اختصاصی طرفداری-
برداشت اول:
خسته از روزمرگی، مردم، دغدغه های شخصی و سایرین، تقدیر، جبر، جغرافیا، تاریخ و ...، احتمالا تنها چیزی که می تواند حال شما را در پایان یک روز ناامید کننده خوب کند، دیدن یک بازی لیگ قهرمانان اروپا است. در میان جمعی 30 نفره نشسته ام و تمام اطلاعات فوتبالی این جمع در مجموع به غزال تیز پا و گریه های حمید استیلی منتهی می شود اما من، مصرانه تر از همیشه، برای دیدن دیداری که از صبح برای دیدن آن لحظه شماری می کنم، با زرنگی خاصی خود را به کنترل تلویزیون می رسانم و دعا می کنم که همه چیز خوب پیش برود. صدای سرود آشنایی به گوش می رسد. شاهکار خلاقانه "تونی بریتن"، همیشه من را غافلگیر می کند. آوایی که به نظرم نصف ارزش تورنمنت از آن می آید، حتی بچه دو ساله دائم الغُر فامیل را ساکت می کند تا کورسوی امیدی در دل من روشن شود...

برداشت دوم:
جانلوییجی بوفون، برای من نقشی را بازی می کند که دنیل دی لوییس در هالیوود. جانلوییجی در هر نقشی که به میدان می رود، فارغ از افرادی که پیرامونش را تشکیل می دهند، جواهری است که هر کارگردانی به آن نیاز دارد، هر اسکاری به آن نیاز دارد تا ابراز وجود کند. او چشمان نافذی دارد، چشمانی که می توانند همانند یک فیلمنامه چند صد صفحه ای "آرون سورکین"، برایم قصه بگویند. جیجی می تواند در یک پایان تلخ، شما را به گریه بیاندازد و در یک "هپی اندینگ"، شما را طوری شاد کند که به خود ببالید که به کارگردان و کادرش اعتماد کرده اید.

برداشت سوم:
دیدن بازی های سوپر من فوتبال ایتالیا، همیشه حس دوگانه ای را در من به وجود می آورد. در عین حال که او همانند ابر قهرمان "مارول"، مرا همواره هیجان زده می کند، هی به تقویم موبایلم نگاه می کنم که چند روز تا جام جهانی 2018 باقی مانده است. چند روز دیگر داستان فردی که از نوجوانی جهان را شگفت زده کرد و هنوز در 37 سالگی این کار را انجام می دهد، به پایان می رسد؟ در ذهنم، ابر قهرمان هایی که او از هفده سالگی شکست داده را مرور می کنم و به یاد می آورم که این داستان از کجا شروع شد. از آن شب برفی در مسکو که حالا می تواند در شبی رویایی در مسکو به پایان برسد. بوفون همیشه همان انسانی است که من با خود در نظر می گیرم، اینکه فارغ از هر شرایطی باید به تلاشم ادامه دهم. بازی به پایان می رسد. حال من خوب است...



