سالها از ماجرای کشته شدن پسر هارپاک گذشت و کوروش جوانی برومند وحاکم انشان شد.کوروش همواره به دنبال این بود که ملت خود را از یوغ بندگی ماد نجات دهد به همین دلیل ابتدا با بابل صلح کرد تا خیالش از جانب غرب اسوده باشد.سپس حمله به دژ پاسارگارد را اولویت خود قرار داد و توانست این دژ را تصرف کند.اژی دهاک که متوجه طغیان کوروش شد سپاهی را به فرماندهی هارپاک به جنگ با کورو اعزام کرد اما هارپاک که دنبال انتقام از شاه بود به او خیانت کرده و به سپاه کوروشش پیوست خیانت هارپاک ضربه بزرگی به پیکره ی ماد بود به همین دلیل اژی دهاک فورا سپاه دیگری اماده کرده و به کوروش حمله کرد اما با وجود برتری در ابتدای جنگ سرانجام شکست میخورد و به اسارت در می اید.کوروش دستور میدهد تا او را تبعید کنند بدین ترتیب دولت پارس تشکیل میشود.با تشکیل چنین دولت قدرتمندی همسایگان ایران سخت به وحشت می افتند علی الخصوص کرزوس پادشاه سرزمین ثروتمند لیدیه که از ترس حمله ی کوروش فورا سپاهی را اماده میکند .کزروس نمایندگانی را به کشور های مختلف فرستاد اما از هیچ یک جواب قطعی دریافت نکرد.به همین دلیل با سربازان اجیرشده و سواره نظام مشهور خود که در ان زمان زبانزد خاص و عام بود به ایران حمله کرد.سپاه لیدی از رود هالیس ( که مرز شناخته شده ی دولتین لیدی و ماد بود ) گذشت و وارد کاپادوکیه در خاک ایران گردید.سپاهیان لیدیایی در مسیر خود شهر هارا یکی پس از دیگری غارت میکردند و مردم آن مناطق را نیز به بردگی می گرفتند.در همین هنگام که سپاهیان کزروس در حال پیشروی در خاک ایران بودند ناگهان سپاهیان پارس را رو به روی خود دیدند.ظاهراَ یک لیدیایی خائن که از جانب کرزوس مامور بود تا از سرزمین های تراکیه برای او سرباز اجیر کند ، به ایران آمده بود و کوروش را در جریان توطئه ی کرزوس قرار داده بود.دو سپاه با یک دیگر در گیر شده اما هیچ یک شکست نخورد.کزروس که از مقاومت پارسیها تعجب کرده بود تصمیم گرفت شبانه میدان نبرد را خالی کند وبه سارد عقب نشینی کند تا شاید به دلیل زمستان کوروش وی را تعقیب نکرده و جنگ را به سالی دیگر موکول کند اما کوروش فورا سپاه را از مسیری کوهستانی و صعب العبور به سمت پایتخت سارد رهبری کرد.سربازان لیدی که فکر نمیکردند لشکر پارس بتواند از ان کوهستان صعب العبور بگذرد روحیه خود را باختند و با روحیه ای متزلزل مقابل لشکر پارس قرار گرفتند.کوروش در این زمان تصمیم میگیرد برای از کار انداختن سواره نظام لیدیه از شتر استفاده کند تا اسب ها بترسند و سواره نظام لیدیه از کار بیافتد.نقشه کوروش به خوبی پیش رفت و کزروس و سپاهیانش به دیوار های شهر پناه بردند.پارسیها فورا شهر را محاصره کرده و به کمک دیدبان های خود راه مخفی شهر را کشف کرده و توانستند سارد را بگیرند.در مورد آنچه پس از ورود پارسیان به داخل شهر سارد روی داد نمی توانیم به درستی و با اطمینان سخن بگوییم ؛ اگر چه در این مورد نیز هر یک از مورخان ، روایتی نقل کرده اند ولی متاسفانه هیچ کدام از این روایات قابل اعتماد نیستند تنها چیزی که مشخص میباشد این است که کوروش به مانند دیگر جنگ هایش با پادشاه سارد به خوبی رفتار کرده است. پس از تسخیر سارد ، تمام کشور لیدیه به همراه سرزمینهایی که پادشاهان آن سابقاَ فتح کرده بودند ، به کشور ایران الحاق شد و بدین ترتیب مرز ایران به مستعمرات یونانی در آسیای صغیر رسید.هرودوت درباره این باره میگوید اقوام اسیای صغیر نماینده ای نزد کوروش فرستاده و درخاست کردند که کوروش با آنها مانند پادشاه لید ی رفتار کند یعنی به کارهای درونی آنها دخالت نکند وهمان امتیازات را بشناسد. کوروش پاسخی یکراست به آنها نداده و این مثل را آورد : « زنی به دریا نزدیک شده و دید که ماهیهای قشنگی در آب شنا می کنند. پیش خود گفت : اگر من نی بزنم آشکارا این ماهیها به خشکی درآیند . بعد نشست و هر چند که نی زد چشمداشت او برآورده نشد. پس توری برداشت و به دریا افکند و شمار زیادی از ماهیان به دام افتادند. وقتی که ماهی ها در تور به بالا و پایین می جستند ، نی زن حال آنها را دید و گفت : حالا دیگر بیهوده می رقصید! می بایست وقتی برایتان نی میزدم می رقصیدید. »هرودوت این گفته را چنین تعبیر می کند : کوروش خواست با این مثل آنها بدانند که موقع را از دست داده اند، چه وقتی که پیش از به دست آوردن سارد به آنها پیشنهاد همبستگی شده بود و آنها رد کرده بودند. از میان مستعمرات یونانی ، کوروش فقط با اهالی ملیطه قرارداد کرزوس را تازه کرد و و نمایندگان دیگر شهرها را نپذیرفت.کوروش در این هنگام به کارهایی که در خاور داشت بیش از کارهای باختر اهمیت داد. یک تن از اهالی لیدیه به نام پاکتیاس را برگزید و به حکومت این کشور گماشت .اما چون کوروش از لیدیه دور شد پاکتیاس ششورش کرده اما به دلیل سرعت عمل کورو و فرماندهانش نتوانست کاری از پیش ببرد.در پی این حادثه ، کورش تصمیم گرفت برای دفع خطرات احتمالی مستعمرات یونانی آسیای صغیر را نیز تسخیر نماید. لذا مازارس را به مطیع کردن این مستعمرات گماشت. نخستین شهری که فرو پاشید پری ین بود. پس از آن دشت مه آندر و کشورهای ماگنزی نیز سر به فرمان پارسیان فرود آوردند. در این هنگام مازارس از دنیا رفت و هارپاگ مادی جانشین او شد. هارپاگ بلافاصله شهر فوسه را پیرامون گرفت و به اهالی آن یک اولتیماتوم بیست و چهار ساعته داد که بجنگند یا تسلیم شوند.مردم فوسه که دریانوردان زبردستی بودند و کشتی های فراوانی داشتند ، از این مهلت یک شبانه روزی سود بردند و شبانه سوار بر کشتی های خود شهر را ترک کردند. با پایان یافتن زمان تعیین شده ، سپاهیان پارسی به شهر درآمدند و شهر خالی از سکنه ی فوسه را بدست گرفتند. مردم فوسه سوار بر کشتی های خود به جزیره ی خیوس گریختند ولی خیوسی ها آنها را نپذیرفتند و به آنان جا ندادند.پس از آن لشکر پارس آهنگ تسخیر تئوس کرد. تئوس یکی از زیباترین شهرهای ایونیه بود که سه هزار سال پیش از این بوسیله ی مهاجرانی که از بخش پرتانیه ی آتن به آنجا آمده بودند بنا شده بود. اهالی تئوس نیز به سان مردم فوسه رفتار کردند . یعنی پیش از رسیدن پارسیان ، شهر را تخلیه نموده و به آبدر گریختند و در همانجا ساکن شدند. و اما سایر شهرهای ایونیه چون دریانها و اُاِلیانها راه مردم تئوس و فوسه را نرفتند. آنها با پارسیان پیمان بستند و با پذیرش حکومت آنان در شهر و دیار خود ماندند و به زندگی آرام خود ادامه دادند. از آن پس هارپاگ به جنگ با کاریها ، کیلیکها و پداسیها پرداخت و اندک اندک تمام نواحی آسیای صغیر به فرمان ایرانیان درآمد.(پایان بخش2)