همانند روز های قبل شهر برای یک روز جدید آماده میشد..هوای داغ تابستان گیسوان مردم را در هم تنیده بود.به هرجا چشم میدوختی پدران و مادرانی را مشاهدی میکردی که برای گذران امور زندگی و به امید یک چشم انداز زیبا برای فرزندانشان روز جدید را شروع میکردند اما در فرسنگ ها دورتر در منطقه ی کارگر نشین نیوکاسل این قضیه رنگ و بویی دیگر به خود گرفته بود..خانواده ی شیرر که ازطبقه ی کارگر انگلستان بودند صاحب فرزند پسر خود شدند..نام او را " آلن "نهادند.آنچنان عشق و محبت به او زیاد بود که گویی شکسپیر رمان رومئو و ژولیت خود را به اجرا در آورده است..پدر آلن کارگر ساده ی کارخانه ی فلز بود ولی در نزد او همچون پادشاهی بود با جلال و عظمتی شگفت انگیز.... به راستی که این چنین بود..زمانی که آلن در خیابان ها و کوچه پس کوچه های نیوکاسل تنها دلخوشی اش توپ فوتبالش بود تیم ملی کشورش از بزرگ ترین غایبان جام جهانی 74 به شمار می آمد...پدرش که شاهد عشق و علا قه ی بیش از حد پسرش به فوتبال بود مشوق اصلی اش در این زمینه شد...توپ فوتبالش همه چیزش بود..همچون مادری که فرزندش را در آغوش می گیرد و به او محبت می کند...7 ساله بود که در مدرسه مرکزی نیوکاسل مشغول به تحصیل شد..استعداد بی نظیرش باعث شد به کاپیتان اول تیم مدرسه اش تبدیل شود...با بازی های شگفت انگیز خود تیم مدرسه اش را قهرمان رقابت های هفت جانبه ی سنت جیمز پارک کرد.قدم اول برداشته شده بود ولی آلن آرزوهای بلند پروازانه ای در سر داشت..بعد از قهرمانی در این رقابت ها بود که باشگاه " پسران وستلند " آماده ی جذب او شد. هنگامی که مارادونا در ورزشگاه آزتک مکزیک چشم جهانیان را به خود معطوف کرده بود آلن مشغول هنرنمایی در وستلند بود...دیگر همگان فهمیده بودند که آلن یک استعداد خالص است. " جک هیگسون " از ساوتهمپتون در صدد جذب او بر آمد..او از شمال شرقی انگلستان به جنوب شرقی رفت..دو سال به طور مداوم مشغول تمرین کردن بود تا اینکه به تیم اصلی راه یافت. تنها دو سال بعد یعنی در 26 مارس 1988 به اولین آرزوی خود رسید...او به عنوان یار ذخیره مقابل چلسی به میدان رفت..تنها چند بازی فرصت میخواست تا جادوی خود را به رخ همگان بکشد..17 سال و 240 روز سن داشت که مقابل توپچی های لندنی از ابتدا به میدان رفت و کاری کرد کارستان..جوان 17 ساله ی زاده ی نیوکاسل در آن بازی هتریک کرد و رکورد 30 ساله " جیمی گریوز " را شکست. درخشش او در این بازی ها باعث شد تا به تیم ملی جوانان کشورش راه پیدا کند..آلن در آنجا نیز با زدن 13 گل در 11 مسابقه چشم همگان را به خود معطوف کرد. حال دیگر زمان بزرگ نمایی آلن فرا رسیده بود..یک سال بعد برای تیم ملی کشورش روبروی خروس های فرانسه به میدان رفت و با زدن یک گل خیره کننده کار خود را آغاز کرد..انگلستان دو بر صفر در ومبلی پیروز شد ولی مردم بعد مسابقه تنها یک نام بر زبان داشتند : آلن شیرر.. هر جا که نگاه میکردی اسمی از او بود..پسرک جوان نیوکاسل که روزگاری تنها دلخوشی اش توپ فوتبالی بود که پدرش به او هدیه کرده بود اکنون به دلخوشی پسر های انگلیسی تبدیل شده بود..در همان سال کنی داگلیش افسانه ای به سراغ او آمد و با پرداخت رقم 3/3 میلیون پوند که در آن زمان خود رکوردی بود شیرر را به بلکبرن راورز آورد...شیرر با امید های زیادی پا به لانکشایر انگلستان گذاشته بود ولی زمانه آنچنان با او سازگار نبود..در فصل 93-92 با یک مصدومیت طولانی مدت روبرو شد که او را هشت ماه از میادین دور نگه داشت..شاید هر کس دیگری بود با این مصدومیت دیگر به آن شور و هیجان سابق باز نمی گشت ولی آن مصدومیت نیز برای آلن مشکل ساز نشد چرا که او پس از بازگشت در فصل 94-93 در 40 بازی 31 گل وارد حریفان کرده بود...شیرری که در مدت حضور چهار ساله اش در ساوتهمپتون تنها 18 گل به ثمر رسانده بود اکنون تنها در یک فصل بیش از 30 گل به ثمر رسانده بود..موتور گلزنی آلن کم کم روشن شده بود..در آن فصل شیاطین سرخ الدترافورد قهرمانی را از "کنار رودی ها" ربودند و شیرر نتوانست تیم داگلیش را به مقام قهرمانی برساند اما آنچنان نیز دیر نشده بود..تنها یک فصل بعد " کنار رودی های " لانکشایر با زوج دیدنی شیرر و کریس ساتن که بهترین زوج تهاجمی آن فصل نیز شناخته شده بودند به اولین و آخرین قهرمانی خود در رقابت های لیگ برتر انگلستان رسیدند..او تبدیل به بهترین بازیکن لیگ انگلیس شده بود...حال شیرر تاج قهرمانی را بر سر نهاده بود و انتقام خود را نیز از شیاطین سرخ منچستر گرفته بود..آلن به دومین بازیکنی تبدیل شده بود که در دو فصل بیش از سی گل به ثمر رسانده است..در همین حال بود که پیشنهادات به سمت او روانه می شد ..یونایتد نیز برای دومین بار اقدام به خدمت گرفتن او کرده بود..همه چیز تمام شده به نظر می رسید و آلن در حال تبدیل شدن به آقای جدید الدترافورد بود اما در همین هنگام نیوکاسل گوی رقابت را ربود و کوین کیگان به دومین لیورپولی تبدیل شده بود که بعد از کنی داگلیش اورا به خدمت می گرفت.. شیرر در 30 جولای 1996 و پس از اینکه همراه تیم ملی کشورش در رقابت های جام ملت های اروپا درخشیده بود ولقب بهترین گلزن را نیز در اختیار داشت باز هم با شکستن رکورد نقل و انتقالات به نیوکاسل پیوست...سفر های طولانی آلن از شمال شرقی تا جنوب شرقی و نهایتا لانکشایر به اتمام رسیده بود..اکنون آلن در خانه حضور داشت..در جایی که برای اولین بار رشد و نمو پیدا کرده بود.استقبال خارق العاده ای از او به عمل آمد. همه چیز برای ادامه پادشاهی در اختیار بود..شیرر برای سومین فصل متوالی تبدیل به بهترین گلزن لیگ شده بود و بار دیگر جایزه بهترین بازیکن را از آن خود کرده بود. اما مشکلات پایانی نداشت..مصدومیت ها یکی پس از دیگری به سراغ او می آمدند ولی آلن دست از تلاش بر نمی کشید و هر دفعه محکم تر از قبل بر میخواست..فصل 1997 فرا رسیده بود..آلن یکی از بهترین عملکرد های خود را در این فصل بر جای گذاشت جایی که در بازی مقبال لستر در حالی که نیوکاسل کوین گیکان 1-3 از حریف عقب بود با جادوی آلن و هتریک او در یک کامبک رویایی 4 بر 3 به برتری رسید..اما همه ی این ها باعث نشد تا نیوکاسل به قهرمانی لیگ انگلیس دست پیدا کند..گویی که کلاغ های زاغی طلسم شده بودند.بعد از دو فصل ناکامی و قرار گرفتن زیر شاطین سرخ منچستر اکنون گوی رقابت را به توپچی های لندنی باخته بودند اما هیچ کدام از این ها مانع از عشق مردم نشد..شهر پر بود از پیراهن های شماره 9 شیرر..اکنون نه تنها خانواده اش بلکه تمامی انگلستان او را ستایش میکردند..پسرک مو فرفری قصه ما حال تبدیل به یکی از بزرگان انگلستان شده بود..فصل 99-98 شروع شد و باز هم داستان مصدومیت های شیرر تبدیل به بحث اصلی رسانه ها شده بود..او در 17 بازی تنها موفق به زدن 2 گل شده بود..همه چیز برای پسرک مو فرفری قصه ما بد به نظر می رسید و مشکلات پس از یک دیگر به سراغ او می آمدند ولی آلن "آلن" بود..دست از تلاش بر نمی کشید. فصل را با زدن 14 گل به ثمر رسانده بود..اکنون نوبت به آرزوهای ملی رسیده بود..انگلستان قصد داشت با آلن به ناکامی بلند مدت خود در جام جهانی پایان بخشد..آلن در مقابل خروس ها کاپیتان شد و در 4 دیدار 2 گل به ثمر رسانده بود..همه چیز برای انگلستان خوب پیش میرفت اما این بار نیز خاطره ی 86 مکزیک برای انگلیسی ها تکرار شد..دیوید بکهام جوان در بازی مقابل آلبی سلسته اخراج شد و کار را سخت تر کرد..آلن تمامی تلاش خود را به کار برد ولی زورش به زور باتی گل و یارانش چرب نشد..انگلستان بازی را در ضربات پنالتی واگذار کرد..انگار این جام برای انگلیسی ها طلسم شده بود..آلن هم نتوانست رویای دیرینه ی آن ها را بر آورده کند. در نیوکاسل خصومت و دشمنی اش با روی گولیت هلندی آغاز شده بود..جایی که بعد از 100 بازی برای نیوکاسل در فصل 2000-99 با کارت قرمز داور روبه رو شد و بدون اعتنا به گولیت به سوی رختکن رفت..مشکلات بین آن دو نفر همچنان ادامه داشت تا جایی که آن فصل را در رده ی 13 به پایان رساندند.گولیت که اکون نزد کلاغ ها منفور شده بود با استعفای خود جای خود را به بابی رابسون داده بود..او که در مدت حضورش در بارسلونا سعی در به خدمت گرفتن آلن داشت اکنون خود باید در نیوکاسل با او کار میکرد..با " بُت " کلاغ ها. آنچنان شیرر در نیوکاسل پرستیده می شد که گویی مسیح پا به زمین گذاشته است...آلن قصه ی ما به " بیگ ال " شهرت یافت.. با آمدن رابسون ورق برگشته بود...در اولین حضورش بر روی نیمکت کلاغ ها با آتش بازی بیگ ال موفق به تحمیل شکست هشت بر صفر بر شفیلد شدند..مسابقه ای که آلن موفق به زدن 5 گل شده بود..بابی رابسون کلاغ هارا از منطقه ی سقوط نجات داده بود... در فصل 2000 در جام ملت های اروپا سه شیر ها با تک گل " بیگ ال " پس از 34 سال موفق به شکست رقیب دیرینه ی خود ژرمن ها شدند..در همین رقابت ها بود که آلن از تیم ملی خداحافظی کرد..اکنون دیگر مردم انگلستان شیرر را در تیم ملی نمی دیدند..میراث او به مایکل اوون جوان رسیده بود. فصل دوباره برای او بد شروع شده بود.ماشین گلزنی انگلستان به نظر می رسید که موتورش در حال خاموشی است..او تنها 5 گل در 19 مسابقه برای کلاغ ها به ثمر رساند..دوباره هجمه ی مصاحبه ها علیه او شروع شده بود و رسانه ها از واژه ها ی " آلن رو به پایان و آلن تمام شده " از او یاد می کردند اما او دست از تلاش بر نکشید..فصل بعد دوباره به فرم قبلی خود بازگشت و با زدن 23 گل به نیوکاسل کمک کرد تا در جایگاه چهارم قرار گیرند..این بهترین رتبه پس از فصل 97 بود..کلاغ ها جواز حضور در اروپا را به دست آورده بودند..اریکسون دوباره او را به تیم ملی دعوت کرد ولی آلن قصد بازگشت نداشت..در این فصل در دیدار با شیاطین سرخ اتفاق جنجال بر انگیزی رخ داده بود و آن هم درگیری او با روی کین ایرلندی بود..بار دیگر به سوژه رسانه ها تبدیل شده بود ...آلن هرگز در نیوکاسل موفق به تکرار قهرمانی خود نشد اما از عشق خود دست نکشید وسرانجام لحظه ای که هیچ کس تصورش را نمیکرد فرا رسید..بیگ ال قصه ی ما روند نزولی گرفته بود..دیگر از آن ماشین گلزنی خبری نبود. همه تصور میکردند که مردم از او دست بکشند و مانند قبل او را پرستش نکنند اما این اتفاق ذره ای از عشق مردم نیوکاسل به او را کم نکرد..در تمامی شهر عکس ها و پیراهن های او آویخته شده بود..در نمای ورودی ورزشگاه بنری بزرگ از آلن به چشم میخورد که از زحمات بی پایان او تشکر شده بود..جایی که رسالت خود را به پایان رسانده بود..او همچنان بیگ ال باقی مانده بود..شیرر نماد عشق به تیم خودبود..طی سال ها حضور در نیوکاسل او هرگز وسوسه ی ترک این تیم و پیوستن به تیم بزرگ تری را پیدا نکرد..عشق مردم به او جاودانه بود..وقتی که در زمین بعد از هر گلی دست خود را به نشانه ی پیروزی بالا میاورد و عرض زمین را طی می کرد همچون پادشاهی به نظر می رسید که بر روی فتوحات جنگی اش ایستاده است..به راستی که او پادشاه بود.اما بر خلاف پادشاهان مرسوم که ظلم و ستم را پیشه ی خود قرار میدادند او عشق و محبت به مردم را پیشه ی خود قرار داده بود...او به مردمش عشق می ورزید... پادشاه قصه ی ما به بهترین شکل ممکن تاج پادشاهی خود را به میراث دارانش اهدا کرده بود..در تمامی این سال ها با تمام مشکلات فراوانی که برایش بوجود آمده بود دست از تلاش بر نکشید و ذره ذره ی عشقی که نثارش می شد را به بهترین شکل ممکن پاسخ داد..پادشاه قصه ی ما " آلن "بود.