستند که آن هاهم دست به تحریفاتی زده اند.مثلأ آقایxکه نامش را نمی برم وتقریبأ مشهور است،خود از سردمداران این گروه هاست،می آید وحرف هایی می زند که هیچ سند ومدرکی بابتشان ندارد.مثلأ می آید ودر مسأله ی جشن پوریم یهودیان بزرگنمایی می کند وحتئ دست به تحریفاتی می زند.او هخامنشیان را بازیچه ی دست یهودیان می پندارد.یا منشور حقوق بشر کوروش را نفی می کند وآن را دروغ کوروش می خواند.
بسیاری از آنها آریاییان را وحشی های چادرنشین ساکن استپ های روسیه می دانند وبابت این آن ها را به تمسخر می گیرند.این ها حتئ پا رااز این هم فراتر گذاشته وکل تاریخ قبل از اسلام را دروغین وساخته ی دست یهودیان می دانند وبد تر از آن ایران را تا حدود حکومت صفویه،تقریبأ خالی از سکنه می دانند.جای تأسف دارد که این افراد به حکومت ودولت تا حدودی وصل هم هستند ومورد بازخواست قرار نمی گیرند.
حرف من وافراد دردمند دیگر این است:آخر چرا؟چرا اینقدر بیگانه؟چرا اینقدر بیگانه با ارزش های غنی باستانی ویا اسلامی مان؟
بهتر نیست به جای اینکه هرکدام برای خود بتی بسازیم وسعی در تخریب یکدیگر وارزش های این کشور داشته باشیم،واقع بین باشیم؟بهتر نیست به جای اینکه برای خودمان به جناحی بپیوندیم وبه بحث های بی اساس وبی محتوایی که نه به درد دنیایمان می خورد ونه به درد آخرت مان،به عبرت آموزی از وقایع تلخ ودرس گرفتن از وقایع شیرین آن بپردازیم؟
خوب یابد، قبل از اسلام یا بعداز اسلام، باستان یا معاصر ،همه شان جزیی از تاریخ این سرزمین کهن هستند وهرگز از هم تفکیک شده نیستند وفقط یک طیف وسیع از وقایع عبرت آموزند.این تفرقه ی بین ما فقط خواسته دشمنانی در بیرون این سرزمینونیز عده ای در داخل است.
آقای داریوش ارجمند یک جایی حرف جالبی زد.می گفت:"ایران یا تاریخ ایران مثل یک پرنده هستش که برای پرواز به دوتا بال لازم داره.اگه یه بالش آریو برزنه،یه بالش ابوالفضله." وبی جا هم نمی گفت واین حرف هم فقط به همان وحدت چه در عقاید وچه در رفتار اشاره داردوالبته پرهیز از چنددستگی وتفرقه تا تحقق هدف اصلی قرآن در جهان کفرعملی شود که می گوید":هو الذی ارسل رسوله بالهدی ودین الحق لیظهره علی دین کل ولو کره المشرکون"(توبه،33)
معنی:"او کسی است که رسولش رابا هدایت وآیین حق فرستاد تا اورا بر همه آیین ها غالب گرداند،هرچند مشرکان کراهت داشته باشند."