29 مــی 1968 ..
استادیوم ومبــلی ..
صدا کرکننده تماشگران .. نه تنهــا یونایتدی ها ، بلکه مردم انگلستــان هم آمده بودند .. آخرین حمایت ها از تیمی که 10 سال قبل بخاطر از دست دادن ستاره هایش اشک ریختــند .
آخرین برگ از کتاب داستان " بچه های بازبی "
تیــمی گه هرگز نخواهد مرد تا 6 فوریه 1958 یادآور جاودانگــی یونـــایتد باشد . یاد آور گل هایی پرپر شدند تا آن روز چارلتون و بست و استپنی بــهشت را رقم بزنند .
بــازی 4 -1 به سود نماینده انگلستان تمام شد .. تا اولین تیم انگلیسی فاتــح جام اروپایی ( لیگ قهرمانان سابق ) شود . اشک های کراند و چارلتون برا آن هایی بود کهباید میبودند تا بزرگترین دستاورد باشگاهی یونایتد و انگلستان در آن روز ها را جشــن میگرفتند ولی نبودند و در دل خاک آرمیده بودند .
شاید زیباترین لحظه آن قهرمانی ، لحظه ای بود که سربابی چارلتون و سرمت بازبی فقید یکدیگر را در آغوش گرفتند .. گویی یک کار ناتمام را به اتمام رساندند .
صحبت های ســِرمت بعد آن قهــرمانی مصداق اتفاقاتی که در زمان فرگی افتاد و ادامه خواهد داشت ..
" من به شما میگویم ، این پایان کار نیست .. بلکه شایدیــک آغاز باشد " ...
مانند این جمله این یک"پایان" برا داستـــان ما نیســت .. بلــکه نقطه سرخطی است .. و شروع خطی دیگر و یــک داستان دیگــر ..