How could he know this new dawn’s light چگونه او این نور اغازین صبح گاهی را میشناخت؟ Would change his life forever? ایا زندگیش را برای همیشه عوض کرد؟ Set sail to sea but pulled off course By the light of golden treasure راهی دریا شد و شکسته و درمانده توسط نور گنج طلایی به ساحل برگشت… Was he the one causing pain With his careless dreaming? ایا او تنها کسی هست که با رویای بی اهمیتش درد و رنج میکشد؟ Been afraid ترسیده . . . Always afraid Of the things he’s feeling همیشه از انچه که احساس میکرده میترسیده است. . . He could just be gone او میتوانست رفته باشد. . . He would just sail on He would just sail on او میتوانست به سفر دریایی رفته باشد. . . How can I be lost? If I’ve got nowhere to go? چگونه میتوانم گم و ناپدید شوم اگر جایی برای رفتن نداشته باشم؟ Searched the seas of gold دریاهای طلا را جستجو کردم. . . How come it’s got so cold? چگونه ممکن است که اینقدر سرد و بیروح باشد؟ How can I be lost In remembrance I relive چگونه میتوانم گم شوم درحالی که در یاد یاداوری زندگی دوباره هستم. . . How can I blame you When it’s me I can’t forgive? چگونه میتوانم تو را سرزنش کنم زمانی که این من هستم که نمیتوانم خود را ببخشم؟ These days drift on inside a fog این روزها به سمت یک مه غلیظ میرود. . . It’s thick and suffocating غلیظ, ابری و خفه کننده است. . . This seeking life outside it’s hell این زندگی خواستنی در بیرون جهنمی بیش نیست. . . Inside intoxicating در درون مست کننده است. . . He’s run aground Like his life او به گل میشیند همانند زندگیش. . . Water’s much too shallow Slipping fast عمق اب بسیار کم است. . .به سرعت در سراشیبی در حرکت است. . . Down with the ship با کشتی به سمت پایین میرود Fading in the shadows now کم کم به سایه ها تبدیل میشود. . . A castaway یک بازمانده از کشتی غرق شد. . . They’ve All gone Away همه ی انها مرده اند. . . They’ve gone away همه ی انها مرده اند. . . How can I be lost? If I’ve got nowhere to go? چگونه میتوانم گم و ناپدید شوم اگر جایی برای رفتن نداشته باشم؟ Searched the seas of gold دریاهای طلا را جستجو کردم. . . How come it’s got so cold? چگونه ممکن است که اینقدر سرد و بیروح باشد؟ How can I be lost In remembrance I relive چگونه میتوانم گم شوم درحالی که در یاد یاداوری زندگی دوباره هستم. . . How can I blame you When it’s me I can’t forgive? چگونه میتوانم تو را مقصر بدانم زمانی که این من هستم که نمیتوانم خود را ببخشم؟ Forgive me مرا ببخش. . . Forgive me not مرا نبخش. . . Forgive me مرا ببخش . . . Forgive me not مرا نبخش. . . Forgive me مرا ببخش. . . Forgive me not مرا نبخش. . . Forgive me مرا ببخش. . . Forgive me, why can’t I forgive me? مرا ببخش. . .چرا نمیتوانم خود را ببخشم؟ Set sail to sea but pulled off course By the light of golden treasure راهی دریا شد و شکسته و درمانده توسط نور گنج طلایی به ساحل برگشت. . . How could he know this new dawn’s light Would change his life forever How can I be lost? If I’ve got nowhere to go? چگونه میتوانم گم و ناپدید شوم اگر جایی برای رفتن نداشته باشم؟ Searched the seas of gold دریاهای طلا را جستجو کردم. . . How come it’s got so cold? چگونه ممکن است که اینقدر سرد و بیروح باشد؟ How can I be lost In remembrance I relive چگونه میتوانم گم شوم درحالی که در یاد یاداوری زندگی دوباره هستم. . . How can I blame you When it’s me I can’t forgive? چگونه میتوانم تو را مقصر بدانم زمانی که این من هستم که نمیتوانم خود را ببخشم