دفتر تاریخ را می گشایم و نام بزرگ تو را بر برگ زرین دوم سپتامبر می بینم. روزی که در سرنوشت یک شهر، یک باشگاه و یک معبد مقدس نقطۀ عطفی به بزرگی تولد مردی است که امروز او را "معمار لیورپول" می خوانیم.
نام ویلیام شنکلی اکنون نه تنها بر سردر دروازۀ اصلی آنفیلد، که بر تارک جان عاشقانی حک شده است که نام لیورپول را به شکرانۀ زحمات آن رهبر بزرگ، با افتخاری بی کران فریاد می زنند.
رهبری که فلسفه ای از جنس بزرگی و بهترین بودن را برای مکتب لیورپولیسم به ارمغان آورد. آنفیلد، زادگاه او و لیورپول، خانواده اش بود. گویی در این کهکشان هیچ واژه ای جز لیورپول برای او رنگ زندگی نداشت. مشت های گره کرده اش ارتشی سرخ را فرمانروایی می کرد که تمامی ذرات وجودشان را وقف نام لیورپول کرده بودند. حالا یک شهر پشت او صف کشیده بود تا بریتانیا و اروپا را فتح کند.
آری! هیچ چیز جلودارش نبود. او راه خود را می رفت و هیچ چیز دیگر جز هدف بزرگش را در این راه نمی دید. آنقدر رفت و رفت و رفت تا به آنچه برای عشقش می خواست رسید. فلسفه اش آن چنان در نام لیورپول رسوخ کرده بود که به وارثان و ادامه دهندگان راهش اجازۀ لحظه ای انحراف از باور بزرگترین و بهترین بودن را نمی داد.
و امروز تاریخ فوتبال، به افتخار بیل شنکلی کبیر می ایستد و کلاه از سر برمی دارد. هم او که نامش در سرتاسر بریتانیا زمزمۀ هر زبانی است. معماری که امپراطوری باشکوهش اروپا را فتح کرد و فرزندان و وارثانش پرچمدار بریتانیا در اروپا شدند. و ما امروز، بهترین و پرافتخارترین بودن را مدیون تو هستیم ای مرد بزرگ. مدیون فلسفه ات و مدیون مکتبی که تا ابد رنگ و بوی تو را خواهد داشت بیل شنکلی کبیر...