وارونگی واقعیت
واقعیت این روزهای فوتبال ما در شش حرف و یک کلمه خلاصه میشود "افتضاح". البته این تنها مختص به فوتبال نیست و نابسامانیهای به وجود آمده در سپهر کلان کشور در 8 سال گذشته بهگونهای مسیر اصلاح را از راه خود منحرف کرده است که بازگشت به جایگاه پیشین در هر عرصه کلانی تبدیل به آرزو شده است. جنجالهای پیشآمده تنها هیاهویی است بر سر هیچ. هیچی که از بیبرنامگی، فساد، حاشیههای بیهوده و بیاخلاقی در عرصه فوتبال ناشی میشود. درگیریها و افشاگریهای بیهوده و بیمعنا! ادعاهای بزرگ و نمایشهای توخالی. تابهحال شده است شما بهعنوان مخاطب چیزی از دل افشاگریها و هیاهوی رسانهای اطراف این ستارگان پوشالی دربیاورید؟! دستهای پشت پرده مشخص هستند؟ از تبانی پرده برداشته شد؟ کسانی که محروم شدند دیگر به فوتبال برنگشتند؟ این واقعیت این روزهای فوتبال ماست، واقعیتی مریض و پریشان. هجوم سیاسیون و نظامیها به قصد کسب نام باعث میشود این فوتبال بیچاره تنها ابزاری شود برای کسب شهرت و بازیچهای برای کسب درآمد. مدتهاست که دیگر تنها رسانه منصف فوتبال یعنی برنامه نود همرنگ عوض کرده است و به زردی حاشیههای فوتبال گرویده است. مجریاش حالا صاحب قدرت و اعتباری فراوان شده است و عدالت هم حلقه مفقوده برنامهاش. به هر که بخواهد میتازد و از هر که بخواهد دست میکشد.
مدتهاست که دیگر رنگ ورزشگاههای مملو از تماشاگر را ندیدهایم. دیگر حتی تراکتوریهای پرشور هم ورزشگاهشان پر نمیشود. حتی برای آنکه تراکتور چیزی بیش از تیم فوتبال است. نماد هویت و آرزوهای سرخوردهشان است و با طرفداری از آن تمام آرزوهای سربهمهرشان را تجلی دوبارهای میبخشند.
این روزها دوران قهر کردنهای پیاپی است، دوران مصاحبههای جنجالی از آدمهایی که حتی یکهشتم مبلغی که به پایشان ریخته میشود ارزش ندارند. البته لفظ این دوران تنها بر آشفتگی این چند سال اخیر دلالت نمیکند. این آشفتگی حداقل قدمتی سیوچندساله دارد. ما که زمانی حتی زودتر از بسیاری کشورهای منطقه لیگ باکیفیت و باشگاه خصوصی داشتیم. استعدادیابی از دوران مدارس در کشورمان انجام میشد و حتی بازیهای آموزشگاهی هم مخاطبان بیشماری داشت، ما که برای چندین سال پیاپی آقای فوتبال آسیا بودیم حالا کارمان به اینجایی رسیده است که سرمان را در گریبانمان میگیریم، آهی میکشیم و دلزده از تمام هیاهوی پیرامون این آشفتهبازار شده ایم. کارمان بهجایی رسیده است که حتی از برد تیممان هم لذت نمیبریم و حتی از شکست هم دلافسرده نمی شویم!
این روزها بهجای اینکه اهالی فوتبال انگشت اتهام را به سمت خودشان بگیرند، از فدراسیونش تا مربیان و مدیران و بازیکنان و خبرنگاران و حتی طرفدارانش، انگشتهای اتهام به سمت دیگران نشانه گرفته میشود. مربیای مصاحبه میکند و خبرنگاران را قلمبهدستان مزدور میخواند، آن برنامه معروف ورزشی کسی را با قعر میبرد و روزنامهنگار عصبی کسی را ترور شخصیت میکند. آن بازیکن مشهور پولهای کلان را به قیمت بیاخلاقی و بازارگرمی دلالان سودجو به جیب میزند و وقتی از مشکلات فنی و اخلاقیاش حرف به میان میآید دیگران را متهم میکند و فرافکنی میکند. یا آن سایت ورزشی که قوانین را تنها برای رقیبش میخواهد و از هیچ تخریبی ابا ندارد و آن سایت دیگر که محملی برای بیان شایعه است. آن طرفدار که در ورزشگاه فضایی را به وجود میآورد که انسانیت در برابرش شرمنده میشود و دیگران را متهم میکند که شما مسبب بیاخلاقی من هستید و آن مدیر که حضورش در ورزش را فرصتی مغتنم دیده است تا بر موج پوپولیستی و ادراکات برساخته از قدرت رسانه عوامالناس سوار شود، آن وزیر که بر بیگانهستیزی تأکید میکند و تمام حرفهایش بوی درماندگی مدیریتی میدهد و بیدلیل کسی را میکوبد و منی که نویسنده این مطلب هستم همه و همه مقصریم. آنقدر اوضاعمان بد است که برای آن بازیکن خارجی از کشور همسایه دلم میسوزد. او هم اسیر این فوتبال و حواشیاش هست. نه آنکه تافته جدا بافتهای باشد و مشکل نداشته باشد که اتفاقاً برعکس او هم مشکلات عدیدهای دارد، اما چنان درگیر نژادپرستی حاکم بر فرهنگ ما میشود که انگار تنها او مخل نظم و انضباط لیگ فرهیخته ماست و دیگرانی که نه کمتر از او که حتی بیشتر بیانضباط و بیاخلاقاند در حاشیه انگشتهای اتهام نشانه رفته به سمت او قرار میگیرند.
این نوشته قصد ندارد اسیر توهم و بدبینی روشنفکران رمانتیک نقنقو شود و با آن رویکرد به قضایا نگاه کند؛ اما چه میشود کرد که این واقعیت تلخ در تکتک شئون حاکم بر فوتبال ما غالب است. واقعیت فوتبال ما وضعیت کاریکاتور گونهای است که نه بستر فیزیکی و نه بستر فرهنگی مناسبی برای فوتبال فراهم نکرده است. تمام بازیگران این عرصه سعی میکنند تا واقعیت را وارونه جلوه دهند و از خود رفع اتهام کنند. این وارونگی واقعیت به دست اهالی خود این مجموعه رخ میدهد و آنقدر تکرار شده است که برخی از واقعیتها در این چرخه چنان تغییر کردهاند و بدل به نمونههای غمانگیزی شدهاند که باور کردنشان ممکن نیست. هستند کسانی که در میان این بلبشو خوب رفتار کنند و خوب ببینند، اما آنقدر این نمونهها کم هستند که نمیتوان آنها را زاییده فضای حاکم بر فوتبال دانست و یا حتی در نگاهی نازلتر اثرگذار بر روندهای موجود. اینها در این میانه یا گم میشوند یا استحاله میشوند و بعد از چندی خود به رنگ این جامعه درمیآیند. درآوردن این مولود عجیب از دست اینهمه بیمبالاتی و بیاخلاقی با توجه به بسترهای فرهنگی، ارزشی و اجتماعی حاکم بر جامعه کاری نشدنی به نظر میرسد. برای مواجهشدن با این شرایط تنها محدود به چند گزینه هستیم. یا باید از این ورطه رخت خویش را بیرون کشید و از صرافت این فوتبال بیدروپیکر بیرون آمد، یا باید دید و دم برنیاورد و حرص خورد و یا تبدیل به یکی از اهالی این فوتبال شد و یکرنگ شد... هر چه هست امید به اصلاح آخرین گزینه موجود است