" فوتبال برای بعضی ها مسئله مرگ و زندگی است. در حالی که فوتبال چیزی فراتر از مرگ و زندگی است." بیل شنکلی در همین ابتدا بگویم که اصلا قصد بی احترامی به سایر ورزش ها و کوچک کردن قهرمانی دیروز تیم ملی والیبالمان را ندارم. من هم از طرف خودم این قهرمانی را به مردم کشورم تبریک می گویم. اما هر وقت که تیمی یا فردی در رشته ای ورزشی به غیر از فوتبال افتخار آفرینی می کند. هیاهو بلند می شود که به این ها شمش طلا بدهید و به فوتبالیست های فلک زده یک اسلحه و چند تیر برای خود کشی! حال این که اصلا این دو موضع چه ربطی دارند به یکدیگر بماند. انگار که یا باید به این ها پول بدهند یا آن ها! باید ولاسکو و تیمش را یا اصلا کشتی و بسکتبال یا هر ایرانی که در رشته ورزشی افتخار آفرینی می کند را برابر با وزنش به او طلا بدهند. اما بعد باید مجسمه کیروش و تیمش را از طلا و یاغوت و الماس بسازند. فوتبال است. فوتبال. مسئاله ای فراتر از مرگ و زندگی. بیننده فینال جام جهانی، لیگ قهرمانان اروپا یا یورو به 3 یا 4 میلیارد نفر هم می رسد. دیدار الکلاسیکو را 170 کشور دنیا پخش می کنند و بیش از یک میلیارد نفر از دیدن آن لذت می برند. من و شما و شاید 40 یا 50 میلیون نفر دیگر می نشینیم پای دربی مسخره تهران و از دیدنش لذت می بریم. کری می خوانیم. حتی اگر اعتقاد داشته باشم که بازی مساوی می شود. اما آیا همچین چمعیتی می رود بازی کاله آمل با پیکان در لیگ والیبال را ببیند؟ آیا برای هم کری می خوانند؟ آیا اصلا حساسیتش اینقدر هست که توهم توطئه بزنیم و بگویم که نتیجه اش را از قبل تعیین می کنند؟ اصلا در اروپا و جایی که به رشته های دیگر بیشتر از ایران اهمیت می دهند. آیا فینال لیگ قهرمانان والیبال در اروپا به اندازه فینال لیگ قهرمانان که نه، به اندازه بازی دیشب میلان و یوونتوس تماشاگر دارد؟ این رونالدو، اوزیل، نویر، کاکا، مسی، ژاوی، رونی، روبن و امثال این ها هستند که همه دوست دارند جایشان باشند نه مثلا زایتسف ستاره تیم ملی والیبال ایتالیا! فقط گرت بیل است که می توان برایش 101 میلیون پول خرج کرد! آیا کسی با این رقم در والیبال اروپا جا به جا می شود که در والیبال ما یا در سایر رشته های ما بشود؟ شما طی دو، سه هفته گذشته رفتید و بازی فیفا یا پرو اولوشن ساکر را برای کنسولتان خریدید نه بازی والیبال یا کشتی 2014 را! شما پول خرج می کنید تا تی شرت اورجینال تیم محبوب فوتبالتان را داشته باشید. حاضرید اگر 10000 تومن پول دارید آن را برای دیدار فینال پرسپولیس سپاهان در آزادی بدهید تا این که به دیدن دیدار فینال شمشیر زنی المپیک در رشته سابر یا اپه بروید! به یاد بیاورید. بیایید کمی به خودمان راست بگوییم. آذر 76 ! همین کافی است! امکان ندارد کوچکترین خاطره ای به غیر صعود به جام جهانی به یادتان بیاید. امکان ندارد کسی در ایران آن روز والیبال یا بسکتبال نگاه کرده باشد. آن پغل پای عزیزی را به تمام اسپک هایی که در کل دهه 70 والیبالیست هایمان زده اند عوض نمی کنیم. یادتان که هست در خیابان ها چه خبر بود؟ این زندگی بود. آیا دیشب بعد از قهرمانی ایران در آسیا خیابان ها آن طور شد؟ یادتان هست سال 2002 وقتی بحرین مارا شکست داد؟ پرچم عربستان را به یاد دارید؟ آن روز دوست داشتیم بحرینی ها را از فوتبال یا حتی از زندگی ساقط کنیم. انگار شهر مرده بود. انگار هیچ کس هیچ کاری را نمی خواست بکند. کیروش با اقتدار با 16 امتیاز به جام جهانی می رود و کره را در سئول هم شکست می دهد. نگاهی به خیابان بیندازیم! آیا دیشب که کره را شکست دادیم شباهتی به آن شب داشت؟ خیر! نداشت. چرا که فوتبال با هیچ ورزش دیگری قابل مقایسه نیست. چرا که این برنامه 90 است که رکورد دار بیینده در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران است. نه برنامه توپ و تور! این عادل فردوسی پور است که وقتی صدایش را از تلویزیون می شنویم به سرعت می آییم و پای برنامه اش می نشینیم تا یکی از آن 30 میلیونی باشیم که برنامه اش را می بیند و یا حتی یکی از آن چند میلیونی که پیامک می دهند. این پرسپولیس و استقلال هستند که هر کدام 20 یا 30 میلیون طرفدار دارند. شرط می بندم قهرمان والیبال و فوتسال و بسکتبال ایران به اندازه این دو تیم طرفدار ندارد. از بهترین بازیکنان اروپا تا بدترین بازیکنان لیگ خودمان همه را از دم می شناسیم. اما تا قبل از درخشش تیم ملی والیبال در لیگ جهانی خیلی از بازیکنان درجه 1 لیگ والیبال خودمان را هم نمی شناختیم. می دانید چرا؟ برای این که مردم می روند استادیوم تا مجیدی گل بزند و عدد 4 نشان بدهد. مردم دم در باشگاه پرسپولیس صف می کشند تا دنیزلی بیاید و کری بخوانند که دنیزلی همان است که بازی 2-0 باخته را در 10 دقیقه 3-2 کرد. مردم طوری 100 هزار نفره داد می زنند افشین امپراطور که آدم فکر می کند افشین قطبی واقعا امپراطور ایران است. اصلا همین الان که اسم قطبی آمد دلم برای آن لهجه شیرینش و آن قهرمانی فوق العاده اش تنگ شده است. اما شرط می بندم کسی دلش برای قهرمانی پیکان به سرمربی گری کارخانه تنگ نشده است مگر تعداد اندکی از هواداران والیبال. استقلالی ها جان می دهند تا بار دیگر شعار پرویز سوبله چوبله را سر بدهند. این زندگی مجاهد خزیراوی است که به دراماتیک ترین شکل ممکن تعریفش می کنیم. این مجتبی محرمی است که از لات بازی هایش درون زمین لذت می بریم. این بهروز کاستاکورتا است که وقتی پشت پنالتی می ایستاد دوست داشتیم زمین از جا کنده شود پشت پاهایش. سانتر محمد نوازی بود که سوت و دست و تشویق و هیاهو در استادیوم به پا می کرد. بعد از گل نصرتی و رفتن به جام جهانی بود که حس می کردیم که دنیا را از کشور های حاشیه خلیج فارس گرفته ایم. اصلا این راه نیافتن عربستان به مقدماتی جام جهانی بود که تا چند روز سوژه داغ خوشحالی و خنده ایرانی ها بود. 30 سال دیگر هم گل های دایی به تیم های مختلف را فراموش نمی کنید.هت تریک کریمی در جام ملت های آسیا را یادتان نمی رود. اصلا همین دعوای کریمی و دایی، قلعه نویی و مجیدی، قلعه نویی و مرحوم ناصر خان، آن گریه معروف مایلی کهن یا اشک های عزیزی در کمیته انضباطی را یادتان نمی رود. یادتان نمی رود روزی بازیکنی خارجی در کنار زمین در جریان بازی لیگ برتر ادرار کرد. یادتان نمی رود پرسپولیس مهاجمی آورد که اسمش دی کارمو بود و تنها کاری که نمی توانست انجام دهد گل زدن بود. دعوای معروف دربی استقلال پرسپولیس و مشت استیلی و پایان رافت و برومند را فراموش نمی کنید. هر چه شود یادتان نمی رود دربی که ندیدیم 6-0 به نفع پرسپولیس تمام شده یا قهرمانی که ندیدیم را دهه 50 استقلال در آسیا گرفته است. مگر می شود یک ایرانی شوخی دستی شیث و نصرتی را فراموش کنند؟ چون همه در تلویزیون دیدند آن هایی هم که ندیدند در 90 دیدند. ولی یک دعوا در لیگ والیبال یا کشتی نهایتا به کمیته انضباطی کشیده شود و با جریمه ای هم سر و تهش هم بیاید. همه از الان ماتم زده ایم. اصلا مرده ایم که 9 ماه دیگر ساعت 3 یا 4 صبح چه طوری جام جهانی را ببینم و بعدش چه طور سر کار برویم و خسته نباشیم. اما آیا کسی حاضر است برای دیدن لیگ جهانی والیبال یا مثلا جام جهانی کشتی شب نخوابد و فردا سر کار چرت بزند؟ جام جهانی که شد همه می روند و پول می دهند لباس تیم ملی ایران را که یک برند معتبر تولید کرده با کیفیت های مختلف هر کس در حد جیبش می خرد. اما کدامتان پول می دهید تا لباس تیم ملی مثلا بسکتبال را داشته باشید؟ کدامتان در طول عمرش رفته و از بازار یک دو بنده خریده است؟ شاید هم بدهید ولی قطعا تعداد این افراد به یک صدم افرادی که لباس تیم ملی فوتبال را می خرند هم نمی رسد. نهایتا تنها رشته ای که بتواند خودش را به فوتبال نزدیک کند. فوتسال است که آن هم همان فوتبال است درسالنش. متوجه می شوید؟ فوتبال! حتی روی آسفالتش هم همه این داستان ها را دارد. شما در کودکی گل کوچیک با توپ پلاستیکی بازی می کردید. غیر ممکن است که کسی پیدا شود که بگوید در کودکی من با بچه محل هایم کشتی می گرفتم یا من با بچه محل هایم مدام در کوچه واترپلو بازی می کردیم یا بگوید در شهر ما بچه ها تابستان ها ظهر زیر نور خورشید روی آسفالت والیبال بازی می کردند. ما با فوتبال بزرگ شدیم. هر چه قدر هم که خرجش کنیم حتی اگر قهرمان نشود نمی توانیم آن را دور بیاندازیم. فوتبال است. قسمتی از خون انسان. فوتبال عضوی از خانواده ما است. مثل برادرمان یا خواهرمان یا پدر و مادرمان. نزدیک تر از رگ گردن به ما. باز هم می گویم قصد توهین به هیچ یک از ورزش ها و زحمت کشان این ورزش ها را ندارم و برای همه نمایندگان کشورم در تمام رشته های ورزشی آرزوی موفقیت می کنم اما امیدوارم که متوجه شده باشید چرا فوتبال مسئله ای فراتر از مرگ و زندگی است.

تا ابد باز هم فوتبال، حتی اگر دیگران قهرمان المپیک شوند
۱٬۹۹۷ بازدیددوشنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۲ - ۱۲:۵۲


