سربازِ روی صفحه سیاه و سفیدِ شطرنج ...درست مانندِ همان سربازِ خط ِمقدمِ جنگ... داشته و نداشتهایش را با ایثار فدا می کند، برای خودنمایی رُخَت... به بیراهه نمی رود، راست راه می رود، سالهاست خانه های سیاه و سفید را پیموده وَ بهترین شده... هر بـار ، برای تن پوشش، خودِ خودش را از دَست می دهد ... رویاهای رنگینش را به سرزمین سیاه و سفید می سپارد... غرورش کیش می شود، تا مــات نشوم، نمیداند سالهاست با آینه بازی میکنم و همیشه ماتم...