یادت باشد « سهمیه ای» دختری نیست که به ناحق صندلی مردودی های کنکور را اشغال کرده « سهمیه ای» دختری ست که وقتی تو در کلاس های گاج و قلم چی نشسته بودی او در ناصرخسرو به دنبال دارو برای پدر جانبازش بود همان دختری که وقتی نیمه شب کنج خانه می خواست درس بخواند ناله های پدر روحش را خراش می انداخت دخترکی که روز کنکور با سرفه های پدری شیمیایی بدرقه شد « سهمیه ای» عرضی داشتم « سهمیه ات» نوش جان! ***** چه چشمه ها که نجوشید روی آن از خون چه خون بهای گرانی برای ایران است.