(پس از مرگ باغبان) به یاد صادق هدایت زیرِ درختِ خشک گلِ تازه ای دمید: چون شیرخواره ژاله ی شب مانده را مکید از آتشی که زد به دلش این میِ سفید تابید و سرخ تر شد نیرویِ تازه یافت عکسش چو برقِ آینه در آسمان شتافت خورشید را گرفت و به لب برد و سرکشید. بیدار گشت بلبلِ بی دل به لانه اش آغاز شد دوباره ز شادی ترانه اش پرواز کرد هدهد و با چتر شانه اش گردید گردِ پنجره ی کلبه ی سفید. نک زد به چکشِ در و شیشه پر کشید تا باغبان بیاید بیرون ز خانه اش. آهسته پرده را دستی کنار برد بر رویِ پلک انگشتی چشم را فشرد اشکی به گونه ریخت‌،از آنجا به شیشه خورد. مانند گل دهانِ زنی بازگشت و گفت: ((زیرِ درختِ خشک گلِ تازه ای شکفت بیچاره یارِ من که گلش را ندید و مرد!)) (گلچین گیلانی)