این روز ها به هرکس که بگویی نام فرانسه چه چیز هایی را در ذهنش پدید می آورد به احتمال زیاد با این کلمه ها رو به رو می شوی :
" مد ، فرهنگ ، علم ، سیاست و... "
شاید خیلی ها فرانسه را با پاریس بشناسند..با شب های عاشقانه و رمانتیک اش..با ایفل ، شانز الیزه ، لوور و میدان های کنکورد و باستیل...
درست است که فرانسه در تاریخ و فرهنگ یل طولایی دارد اما آیا برای همه مد و فرهنگ مهم است؟؟؟!! بگذارید مقداری از فرهنگ و مد دور شویم و برویم به زمان های دور..به 38 سال پیش..جایی دور تر از پاریس..مکانی به نام " لزولی " !!
شهری کوچک در شمال فرانسه..مطمئنا اگر اغراقانه نگوییم هیچ کس ، احتمالا کمتر کسی نام چنین شهری را شنیده است..در نگاه اول هیچ چیز این شهر نگاه شما را به خود جلب نمی کند اما اگر به شما بگویند یکی از بزرگ ترین نام های فرانسه در شهری که برای جوانان خوشایند نیست به دنیا آمده است متعجب خواهید شد..شخصی که به سمبل یک باشگاه تبدیل شد..
شاید هیچگاه آنتونی و ماریس تصور هم نمیکردند فرزندی که در راه دارند بتواند آنچنان بزرگ شود که بعد از خداحافظی اش از مستطیل سبز دل یک ملت را غمگین کند اما چرخ روزگار به گونه ای چرخید که غیر ممکن ها برای این خانواده ممکن شد.
" تیری دنیل آنری " پسرکی بود که غیر ممکن ها را ممکن ساخت.زمانی که در هفت سالگی به پدرش فهماند که او برای فوتبال ساخته شده است نه تحصیل..در روزگارانی که هم سن و سالانش در کوچه پس کوچه های فرانسه مشغول بازی و سرگرمی بودند تیری در زمین های فوتبال مشغول تمرین بود..آنچنان غرق در این ورزش شده بود که تمامی دل مشغولی هایش فقط و فقط به یک چیز معطوف شده بود : به مستطیل سبز.
در سیزده سالگی استعدادش را با زدن شش گل در یک بازی به رخ همگان کشاند..بله شش گل!!!
ابتدا تیم پادشاهی موناکو به سراغش آمد..تیری جوان پنج سال را در موناکو و زیر نظر آرسن ونگر فرانسوی سپری کرد تا این که در سال 1999 و پس از بازی های شگفت انگیزش در جام جهانی جوانان 97 و تیم موناکو با یک پیشنهاد شگفت انگیز رو به رو شده بود...یوونتوس که به بهشت فرانسوی ها معروف بود با پیشنهاد 10 میلیون یورویی به سراغش آمده بود..همگان در انتظار یک دشان و پلاتینی دیگر بودند اما این بار بر خلاف همیشه مسائل به گونه ای دیگر رقم خورد.تیری تنها یک فصل در جمع بانوی پیر بازی کرد..یک فصل کاملا ناموفق در تیم کارلتو.در این حین تنها یک تماس لازم بود تا مسیر زندگی اش به کل عوض شود..بزرگ ترین قماری که به نتیجه پیوست.آن هم برای مربی که تنها 3 سال از آغاز کارش در جمع توپچی های لندنی می گذشت. شاید خودش هم فکر نمیکرد مسیری که از فرانسه به سوی ایتالیا در پیش گرفته است روزی به انگلستان ختم شود..شاید بزرگ ترین خوش شانسی اش این بود که هموطنش اهل قمار بود ، آن هم قمار های سنگین.آرسن ونگر فرانسوی در روزگاری که کسی امیدی به پسرک ناموفق کالچو داشت به سراغ او رفت.با پرداخت مبلغی به ارزش 12/5 میلیون پوند او را به هایبوری کشاند...نگاه ها در لندن به سمت شمال این شهر و ورزشگاه هایبوری بود جایی که شماره 14 آرسنال به جوان فرانسوی رسید..در آن زمان هیچ کس فکرش را نمیکرد که آن پسر تبدیل به نماد یک تیم بشود.سال های ابتدایی حضورش مقداری سخت بودو با هجمه ای از انتقادات رو به رو شد اما آرسن ونگر به او ایمان داشت.ونگر از پسرکی که در بهشت فرانسوی ها ناموفق بود یک پادشاه ساخت ، پادشاهی به اسم تی تی..روز های خوب برای آنری فرا رسیده بود...دوباره آن نیروی جادویی اش را به دست آورده بود..اکنون زمان هنرنمایی در جزیره بود.
آنری با سبک کلاسیک خود هنر ونگر را به رخ همگان کشید..زمانی که جام قهرمانی در انگلستان بین شمال و جنوب این کشور در حال چرخش بود تنها اسلحه ی قدرتمند پروفسور فرانسوی هموطنش بود..اسلحه ای که همگان آرزوی به خدمت داشتنش را در سر می پروراندند.
با جادوی پروفسور اکنون دیگر آنری نه تنها در جزیره بلکه در تیم ملی کشورش هم به مهره ای اصلی تبدیل شده بود..روز های خوب خروس ها با بازیکنانی همچون آنری و زیزو ... ادامه داشت..جایی که تبدیل به سلطان بلامنازع آن سال های فوتبال جهان شده بودند.روز های خوش خروس ها در 2002 به کابوس تبدیل شده بود جایی که بدون زدن حتی یک گل از دور رقابت ها کنار رفتند..اما در هایبوری شرایط به گونه ای دیگر در حال رقم خوردن بود.جادوی آنری در آن فصل به حدی شگفت انگیز بود که مردم را نه تنها در ورزشگاه بلکه حتی از فرسنگ ها دورتر پای جعبه ی جادویی میخ کوب می کرد. شاید برای یک هوادار فوتبال ایتالیا، فوتبال فرانسه در اواخر دهه نود و البته اوایل دهه قبل، یادآور خاطرات تلخی باشد اما اگر می توانید بیایید برای لحظاتی آن اتفاقات را فراموش کنیدو ذهن خود را معطوف جواهری فرانسوی کنید که قلب همه ما را ربود و تاریخ فوتبال جهان را با فریادهای طرفدارانش ورق زد.
در روزگارانی که زور فرزندان به خانواده نمی رسید و مجبور بودن به جای رفتن به استادیوم و دیدن بازی تیم محبوبشان همراه با خانواده به خرید در خیابان های لندن بپردازند تنها دلخوشی شان تصور جادوی تی تی در چمن سبز هایبوری بودند..فرقی نمیکرد طرفدار کدام تیم باشی..از شیاطین سرخ الدترافورد تا قرمز های آنفیلد ، از چکش های آپتون پارک تا کناررودی های لانکشایر همه و همه شیفته ی جوان فرانسوی بودند..مگر می شود او را دوست نداشت؟؟
بعد از هر گلی که به ثمر می رساند آنچنان غروری در نگاهش موج میزد که گویی روح ناپلئون در اندام او تنیده شده باشد.حتی در روزهایی که آفتاب داغ لندن چهره ی بازیکنان درون زمین را کور می کرد و گزارشگر بازی نیز نگاه خواب آلودی را بر چهره ی خود داشت این تی تی بود که اعتقاد دیگری داشت..برایش هیچ چیز مهم نبود ، او تنها به یک چیز فکر میکرد، جادو با توپ.
زمان آن رسیده بود که جهانیان به جادوی بزرگ ونگر پی ببرند..اشتباه نکنید.هرچند هم ونگر هنرش را در تبدیل کردن تی تی به یک مهاجم فوق العاده تثبیت کرده بود اما بزرگ ترین جادوی پروفسور فرانسوی فصل 04-2003 از راه رسید، فصلی که آنها بدون شکست قهرمان لیگ قدرتمند انگلستان شدند، ینس لمن، اشلی کول، پاتریک ویرا، رابرت پیرس، فردریک لیونبرگ، خوزه آنتونیو ریس، دنیس برگکمپ، سیلوین ویلتورد، سول کمپل، ادو، خاطرات گلزنی های تیری در آن استادیوم هایبوری که من هنوز معتقدم بخشی از قدرت آرسنال در آنجا نهفته بود، تمام آن نسل طلایی، حالا با گذشت 11 سال ازآن روز شگفت انگیز ، به تاریخ می پیوندد و ما می مانیم و یادآوری آن لحظات به فرزندانمان...
نه تنها توپچی ها بلکه دیگر هیچ تیمی موفق به تکرار چنین فصل رویایی نشد.. با جدا شدن پت ویرا از جمع توپچی ها بازوبند کاپیتانی به تی تی آنری رسید.در 17 اکتبر 2005 او با به ثمر رساندن دوگل در برابر اسپارتاپراگ ،رکورد یان رایت افسانه ای ، برترین گلزن تاریخ آرسنال را از آن خود کرد و در اول فوریه 2006 با زدن گل در مقابل وستهم 151 گل در لیگ برتر به ثمر رساند تا عنوان کلیف باستین،برترین گلزن آرسنال در لیگ برتر نیز به او سپرده شود.آنری صدمین گلش در لیگ برتر را در هایبوری به ثمر رساند که یک شاهکار بی نظیر در تاریخ این دیدارهاست.جادوی آنری در آن فصل حتی در سانتیاگو برنابئو و در مقابل دیدگان هزاران نفر نیز رخ داد..آرسنال پروفسور برای اولین بار و به عنوان اولین تیم لندنی به فینال رقابت های اروپا رسیده بود اما شانس با پروفسور و شاگردانش یار نبود و علاوه بر شروع طوفانی بازی در پایان مغلوب شاگردان رایکارد شده بودند...دو فصل ناکامی در کسب جام نوید این را می داد که شاهد خروج ستاره ی فرانسوی توپچی ها باشیم اما تی تی با رد دو پیشنهاد شگفت انگیز تیم های اسپانیایی قرارداد خود را به مدت چهار سال دیگر تمدید کرده بود..همه چیز بوی اتمام راه پادشاهی در لندن را می داد.
اما مصدومیت های طولانی به سراغ او آمد..دیگر نشانی از آنری چند فصل اخیر نبود تا جایی که پادشاه هایبوری تصمیم به کناره گیری از تخت پادشاهی کرد...جون 2007 مصادف است با خروج آنری از هایبوری و پیوستن به آبی و اناری های کاتالان..جایی که به گفته ی خودش بعد از پیوستن به آنجا اشک ریخت..نه اشک شوق بلکه اشکی که از آه و حسرت جدایی از عشقش میریخت..پادشاه هایبوری کسی که یک کشور را معطوف خود کرده بود اکنون تبدیل به مهاجم چهارم کاتالان ها شده بود..دردناک بود اما آنری ایستاد و جنگید..پس از سپری کردن سه فصل در جمع کاتالان ها به آمریکا رفت..در 2012 به صورت قرضی به نزد عشق دیرینه اش بازگشت کاری که امثال بکهام و رائول هیچ گاه موفق به انجام او نشده بودند.بار دیگر هواداران آرسنال شاهد حضور پادشاه خود در مستطیل سبز بودند..در تمامی این سال ها بار ها مورد ستایش همه قرار گرفت الی هموطنانش..
آنری هرگز در فرانسه آنقدر که در انگلیس ستایش شد مورد استقبال قرار نگرفت. نامش در صف ربایندگان جام جهانی آمد ولی هرگز جایی کنار زیدان و پتی و دشان و حتی یورکائف و کارامبئو پیدا نکرد. آن گل تماشایی به برزیل در 2006 را زد ولی صحنه گلش در برنامههای تلویزیونی فرانسه تکرار نشد. فرانسویها از دور به او نگاه کردند. با فاصله. حداقل تلاش کردند فاصله را حفظ کنند و حفظ هم کردند. او در رایگیری سال 2013 به عنوان دهمین ورزشکار فرانسوی انتخاب شد. سال 2008 مرد اول شده بود و طی سالهای 2007، 2009 و 2010 در صف پنج نفر اول قرار داشت، با این وصف آن فاصله حفظ شد. چرا که جایگاه و منزلتش جایی دور از فرانسه برجسته شده بود.
در کنار همه اینها شلاقهای فرانسوی بارها برای ضربهزدن به او بالا رفتند. همانهایی که دو بار ضربه به توپ با دست چپش در دیدارهای مقدماتی جام جهانی 2010 برابر ایرلند که به گل تساوی بخش دقیقه 103 ویلیام گالاس انجامید و زمینهساز حذف ایرلند و صعود فرانسه را مهیا کرد خفتبار خواندند. او را بازیکنی فریبکار قلمداد کردند که شخصیت فرانسویها را حقیر کرده همانهایی که کمی بعدتر پس از بازگشت فرانسه از جام جهانی 2010 به آنری تاختند. چرا که بازیکنان طی مسابقات به اعتصاب برابر ریموند دومنک دست زدند و در گروهی که اروگوئه، آفریقای جنوبی و مکزیک قرار داشتند به عنوان آخرین تیم بدون کسب حتی یک پیروزی حذف شده و وقتی به خانه بازگشتند، آنری در پاریس از سارکوزی رئیس جمهور فرانسه درخواست ملاقات خصوصی کرد. بنابراین رسانهها او را بازیکنی خواندند که نه تنها تلاش نکرد جلوی اعتصاب را بگیرد بلکه خود را مبرا از آنچه رخ داده قلمداد کرده. در حقیقت هر چه آنری دور از فرانسه مورد ستایش قرار گرفت در زادبومش زیر آماج حملهها رفت.
بنابراین اگر به استادیوم امارات در شمال لندن سری بزنید مجسمه آنری را که شادی پس از گشودن دروازه را به رخ کشیده میبینید. مجسمهای که توریستها میآیند و با آن عکس میگیرند، در حالی که نشانی از او در پاریس و موناکو به چشم نمیخورد. هیچ چیز...جولین لورل در مقالهای به نقد رویکرد آنری هم پرداخت و نوشت: «... آنری از فرانسویها چه میخواهد؟ یک مجسمه؟ اینجا در فرانسه برای ورزشکارها مجسمه برپا نمیکنند و تنها مجسمه یک فوتبالیست فرانسوی ساخته شده که به زیدان تعلق دارد، آن هم با تکرار صحنه ناخوش آیند فینال جام جهانی 2006 که او با سر به سینه ماتراتزی میکوبد. مجسمهای که نمایشگر وجه تیره و سیاه زیدان است و نمیخواهد ستایشگر جنبههای مثبتش باشد. تردید دارم آنری بخواهد مجسمهای از او در فرانسه برپا کنند که با دست توپ را به گالاس پاس داده برپا شود».
شاید تفاوت اساسی فرانسویها با خیلیها در قلمرو ورزش این است که آنها پیروزی به هر قیمت را نمیپسندند. در حقیقت پیروزی ورزشی برایشان همه چیز نیست. فرانسویها مثل انگلیسیها همه چیزشان را در باشگاه محبوب و بازیکنانش خلاصه نمیکنند و مثل برزیلیها روزگارشان را در فوتبال تعریف نکردهاند. فرانسویها میخواستند آنری فرانسوی باقی بماند و او احتمالا شاید هرگز فرانسوی نبود بلکه جز شگفت انگیزی از تاریخ آرسنال بود.