طرفداری / محمد عامریان - به نظر می رسد امروز پس از گذر سال های سال درجا زدن و تداوم همان موتور گازی نشینی انگار غبار سربی خود را بر جسم و جان این فوتبال پاشیده است. بلایی که مستقیما ذائقه مصرف کنندگان این عرصه را هدف رفته است و آن را به ابتذال کشانده است.

در جوامعی نظیر ما که همچنان مفهوم سیستم در زمره مهجورترین تعابیر ممکن است و حوزه های مختلف جولانگاه نام ها هستند، افت یک حوزه خاص به واسطه بی کیفیت بودن مدیران مربوطه در آن دوره خاص، امری اگرچه ناخوشآیند اما قابل درک است. به عنوان مثال قاعده این است که انبساط فضای اجتماعی و سیاسی، فرصت مغتنمی برای انتشار محصولات هنری باکیفیت باشد همانگونه که انقباض این فضا مقدمات لازم برای تبدیل هنر متعالی به تفننی بی ارزش را فراهم می سازد. نظر به آنچه گفته شد افت کیفی فوتبال ما در سال های اخیر غم انگیز و با حفظ سمت، قابل درک است اما آنچه حداقل برای من قابل درک نیست تباه شدن مزاج ماست. ابتذال ما!
در بعد زیرساخت از توپ های کم باد که بگذریم مشخص نیست چرا نباید اصفهان، شیراز، تبریز و... یک استادیوم حتی متوسط داشته باشند. دیگر حتی لوییز فیگو و روبرتو کارلوس هم نمی توانند استادیوم های ما را پر کنند و این در حالی است که نیمی از مردم ایران حتی حق حضور در استادیوم ها را هم ندارند، سالهاست فوتبال ما محصول خاصی را به بازار عرضه نکرده و دلخوشی ما انتقال پدیده فوتبال ما به تیمی در دسته دوم آلمان است آن هم در حالی که همین دهه پیش بازی کردن با پیراهن شارلوای بلژیک ابروی هیچ فوتبال دوستی را بالا نمی برد. اینکه سطح فنی مسابقات ما چیزی در آستانه فاجعه است و همچنان دغدغه مدیران کلان این فوتبال آرایش مو و خالکوبی فوتبالیست هاست، اینکه چند روز مانده به جام جهانی هم و غم روزنامه نگاران و ورزشی نویسان این مرز و بوم، بازوبند آبی کاپیتان نکو می شود، اینکه سال های سال است حتی نمی توانیم خطری برای تیم های قدرتمند شرق و غرب آسیا باشیم و بحث ما همچنان انکار واثبات ارزش دو ستاره آبی هاست، همه و همه نمود روشنی از این ابتذال است. ابتذالی که سراسر این فوتبال را چون طاعونی در بر گرفته است.

بحث هایی نظیر شیش تایی ها و چهار تایی ها و این اواخر هشت تایی ها، عزم وزارت ورزش برای نابودی تیمی نظیر پرسپولیس، دست های همواره پشت پرده و... بیان روشنی از پهلو به پهلو شدن جامعه ورزشی ماست. جامعه ای که از اسب و اصل افتاده و تنها دل خوشی اش مرور خاطرات استاد اسدی و دوستان شده است. این پهلو به پهلو شدن همان انتقال از ابتذالی به ابتذال دیگر است. همان انفعال به جای فعالیت. طبیعتا نتیجه انفعال چند سال اخیر فوتبال ما هم نمی تواند چیزی جزغوطه ور شدن در همین موضوعات دو زاری باشد که علی القاعده هیچ فایده ای برای فوتبال ما نداشته و ندارد. این وسط کسی هم نیست که آب بودن خربزه و لزوم به فکر نان بودن را به ما گوشزد کند.
زمان به سرعت در حال گذر است و ما که روزی یگانه تاجدار قاره کهن بودیم، مانده ایم با یک مشت خاطره. به نظر می رسد بیش از هر زمان دیگری وقت آن است تا محض رضای خدا هم که شده است این مزخرفات را کنار بگذاریم و به آنچه عباس میرزا از موسیو ژوبر خواسته بود فکر کنیم:
"نمیدانم این قدرتی که شما (اروپاییها) را بر ما مسلط کرده چیست و موجب ضعف ما و ترقی شما چه! شما در قشون، جنگیدن و فتح کردن و به کار بردن قوای عقلیه متبحرید و حال آنکه ما در جهل و شغب غوطهور و به ندرت آتیه را در نظر میگیریم. مگر جمعیت و حاصلخیزی و ثروت مشرق زمین از اروپا کمتر است؟ یا آفتاب که قبل از رسیدن به شما به ما میتابد تأثیرات مفیدش در سر ما کمتر از شماست؟ یا خدایی که مراحمش بر جمیع ذرات عالم یکسان است خواسته شما را بر ما برتری دهد؟ گمان نمیکنم. اجنبی حرف بزن! بگو من چه باید بکنم که ایرانیان را هشیار نمایم."



