مخالفان خوزه مورینیو و نوع فوتبال خاصش اغلب برای تحقیر این سرمربی بزرگ دنیای فوتبال از واژه مترجم استفاده میکنن, اما در جواب این عمل شاید بشه سوالی هم مطرح کرد,کسی که از مترجمی در اسپورتینگ شروع کرده و در ادامه به جمع دو نفری مربیان بزرگی به نام های ارنست هاپل و اوتمار هیتسفیلد رسیده شایسته احترام نیست؟ آیا ریشه در مترجم بودن تحقیرآمیزه؟جواب زیاد سخت نیست اگه تعصب چشم هامونو نبنده!
یک مرور تاریخی کوتاه شاید بد نباشه از اسپورتینگی که مورینیو در اون اولین بار وظیفه مترجمی بابی رابسون فقید رو به عهده میگیره تا باشگاهی با زبون کاتالونیایی که خوزه اون رو بلد نیست ولی کماکان نقش مترجم! و شاید بیشتر مشاور و بازوی مربی انگلیسی رو بر عهده داره. اما داستان با خروج رابسون و ورود لوییس فن خال هلندی به باشگاهی آشنا به مربیان و بازیکنان هلندی حتی جالب تر ادامه پیدا میکنه. این که تا چه حد هنوز وظایف مترجمی بر عهده مورینیوی جوان هست یا نه به عهده دوستانی که اونو فقط یک مترجم میدونن اما اینو میدونم که فن خال صاحب سبک در مکتب توتال فوتبال هلند برای جانشینی خودش بهترین گزینه رو دستیار جوان پرتغالیش تشخیص داده و ما امروز با این مسئله مواجهیم که عده ای همون مترجم اون دوران رو به دشمنی و ضدیت با توتال فوتبال و حتی ذات فوتبال تشخیص میدن!!!
آیا فن خال اشتباهی به این بزرگی در تشخیص داشته؟ شاید باید کمی با توتال فوتبال ( و حتی خود فوتبال ) آشناتر بشیم
پائلو کوئیلو در کتاب کیمیاگر از قول کیمیاگر به شخصیت اصلی داستان (چوپان اسپانیایی!) میگه اسرار کیمیاگری خیلی ساده بود اما انسان ها برای چیز های ساده ارزش قائل نیستند و شروع به تفسیر اون کردن تا جایی که دیگه یادشون نمی اومد که موضوع اصلی چی بود. برای من این مضمون کاملا قابل درکه چون به نظرم تز این سبک فوتبال در جمله ساده ی "تمام تیم در دفاع و تمام تیم درحمله" خلاصه شده اما برداشت ها از این جمله متفاوته. تیکی تاکا هم چیز عجیبی نیست کلمه ابداعی گزارشگرهای تلویزیونی اسپانیا که پاس های کوتاه و متوسط رو به تیک تاک ساعت تشبیه کردن اما این کلمه تبدیل شد به برندی برای تجارت فوتبال.
با این وصف تیم های مورینیو هم توتال فوتبال ارائه میکنن, حتی شاید بشه گفت بیشتر از هر تیم دیگه ای, اما به شیوه ای خاص! در توتال فوتبال همه باید بتونن جای هم بازی کنن و بازیکن تک پسته و با یک کارکرد مطلوب نیست. البته این خاصیت بیشتر در فاز دفاع تیم های مورینیو نمود داره که همه تیم در دفاع شرکت میکنن حتی مهاجم نوک, اما در حمله هم, اگرچه کمتر, اما همین برنامه اجرا میشه مدرک هم سرعت فوق العاده ی انتقال تیم از دفاع به حمله و برعکس تو تیم های مورینیو ست. اما مورینیو فقط به اجرای یک تاکتیک اکتفا نمیکنه, اون در دفاع کاتاناچیو یا به زبون خودمون قفلی میزنه که هیچ کلیدسازی نتونه بازش کنه, تا جاییکه گواردیولا مجبور میشه برای باز کردن اون از فوتبال اسپانیایی فاصله بگیره و روش بریتانیایی ها و غریزی ارسال توپ های بلند از هر نقطه زمین رو در دستور تیم خودش قرار بده اونم جلوی یه تیم ده نفره که اگه تمرکز تیم به هم نمیخورد و جوون های تیمش در چند ثانیه پایانی سرمست از برد شیرینشون نمیشدن و عنصر مهم شانس نبود این قفل باز نمیشد.
از فوتبال مهندسی شده و منفعت طلبانه آلمانی گل زنی به راحت ترین شیوه ها رو یاد میگیره و به کار میبنده. تیم های مورینیو برای گل زنی نیازی به معدود بازیکنان تکنیکی عالم دنیای فوتبال ندارن فقط کافیه در حد دروگبا یا میلیتو چارچوب شناس باشی و پشت سرت هم اوزیل, اسنایدر و لمپاردی باشن تا بدون هیچ بازی اضافه ای با توپ با کمترین پاس موقعیت گل رو بسازن.البته بازیکن های فانتزی و تکنیکی پرتغالی ها که خودشون رو برزیل اروپا میدونن هم زیر دست مورینیو قهرمان شدند پس حتی از ژوگا بونیتوی برزیلی هم در جهت موفقیت استفاده میکنه.
اما هیچ وقت هدف رو با ابزار اشتباه نمیگیره واین کلیدی ترین مولفه تیم های تحت هدایتشه. هدف موفقیت تیمه نه موفقیت یا اثبات برتری هر کدوم از این تاکتیک ها و این جا نقطه جدال همیشگی عملگرا ها با آرمانگراهاست.
دوست عزیزی میگفت آرمانگراها عمر کوتاهی دارن اما دوران رویایی رو می سازن. فکر میکنم این جمله احتیاج به یک دستکاری داره, آرمانگرا ها یا انقدر کوتاه عمر میکنن که به صورت قهرمان و در راه رسیدن به دوران رویایی به یاد ها میمونن یا تا جایی ادامه میدن که خودشون به بدترین کابوس ها و هیولاها تبدیل میشن. نمونه خارج از فوتبال انقلابیون فرانسه هستن که رویای فرانسه آزاد رو میخواستن اما دوران کابوس وار گیوتین رو به وجود میارن یا سوسیالیست هایی آرمانگرایی که در بیش از نیمی از کره زمین حکومت کردن و شوروی گذشته و کره شمالی حال حاضر رو تحویل دادن و در دنیای فوتبال شاید در دید بعضی ها کسالت آورترین بازی های دنیا رو در بازی های اسپانیای قهرمان و بارسلون هم بتونید ببینید.
من تشبیهی از مورینیو به کار میبرم که به قول دیگران گل به خودی یک طرفدار مورینیو ست اما به نظرم مورینیو با تونی مونتانای فیلم صورت زخمی تشابهات زیادی دارن. تونی تو یک صحنه رو به مردم عادی میگه: "شما به آدم بدی مثل من نیاز دارید, تا اونو با دست نشون بدین و بگین هی این همون آدم بده است ... خب که چی؟ این از شما چی میسازه؟ آدم خوبه؟؟؟ " نه!
خب مسئله ای نیست, میتونیم از مورینیو بدمون بیاد و فوتبالشو ضد فوتبال بدونیم حتی میتونیم برای تحقیرش از مترجم استفاده کنیم اما فراموش نکنیم که ظهور و موفقیت خوزه مورینیو بود که باعث موج مربی های جوان و تازه کار شد و یادمون نره مورینیو مربیی بود که با دوتیم اونم با تیم هایی که مدت ها بود در سطح قهرمانی لیگ قهرمانان نبودن این جامو فتح کرد.
و همه این افتخارات در حالی بود که پلاتینی هم از اون و تیمش تعریفی نمیکرد